بیت الحسن (پایگاه تخصصی شعر سبک مقتل)
Відкрити в Telegram
✅ کانال بیت الحسن (پایگاه تخصصی شعر سبک،مقتل ) http://Eitaa.com/paygahser ❌ انتشار مطالب همراه با نام شاعر و ذکر صلوات جهت تعجیل فرج و سلامتی آقا امام زمان (عج)❌ 🔷وقف زهراست همه گریه ما حَسنیه است حُسینیه ما 🔷 @khademollhasan ☜خادم شما در کانال
Показати більше2 575
Підписники
+324 години
+147 днів
+2330 день
Архів дописів
🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 امشب حرم رقیه جان تاریک است 💢
خورشید بیا که آسمان تاریک است
بی نور حضور تو جهان تاریک است
مانند خرابه ی همان شب مهدی...
امشب حرم رقیه جان تاریک است
♦️♦️
دل غیر تو دلدار ندارد مهدی
در غصه و غم یار ندارد مهدی
امشب حرم قشنگ عمه جانت
غیر از تو عزادار ندارد مهدی
♦️♦️
ای آنکه شده غم دلت؛ روز افزون
از دست غم زمانه هستی دلخون
خواهی که رهاشوی ز غم؛ نیت کن...
یک سفره نذری "رقیه ی خاتون"
♦️♦️
دشت و شب و طفل نابَلد ،واويلا
گر زجر حرامي برسَد ،واويلا
از صاحب روضه معذرت مي خواهم
پهلوي رقیه و لگد ،واويلا
♦️♦️
امروز همه گدای تو فردا هم
محتاج تو موسی شده و عیسی هم
بر یک نگه رقیه جان وابسته است
آبادی دنیا نه فقط عقبا هم
♦️♦️
هر کس که به لطف حق توکل دارد
غم های زمانه را تحمل دارد
ناگفته رواست حاجتش شک نکنید
هر کس به "رقیه جان" توسل دارد
♦️♦️
یارب به سلاله ی... اباعبدالله
بر اشک و به ناله ی... ابا عبدالله
از کار فرج گره گشایی فرما...
امشب به سه ساله ی...اباعبدالله
♦️♦️
از تو عطا و جود و کرم؛ بس که می رسد
گل میشود به روضه تو؛ خس که می رسد
بی شک دعای حضرت زهراست شاملش
در مجلس عزای تو هر کس که می رسد
✅سید مجتبی شجاع
#مناجات_محرمی_با_امام_زمان_عج
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#پنج_صفر
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 از شلوغی و صدای جیغ و سوت بدم میاد💢
من از اون نیزه که رفته تو گلوت بدم میاد
از اونی که خاک میریزه روی موت بدم میاد
پشت نیزه ها صدا زدم ، عمو منو ببر
یکی سیلی زد و گفت :من از عموت بدم میاد
داری واسه غربت ما همه گریه میکنی
از اونی که هی میرقصه روبروت بدم میاد
بابا چند روزه که خواب نیومده به چشم من
از شلوغی و صدای جیغ و سوت بدم میاد
✅مرتضی عابدینی محرم ۱۴۰۵
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔶🔷
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 عجب حسن ختامی شد سه سالم را نصیب امشب 💢
چنان شمعی چکیده بر زمینم، رو به سوسویم
پدر چشمم نمی بیند، تو را با دست می جویم
چرا موی مرا دیگر نمی بوسی، نمی بافی؟!
یقین دارم دلت خون است از اوضاع گیسویم
لبت بوسیدم و بر کام خود با مشت کوبیدم
خودم زخم لبانت را به اشک چشم می شویم
تکان خوردن برای شیشه ی عمرم ضرر دارد
مضاعف می شود با هر تکانی درد پهلویم
غذایم ترک شد اما نمازم را نکردم ترک
به هر داغی شبیه عمه ام زینب ثناگویم
برای من علی اکبر النگویی خرید اما
به دست دختری در کوچه ها دیدم النگویم
زمین خوردن شده تکرار دشوار شب و روزم
نمانده قوتی دیگر میان هر دو زانویم
لباسم از تنم مانند زهرا در نمی آید
خبر داری مرا بیچاره کرده درد بازویم؟
یقین دارم زن غساله هم غسلم نخواهد داد
خجالت می کشم خیلی ازین وضع سر و رویم
در آغوشت بگیرم تا از این ویرانه پر گیرم
ندارم حاجت مرهم، فقط وصل است دارویم
عجب حسن ختامی شد سه سالم را نصیب امشب
نگاهت می کنم تا جان دهم با چشم کم سویم
✅محمد جواد شیرازی محرم ۱۴۰۵
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 بانوی غسّاله آمد، گفت: بیماریش چیست؟ 💢
آری از آغوشِ بابا، بستری بهتر نبود
از سرِ دوشِ عمویم، کوه بالاتر نبود
دختران باباییاَند و من از آنان بیشتر
هیچکس مانند بابا، بهتر از مادر نبود
دست او بر موی من، چون شانه بر گیسوی من
نرمیِ بالِشت هم،،، چون پای آن سَرور نبود
حلقههای زلفِ او، چون دانهی تسبیحِ من
بوسه گاهی چون لبَش، آرامشِ دختر نبود
آن محاسن، آن دو دیده، آن مژه، آن اَبروان
بهتر از اینها، اَنیسِ این دلِ مضطر نبود
□ □ □
ریشِ خاکی، ریشهی عمرِ مرا سوزاند و رفت
عمرِ کوتاهم به دنیا، بعد از آن دیگر نبود
هر چه پرسیدم، پدرجان! کی یتیمم کرده است؟
پاسخی جز اشکِ خونِ آن دو چشمِ تر نبود
گفتمَش بابا! چه بَد دشمن گلویت را برید!
