uk
Feedback
آموختن: علوم پایه، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی

آموختن: علوم پایه، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی

Відкрити в Telegram

Показати більше
714
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-130 днів
Архів дописів
1084. حافظه تاریخی: در اسپانيا، بورژوازي توانست از سلطنت به‌‌عنوان ابزار وحدت ملي استفاده کند، اما در ايران، شاه ديگر نمي‌تواند چنين نقش متحدکننده‌يي براي بورژوازي ايفا کند، چون تاریخ مصرف آن به پایان رسیده است. سلطنت از هر نوع‌اش،به قرون گذشته تعلق دارد.
Anonymous voting

@amookhtan 🔴گر #فحش نباشد، آدم دِق می‌کند! «فحش، یکی از اصول ایجاد تعادل در آدمیزاد است. اگر فحش نباشد آدم دق می کند! از تعداد و نوع فحش در هر زبانی می‌شود از اوضاع مردمی که در یک ناحیه زندگی می‌کنند، سردرآورد و رابطه بین آنها را کشف کرد. زبان فارسی اگر هیچ نداشته باشد فحش آبدار زیاد دارد. ما که بر سر این #ثروت_عظیم نشسته‌ایم چرا ولخرجی نکنیم؟!» ✍️#صادق_هدایت @amookhtan

@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴«اشتباهی که مردم مدت‌ها مرتکب می‌شدند این بود که برای امیال و اندیشه‌هایی که پادشاه بیان می‌کرد اهمیت قائل بودند. این امر نمی‌تواند کوچک‌ترین تغییری در ماهیت موضوع ایجاد کند: نافرهیختگان عناصر تشکیل‌دهنده‌ی سلطنت مطلقه‌اند و سلطان قاهر تا ابد یگانه پادشاه نافرهیختگان باقی خواهد ماند؛ وقتی هر دو همان بمانند که هستند، پادشاه نمی‌تواند خود یا مردم خود را به مردمانی آزاد و واقعی تبدیل کند. تنها اندیشه‌ی استبداد تحقیر بشر است. جز رها شدن بنیان این جهان و گذار به جهان انسانی دموکراسی، امکان حصول پیشرفت وجود ندارد.» برگرفته از نامه‌ی کارل مارکس به آرنولد روگه - 1843 @amookhtan

@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴نتیجه‌گیری، از سوگواری تاریخی تا نهادسازی آینده‌محور: رهایی از این بن‌بست، نه در نفی گذشته، بلکه در مواجهه‌ی انتقادی با آن نهفته است. پرسش بنیادین این نیست که «آیا گذشته خوب بود یا بد»، بلکه این است که «چرا ما امروز تا این حد به گذشته نیاز داریم؟». پاسخ به این پرسش، ما را به ضرورت پی‌ریزی نهادهای پاسخ‌گو، رسانه‌های کثرت‌گرا و احزاب برنامه‌محور می‌رساند. جامعه‌ی ایران برای عبور از شخص‌محوری، نیازمند گذار از «سیادت فرد» به «سامانه‌ی خرد» است. تنها با وجود نهادهای مدنی است که «رعیتِ منفعل» به «شهروندِ کنشگر» ارتقا می‌یابد. رهایی واقعی زمانی آغاز می‌شود که شجاعتِ پذیرشِ دردهای تاریخی، جایگزین پناه‌بردن به سایه‌های گذشته شود تا بتوان به‌جای تکرار دیروز، فردایی نو بنا کرد. متن کامل @amookhtan

1083. احمد شاملو:«من نمي‌گويم توده‌ي ملّت ما قاصر است يا مقصر، ولي تاريخ ما نشان مي‌دهد که اين توده حافظه‌ي تاريخي ندارد.حافظه‌ي دسته ‌جمعي ندارد،هيچ‌گاه ازتجربيات عيني اجتماعي‌اش چيزي نياموخته وهيچ‌‌گاه از آن بهره‌يي نگرفته است.»چرا حافظه تاريخي نداریم؟
Anonymous voting

💥برگی از کتاب پروکروستس ایرانی ✍