خنجرِ کُندَش، سِزای خشکیِ حنجر نبود
پِلکِ زخمَش را تکان داد و دلم شد زیر و رو
تازه فهمیدم توانِ پاسخَش با سَر نبود
لب به لبهایش نهادم، داغیاَش جانم گرفت
از چنین طرزِ وصالم، کس بر این باور نبود
عمه چندین بار، با دستَش تکانم داد و گفت:
یا رقیه! یا رقیه! حیف، جان دیگر نبود
بانوی غسّاله آمد، گفت: بیماریش چیست؟
او نمیدانست، بیماری در این پیکر نبود
عمهاَم یک جمله گفت و، رفت غسّاله به فکر:
سایهی بابائیاَش، بالاسرِ دختر نبود
بسکه سیلی خورد، دختر شد شبیهِ مادرش
پس نیاز از شرحِ روی نیلیِ مادر نبود
اصلِ بیماریِ او، عِیناً شبیهِ فاطمهست
سینهاَش بشکسته، اما از فشارِ در نبود
موی زیبایش، میانِ پنجهای جامانده است
گیسویی پُرپُشتتر، از موی این دختر نبود
✅ محمود ژولیده محرم ۱۴۰۵
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 دلم از این سنان خونه بابایی 💢
چرا رأس تو عریونه بابایی
عبات دست رقیبونه بابایی
دل اهل حرم خیلی گرفتهس
آخه زلفت پریشونه بابایی
بیا و ما رو برگردون مدینه
دلم از این سنان خونه بابایی
به روی صورت حوریه هامون
رد دستای شیطونه بابایی
چراغونی شده بازار شامات
گمونم عید قربونه بابایی
سرا سوخت و حجابامون نیافتاد
خب این از غیرتمونه بابایی
نمیخندم یه وخ بغضت نگیره
رخ خنده به دندونه بابایی
یکی از دندونای شیری من
شهید سنگبارونه بابایی
ببخشید اما چون خیلی گرسنهم
گمون کردم سرت نونه بابایی
سرش میشکونم آخر خیزرونو
که دندونتو میشکونه بابایی؟
✅ وحید عظیم پور محرم ۱۴۰۵
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
💢 مقتل حضرت رقیه سلام الله علیها 💢
ان نساء اهل بیت النبوة اخفین علی الاطفال شهادة ابائهم و یقلن لهم ان آبائهم قد سافروا الی کذا و کذا / بانوان خاندان نبوّت بعد از واقعه ی عاشورا شهادت پدران را از دخترانشان پنهان میکردند و به آنها میگفتند که پدران شما به سفر رفتهاند.
کَانَ لِلْحُسَیْنِ علیه السلام بِنْتٌ صَغیِرَةٌ لَهَا أَرْبَعَةٌ سِنِینَ ، قَامَتْ لَیْلَةً مِنْ مَنَامِهَا وَ قَالَتْ / امام حسین علیه السلام دختر کوچک چهارساله ای داشت ، شبی از خواب بیدار شد و گفت:
أَیْنَ أَبِیَ الْحُسَیْنُ؟ إِنِّي رَأَیْتُهُ السَّاعَةَ فِي الْمَنَامِ، مُضْطَرِبًا شَدِیدًا / پدرم حسین کجاست؟ همین الآن او را در خواب دیدم که بسیار مضطرب و هراسان بود.
فَلَمَّا سَمِعَتْ النِّسْوَةُ ذَلِکَ بَکَیْنَ وَ... إِرْتَفَعَ الْعَوِیلُ / وقتی بانوان حرم سخنان او را شنیدند، گریستند. صدای آه و ناله در آن فضا پیچید.
فَأَمَرَ بِأَنْ یَذْهَبُوا بِرَأْسِ أَبیِهَا إِلَیْهَا / یزید دستور داد تا سر پدرش را برای او ببرند.
فَأَتَوْاهُ بِالرَّأْسِ الشَّرِیفَةِ وَ جَعَلُوهُ فِي حُجْرِهَا فَقَالَتْ / سر شریف پدر را آوردند و در آغوش دختر گذاشتند.
مَاهَذَا؟ / دختر پرسید:
قَالُوا: رَأْسُ أَبیِکِ! / در جواب گفتند: سر پدر توست!
یَا أَبَتَاهْ! مَنْ ذَالّذِي خَضَبَکَ بِدِمَائِکَ؟ / پدر جان! چه کسی محاسنت را به خون خضاب کرده است؟
یَا أَبَتَاهْ! مَنْ ذَالّذِي قَطَعَ وَرِیدَکَ؟/ پدر جان! چه کسی رگ های گردنت را بریده است؟
یَا أَبَتَاهْ! مَنْ ذَالّذِي أَیْتَمَنِي عَلَی صِغَرِ سِنِّي؟ / پدر جان! چه کسی مرا در این کودکی یتیم کرد؟
یَا أَبَتَاهْ! مَنْ بَقِیَ بَعْدَکَ نَرْجُوهُ؟ / پدر جان! چه کسی بعد از تو ماند تا امیدمان به او باشد؟
یَا أَبَتَاهْ! مَنْ لِلْیَتِیمَهةِ حَتَّی تَکْبُرَ؟ / پدر جان! چه کسی سرپرست این دختر یتیمت هست تا بزرگ شود؟
یَا أَبَتَاهْ! مَنْ لِلنِّسَاءِ الْحَاسِراتِ؟ / پدر جان! چه کسی حامی این بانوان بدون پوشش است؟
یَا أَبَتَاهْ! مَنْ لِلْاَرَامِلِ الْمَسْبِیَّاتِ؟ / پدر جان! چه کسی فریادرس این بیوه گان اسیر است؟
یَا أَبَتَاهْ! مَنْ لِلْعُیُونِ البَاکِیَاتِ؟ / پدر جان! چه کسی بر این چشم های اشکبار ترحّم میکند؟
یَا أَبَتَاهْ! مَنْ لِلضَّایِعَاتِ الْغَریبَاتِ؟ / پدر جان! چه کسی این گمشدگان غریب را پناه میدهد؟
یَا أَبَتَاهْ! مَنْ بَعْدُکَ؟ وَاخَیبَتَاهْ مِنْ بَعْدِکَ! وَاغُرْبَتَاهْ! / پدر جان! بعد از تو چه کسی مانده ؟ وای بر ناامیدی بعد از تو ! ای وای از غربت و تنهایی!
یَا أَبَتَاهْ! لَیْتَنِي لَکَ الْفِدَاءُ! / پدر جان! ای کاش قربانی تو میشدم!
یَا أَبَتَاهْ! لَیْتَنِي قَبْلَ هَذَا الْیَوْمِ عُمْیَاءٌ! / پدر جان! ای کاش قبل از این کور بودم.
✅کتاب چهل منزل با حسین(ع)
#مقتل_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#زندگینامه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم
#مقتل
#روایت
t.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
💢 به یاد لب تشنه پدر آب نخورد 💢
عصر عاشورا که دشمنان براى غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا ۲۳ کودک از اهل بیت علیه السلام را یافتند.
به عمر سعد گزارش دادند که این ۲۳ کودک ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند. عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى که نوبت به حضرت رقیه علیه السلام رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حرکت کردیکى از سپاهیان دشمن پرسید: کجا مى روى ؟ حضرت رقیه علیه السلام فرمود: (سلام الله علیها) بابایم تشنه بود. مى خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم (سلام الله علیها)او گفت :
آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید کردند.حضرت رقیه علیها السلام در حالی که گریه مى کرد، فرمود:
پس من هم آب نمى آشامم.
🔹 نیز در کتاب مفاتیح الغیب ابن جوزى آمده است 🔹
که صالح بن عبدالله مى گوید موقعى که خیمه ها را آتش زدند و اهل بیت علیهم السلام رو به فرار نهادند، دخترى کوچک به نظرم آمد که گوشه جامه اش آتش گرفته ، سراسیمه مى گریست و به اطراف مى دوید و اشک مى ریخت . مرا به حالت او رحم آمد.
به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همین که صداى سم اسب مرا شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم : اى دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه اش را خاموش نمودم و او را دلدارى دادم .
یکمرتبه فرمود: اى مرد، لبهایم از شدت عطش کبود شده ، یک جرعه آب به من بده . از شنیدن این کلام رقتى تمام به من دست داده ظرفى پر از آب به او دادم .
آب را گرفت و آهى کشید و آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم : عزم کجا دارى ؟ فرمود خواهر کوچکترى دارم که از من تشنه تر است . گفتم مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشید گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابایم حسین علیه السلام تشنه بود ، آیا آبش دادند یا نه ! گفتم : اى دختر نه والله ، تا دم آخر مى فرمود(اسقونى شربه من الماء) مى فرمود:
یک شربت آب به من بدهید، ولى کسى او را آبش نداد بلکه جوابش را هم ندادندوقتى که آن دختر این سخن را از من شنید، آب رانیاشامید،بعضى ازبزرگان مى گوینداسم اوحضرت رقیه خاتون علیه السلام بوده است .
✅حضرت رقیه علیها السلام شیخ على فلسفى ص ۱۳
#مقتل_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#زندگینامه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم
#مقتل
#روایت
t.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
💢 مقتل- حضرت رقیه سلام الله علیها 💢
کاروان از کوفه، راهی شام شد. مشکلات اسارت و دوری پدر، همچنان رقیه علیهاالسلام را می سوزاند. در بین راه که سختی بر دختر امام حسین علیه السلام فشار آورده بود. شروع به گریه و ناله کرد. و به یاد عزت و مقام زمان پدر، اشک ها ریخت. گویا نزدیک بود روحش پرواز کند و در آن بیابان به بابا بپیوندد. یکی از دشمنان چون آن فریاد ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت:
«اُسکُتی یا جاریه! فقد آذیتنی بِبُکائِک»؛
ای کنیز! ساکت باش، زیرا من با گریه تو ناراحت می شوم.آن نازدانه بیشتر اشک ریخت. دیگر بار آن مرد گفت:
«اُسکُتی یا بنتَ الخارجی»؛ ای دختر خارجی! ساکت باش.حرفهای زجر دهنده آن مزدور، قلب دختر امام علیه السلام را شکست. رو به سر پدر نمود و گفت:
«یا ابتاه قَتَلوکَ ظُلماً و عُدواناَ و سَمُّوک بالخارجی»؛
ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند. پس از این جمله ها، آن مرد غضب کرد و با عصبانیت، رقیه علیهاالسلام را از روی شتر گرفت و از بالا بر روی زمین انداخت. تاریکی شب بر همه محیط سایه افکنده بود. رقیه علیهاالسلام از ترس، شروع کرد به دویدن در آن تاریکی. سختی و خار و خاشاک زمین، پاهای کوچولوی او را مجروح نمود. و او با همه خستگی باز می دوید.
به نیمه شبی ز پی کاروان به دامن دشت
کسی که پای برهنه دوید من بودم
همان زمان، قافله متوجه نیزه ای شد که سر امام حسین علیه السلام بر بالای آن بود. نیزه به زمین فرو رفته بود. دشمن هر چه سعی کرد که آن را در آورد، نتوانست. زینب علیهاالسلام به هر سو می دوید. ناگهان چشمش به یک سیاهی افتاد. جلو رفت تا به آن رسید در آنجا یک زن را دید که سر کودکِ گمشده را به دامن گرفته است. رو به آن زن نمود و پرسید: شما کیستید؟! فرمود:
«أنا أمُک فاطمه الزهراء، أظَنَنتِ إنّی أغفلُ عَن أیتامِ وَلَدی»؛ من مادر تو، فاطمه زهرا هستم. گمان می کنی من از یتیم های فرزندم غافلم! رئیس قافله نزد امام سجاد علیه السلام آمد و سبب این ماجرا و حکایت را پرسید. امام علیه السلام فرمود: یکی از بچه ها گم شده است تا او پیدا نشود، نیزه حرکت نخواهد کرد!حضرت زینب علیهاالسلام با شنیدن این سخن، خود را از بالای شتر به روی زمین انداخت و ناله کنان به عقب برگشت تا گمشده را پیدا کند. زینب علیهاالسلام به هر سو می دوید. ناگهان چشمش به یک سیاهی افتاد. جلو رفت تا به آن رسید در آنجا یک زن را دید که سر کودکِ گمشده را به دامن گرفته است.
رو به آن زن نمود و پرسید: شما کیستید؟! فرمود:
«أنا أمُک فاطمه الزهراء، أظَنَنتِ إنّی أغفلُ عَن أیتامِ وَلَدی»؛
من مادر تو، فاطمه زهرا هستم. گمان می کنی من از یتیم های فرزندم غافلم! (۱)
زینب علیهاالسلام، رقیه را گرفت و به کاروان رساند و قافله به راه افتاد.(۲)
✅منابع :
۱) ناسخ التواریخ، ص ۵۳۱٫۲
۲)داستان غم انگیز حضرت رقیه علیهاالسلام، ص ۳۷ – ۳۹٫
#مقتل_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#زندگینامه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم
#مقتل
#روایت
t.me/paygahsher
Eitaa.co./paygahsher
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
💢 مقتل حضرت رقیه سلام الله علیها 💢
✅المنتخب فی جمع المراثی و الخطب طریحی، ص ۱۳۶-۱۳۷
… فقالت:
ما هذا الرّأس ؟
قالوا لها: رأسُ أبیک. فرفعته من الطّشت حاضنة له وهی تقول:
یا أباه ! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟
یا أبتاه! مَن ذا الذی قطع وریدک؟
یا أبتاه ! مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟
یا أبتاه ! مَن بقی بعدک نرجوه ؟
یا أبتاه ! مَن للیتیمة حتّى تکبر ؟
یا أبتاه ! مَن للنساء الحاسرات ؟
یا أبتاه ! مَن للأرامل المسبیّات ؟
یا أبتاه ! مَن للعیون الباکیات ؟
یا أبتاه ! مَن للضائعات الغریبات ؟
یا أبتاه ! مَن للشعور المنشرات ؟
یا أبتاه ! مَن بعدک ؟
واخیبتنا ! یا أبتاه ! مَن بعدک ؟
واغربتنا ! یا أبتاه ! لیتنی کنت الفدى ، یا أبتاه ! لیتنی کنت قبل هذا الیوم عمیا . یا أبتاه ! لیتنی وسدت الثّرى ولا أرى شیبک مخضّباً بالدّماء.
ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریف , وبکت بُکاءاً شدیداً حتّى غشی علیها ، فلمّا حرّکوها , فإذا بها قد فارقت روحها الدُنیا
♦️ترجمه:
… وقتی سر بریده امام حسین را برای رقیه سلام الله علیها آوردند گفت این سر کیست؟ به او گفتند: سر پدرت حسین است. سر را با احتیاط از داخل طشت برداشت و به سینه چسبانید و با گریه های سوزناک خود خطاب به سر چنین گفت:
پدر چه کسی تو را به خون آغشته کرد؟
چه کسی رگ های گردنت را برید؟
پدر چه کسی در خردسالی یتیمم کرد؟
پدر دختر یتیم تو به چه کسی پناه ببرد تا بزرگ شود؟
پدر جان زنان بی پوشش چه کنند؟
پدرجان زنان اسیر و سرگردان کجا بروند؟
پدر جان چه کسی چشمان گریان را چاره ساز است؟
پدر جان چه کسی یار و یاور غریبان بی پناه است؟
پدر جان چه کسی پریشان مویی ما را سامان می بخشد؟
پدر جان بعد از تو چه کسی با ماست؟
وای بر ما بعد از تو وای از غریبی! پدر جان کاش فدایت می شدم. پدر جان ای کاش بیش از این نابینا می شدم و تو را اینگونه نمی دیدم. پدر جان کاش پیش از این در خاک خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی دیدم. سپس لب ها را بر لب های پدرش امام حسین نهاد و چنان گریست که همان لحظه بیهوش شد و وقتی او را حرکت دادند دریافتند که از دنیا رفته است.
#مقتل_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#زندگینامه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم
#مقتل
#روایت
t.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
💢 مقتل شهادت حضرت رقیه(س) در شام 💢
در كامل بهائى(1) از حاویه(2) نقل كرده كه زنان خاندان نبوّت در حالت اسیرى حال مردانى كه در كربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مىداشتند، و هر كودكى را وعده مىدادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است بازمىآید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دختركى بود چهارساله، شبى از خواب بیدار شد گفت:
پدر من حسین علیه السّلام كجا است؟ این ساعت او را به خواب دیدم، سخت پریشان بود. زنان و كودكان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست.یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و حال تفحّص كرد، خبر بردند كه حال چنین است. آن لعین در حال گفت كه: بروند و سر پدر را بیاورند و در كنار او نهند، پس آن سر مقدّس را بیاوردند و در كنار آن دختر چهارساله نهادند.پرسید این چیست؟
گفتند: سر پدر تو است.آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم كرد.نقل مبسوط تر دیگرو بعضى این خبر را به وجه ابسط نقل كردهاند:(3)
آن سر مقدس را در زیر سرپوشى قرار داده در مقابل او نهادند.كودك پرسید: این چیست؟گفتند: سر پدرت حسین(علیه السلام) است.دختر امام حسین(علیهالسلام) سرپوش را برداشت و چون چشمش به سر مبارك پدر افتاد نالهاى از دل كشید و بیتاب شد و گفت: اى پدر! چه كسى تو را به خونت زنگین كرد؟!چه كسى رگهاى تو را برید؟! اى پدر! چه كسى مرا در كودكى یتیم كرد؟! اى پدر! بعد از تو به چه كسى دل ببندم؟! چه كسى یتیم تو را بزرگ خواهد كرد؟! اى پدر! انیس این زنان و اسیران كیست؟! اى كاش من فدایت شده بودم! اى كاش من نابینا شده بودم! اى كاش من در خاك آرمیده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمىدیدم!آنگاه لب كوچك خود را بر لبهاى پدر نهاد و گریه شدیدى كرد و از هوش رفت! هر چه تلاش كردند، به هوش نیامد، و این عزیز حسین(علیهالسلام) در شام به شهادت رسید. (4)لازم به ذکر است که نام حضرت رقیه(س) در این کتاب های تاریخی تصریح و در برخی نیز به ماجرای شهادتش اشاره شده است:
لهوف سید ابن طاووس،141-
معال بستین،ج2،ص161،
منتخب تریهی ودعوة الحسنیۀ آیت الله آقا شیخ محمد باقر بهاری-
ریاحین الشریعۀ محلاتی ج3،ص309
-منتخب التواریخ ملا هاشم خراسانی ص298
✅منابع:
1. كامل بهائى، ج 2، ص 172.
2. الحاویه تألیف قاسم بن محمّد بن احمد مأمونى از دانشوران اهل سنت است. نك: فوائد الرضویه، ص 112.
3. و نیز نك: منتخب طریحى، ج 1، ص 141؛ كامل بهائى، ج 2، ص 179؛ نفس المهموم، ص 45؛ الدمعة الساكبة، ج 5، ص 141.
4. نفس المهموم 456؛ الدمعة الساكبة 5/141.
#مقتل_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#زندگینامه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم
#مقتل
t.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
♦️ مقتل حضرت رقیه سلام الله علیها ♦️
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 چه شد از نیزه سر در آوردی؟ 💢
آیه های غریب بودن را
از غم چشم زخمی ات خواندم
حق بده با زیارت لبهات
مات و حیرت زده اگر ماندم
عمه می گفت که سفر رفتی
چه شد از نیزه سر در آوردی؟
خبرت را ز تشت زر دارم
همه جا جز خرابه می گردی؟
من خبر داشتم تو را کشتند
به روی عمه جان نیاوردم
گرچه زخمم زیاد بود اما
من برای تو گریه می کردم
بعد یک مدتی که آمده ای
چقدر ساکتی پدر جانم
حرف های نگفتنی ات را
از لب زخمیِ تو می خوانم
بشکند دست خیزران ای کاش
که لبت را ترک ترک کرده
این لبِ لب پریده ی پر خون
یاد مرثیه ی فدک کرده
خبرت هست که چهل منزل
سر بر نیزه ات چه با ما کرد؟
همسفر راستی خبر داری
زجر با من چقدر، بد تا کرد؟
گرچه با ما تو همسفر بودی
من ولی گم شدم تو فهمیدی؟
پیر شد دخترت در آن یک شب
علتش را ز عمه پرسیدی؟
راستی از عموی من چه خبر
زخم چشمش هنوز بهتر نیست؟
به عمویم خبر بده بابا
گوشوار رقیه دیگر نیست
✅حسن کردی محرم ۱۴۰۵
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 من بغل وا می کنم، او را به دیرش می بری ؟ 💢
سنگ خورده ، آتش افتاده به جانش کو به کو
مهربان تر باش نیزه ، چند شب با این گلو
تیغ کم کرده ست جسمش را به صحرا عضو ، عضو
شعله کم کرده ست از زلف سپیدش مو به مو
اندکی سر خم کن این سر را شبی بر من ببخش
من به غیر از بوسه ای امشب چه می خواهم از او
من بغل وا می کنم، او را به دیرش می بری ؟
من چه کم دارد از آن راهب ، چه کم دارم ، بگو
مادرم ارثیه ی اشکی به من بخشیده است
با همان ارثیه خواهم داد سر را شستشو
نیزه , من قلبم شکسته ، مجلس می بوده ام
چوب بر لبهای بابایم زد آن بی آبرو ....
مشت هایم را گره کردم بکوبم بر لبم
هر دو در روز وصال عاجز شویم از گفتگو ...
نیزه بابای مرا دیدی در گوشش بگو :
دخترت مرگ خودش را کرده امشب آرزو ....
گفتنی ها گفته شد دیگر خودت دانی پدر
این تو و این حسرت و این روزهای پیش رو
✅ناصر دودانگه محرم۱۴۰۵
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 وای از زجر حرامی که رسید و بعدش... 💢
اشک تو موج شده بر دل دریا مانده
برکتت بین نفسهای مسیحا مانده
هر شب این دهه با یاد تو آغاز شود
روضه عمریست که دلواپست آقا مانده
نوکرانت همه در مسند خود مشغولند
و فقط جای تو خالیست که مولا! مانده
چشمهامان همه از دوری تو تر شده اند
داغ دلتنگی تو بر جگر ما مانده
روضه با رخصت تو میشود آغاز فقط
دفتر روضه فقط در پی امضا مانده
گره دل فقط از اذن تو وا خواهد شد
بی نگاه تو خراب است دل وامانده
اشک مان نذر رقیه ست در آن لحظه که دید
قافله رفته و او در دل صحرا مانده
دختری که جگرش زخمی داغ پدر است
وسط راه زمین خورده و تنها مانده
پدرش نیست عمو نیست کسی نیست ولی
پی دلداری او حضرت زهرا مانده
وای از زجر حرامی که رسید و بعدش
موی خونین وسط پنجه او جا مانده
لکنت و آبله ی پا شده سوغاتی او
در دلهاش شده زخم و به اعضا مانده
گفت بابا س سر نیزه ج جایت خوب است؟
چ چ چشمت نگران م م من ما مانده؟
ز ز ز زیور من را د د دزدید آن مرد
رد خاکستر بر رویم از آنجا مانده
قدر یک عمر بلا دیدم در این دو سه روز
کوفه و شام بلا وای خدایا مانده
✅احمد حیدری قرا محرم۱۴۰۵
#مدح_و_مناجات_با_حضرت_رقیه_سلام_الله
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 مطمئنم که زن غساله هم خون گریه کرد💢
شعله سوزانده تمام موی مشکین تو را
خار پُر کرده تن دامان پر چین تو را
کفر بر دردانه اسلام گفته خارجی!
کافران انکار کردند اینچنین دین تو را
خواب راحت داشتی تنها در آغوش پدر
تیر پرپر کرده در گودال بالین تو را
قرص روی ماه بابا بود درمانت ولی
درد داری و گرفتند از تو تسکین تو را
حضرت سجاد هفتاد و دو تن را دفن کرد
جان به لب شد تا به پایان بُرد تدفین تو را
إسمعی و إفهمی یا فاطمه بنت الحسین
خواند زین العابدین با گریه تلقین تو را
جسم تو وزنی ندارد دختر زهرا ولی
کوه هم طاقت ندارد داغ سنگین تو را
جای تو در کاروان خالی است ای شیرین زبان
یاد میکردند صحبتهای شیرین تو را
مطمئنم که زن غساله هم خون گریه کرد
دید وقتی پیکر مجروح و خونین تو را
***
در دلت شاید به خولی گفتهای «سر را بده
من خودم پُر میکنم از سکه خورجین تو را!»
✅آرش براری محرم ۱۴۰۵
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 شک ندارم که پناه محشر کبری تویی💢
چادرت را بر سرت کن حضرت زهرا تویی
مقتدای مریم و آسیه و حوا تویی
گریه هایت کار صدها خطبه در شام بلاست
دختر شیر خدایی زینب کبری تویی
گوشه چشمت کوه عصیان را به آتش میکشد
ساحل امن و تمام رحمت دریا تویی
میچکد از ساغر تو رزق عصمت در جهان
حک کنم بر گرد کعبه عصمت کبرا تویی
زیر سرو سایه ات در روز محشر غصه نیست
شک ندارم که پناه محشر کبری تویی
بوسه بر جای قدومت زد به مستی کربلا
اعتبار تربت والای این صحرا تویی
بارها افتادی از ناقه امان از قافله
درد هایت را مضاعف کرده زخم آبله
زیر چشمت مانده جای دست و ردی از نگین
خون پایت مانده بر هر خار و خاشاک زمین
خیره بودی بر سر نیزه به چشمانی حزین
روضه خواندی دم به دم از ساربان در کمین
پا به برهنه در دل گودال رفتی در برش
بارها دق کردی از گریه کنار مادرش
از کلام پر ز نیش شامیان رنجیده ای
روی خاک سرد ویرانه چرا خوابیده ای
تشنه بودی و گرسنه در دل ویرانه ، آه
دختر شاه جهان باشی ولی بی سر پناه
حق بُوَد باب شفاعت وعده ی صادق تویی
روز محشر سایه سار رحمت خالق تویی
✅سجاد احمدیان محرم ۱۴۰۵
#مدح_و_مناجات_با_حضرت_رقیه_سلام_الله
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔶🔷
💢 رفتی و بعد رفتنت خیلی دخترت درد میکشد بابا 💢
پدرم را گرفته ام به بغل،دختری باز مادری کرده
نیست در باورم که یک خنجر پدرم را فقط سری کرده
زخمهای لب تو را دیدم یاد آن حرف عمه افتادم
که چه زیبا لبان قاری تو از دل چوب دلبری کرده
راستی معجرم که یادت هست؟سوخت وقتی که خیمه ها میسوخت
بعد از آن روی موی سوخته ام آستین کار روسری کرده
رفتی و بعد رفتنت خیلی دخترت درد میکشد بابا
"زجر هجری کشیده ام که مپرس" هجر تو زجر را جری کرده
تاجران شهر را قرق کردند وصف بازار میکنم مثلا
داد و فریاد مرد برده فروش شام را غرق مشتری کرده
تو که رفتی عمو که رفت ولی عمه ام جایتان برای همه
با همه بغض های سنگینش پدری و برادری کرده
من که در خواب هم نمیدیدم مثل زهرا شوم ولی انگار
بغلم آمدی و دنیا گفت دختری باز مادری کرده
✅احمد حیدری قرا ـ محرم ۱۴۰۵
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#زبانحال
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔶🔷
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 اوج شبهای محرم شب سوم شده است💢
بادها، دست نوازش به سرش نگذارید
تازه خوابیده قدم دور و برش نگذارید
عمه کردهاست سفارش به فرشتهها که
درد دارد، پَرِ خود را به پرش نگذارید
عمه میگفت فقط حرف عمو را نزنید
جان من دست به زخم جگرش نگذارید
موقع بازی او نیست، مسافر دارد
اینقدر دخترکان سربهسرش نگذارید
سرِ آشفتهی گرمِ زِ تنور آمده را
ناگهان پیش رُخ بیخبرش نگذارید
بسکه جا خورد به خود گفت: که ما هذا الرأس؟
عمه نالید چه شد، گفت که ما هذا الرأس؟
(نگفت من هذا ... )
از سرش چارقدِ مادریاش را نکشید
به زمین چهرهی نیلوفریاش را نکشید
همه زیبایی دختر به موی بافته است
پنجهها، گیسوی خاکستریاش را نکشید
پدرش را تهِ گودال که عُریان کردید
دزدها، بعدِ عبا روسریاش را نکشید
تکهی پیرهنی از پدرش با او هست
بردهاید آنهمه را، آخری اش را نکشید
بشکنید آی قلمها و در آن بزمِ شراب
شرحی از روضهی بیمعجریاش را نکشید
زن غساله چه میدید که سردرد گرفت
از روی ناقه که اُفتاد کمردرد گرفت
سایهای بر سرِ ما از پَر و بالش کافیست
تا محرم شود این ماه، هلالش کافیست
عمرِ او عمرِ ازل تا به ابد هست ولی
تا که ویرانه شود شام سهسالش کافیست
فاطمه زینب و زینب شده او پس چه عجب
تا بسوزد همه را ، برق جلالش کافیست
تا به حق، آسیه و مریم و هاجر برسند
به خداوند فقط کاف کمالش کافیست
هرچی میخواستم از سفرهی بیبی بردم
که مرا از دو جهان نان حلالش کافیست
کمر ظلم شکستیم که او گفت به ما...
...تا ابد یک نفَسِ حیدر و آلش کافیست
شب قدر است عجب نیست اگر گُم شده است
اوج شبهای محرم شب سوم شده است
از ازل سینهی ما سوز غمت را برداشت
سرِ ما تحفهی خاک قدمت را برداشت
تربتی خواسته بودم که شفایم بدهد
مادرم آمد و خاک حرمت را برداشت
هرزمان خورد زمین زانوی من با پرچم
پدرم باز دوید و علمت را برداشت
خواست حرزی بنویسد که ببندد بازوم
بیتی از مرثیهی محتشمت را برداشت
به شبِ سومِ اینماه قسم دخترِ شاه
بیشتر از همه بارِ کرمت را برداشت
من رقیه یازرآم پرچمه ، طوفان اِلَرَم
صبر اِلَ شام یوخوندی سَنی ویران اِلَرَم
✅حسن لطفی محرم۱۴۰۵
#مناجات_امام_حسین_علیه_السلام
#مدح_و_مناجات_با_حضرت_رقیه_سلام_الله
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 چقدر جای امامِ شهیدمان خالی است 💢
حسین بر دل عشاق، حاکم و والی است
حسین شورِ جوانی، دم کهنسالی است
به روی دربِ ورودیِ جنتُّ الزَّهرا
میان محشر حق، از حسین تمثالی است
فقط عزای حسین است تا ابد باقی
هرآنچه غیر غم اوست، سست و پوشالی است
خرید فاطمه دَرهم تمامی ما را
یکی بیاید و گوید که این چه غربالی است
هر آن که آمد و در کشتی حسین نشست
به لطف روضهی او، روزیاش خوشاقبالی است
میان روضه، برات شهادت امضا شد
رفیق، عاقبتِ روضهها سبک بالی است
به جای خامنهایِ شهید گریه کنید
چقدر جای امامِ شهیدمان خالی است
هنوز رهبر ما از عطا و لطف حسین
امام خامنهای مُدَّ ظِلُّهُ العٰالِی است
آهای سینه زنان دق کنید از این ماتم
نگاه نافذ زینب به سوی گودالی است
برای غارت کهنه لباسِ پاره شده...
به دورِ پیکر ارباب! اینچه جنجالی است؟!
حرامزادهی بی آبرویی آمده و...
به قتلگاه به دنبال غارتِ شالی است
قسم به زینتِ دوش نبی که مادر دید
به زیر آن همه شمشیر، جسمِ پامالی است
✅محمد جواد شیرازی محرم۱۴۰۵
#مناجات_امام_حسین_علیه_السلام
#مرثیه_امام_حسین_علیه_السلام
#رهبر_شهیدم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
💢 دختر ارباب، بی مثل است مثل فاطمه 💢
دور این سفره به آه و ناله برکت می دهند
دیر می آئیم هیئت، زود حاجت می دهند
اشک ما را می خرند و ناز ما را می کشند
این کریمان زندگی را در رفاقت می دهند
روضه خوانها گریه می گیرند و ما هم آبرو
عجز ما را می برند و جایش عزت می دهند
این سماورها که میجوشند در بزم عزا
بهتر از باران به شهر ما طراوت می دهند
آمدیم از پشت در بالای مجلس با حسن
پیش زهرا و علی ما را خجالت می دهند
مطمئناً درد ما درمان ندارد جز حسین
دست بیمار حرم، یک ذره تربت می دهند
زائران اربعین را می برند اول نجف
با علی دور ضریحش دست بیعت می دهند
دختر ارباب، بی مثل است مثل فاطمه
زینب و ام البنین باهم شهادت می دهند
در بیابان گم شده، کارش گره خورده بهم
کار او را دستِ زجرِ بی لیاقت می دهند
دختری که جز عزیزم از لب بابا ندید
گفت باباجان کجایی! فحش، راحت می دهند
اینطرف با خستگی موهای من را می کشند
آنطرف بر اسب هاشان استراحت می دهند
آبله دارم، به پایم خار رفته، می دوم
به دویدن هام با شلاق، سرعت می دهند
✅رضا دین پرور محرم ۱۴۰۵
#مناجات_امام_حسین_علیه_السلام
#مرثیه_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم
#اشعار_محرم
T.me/paygahsher
Eitaa.com/paygahsher
🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
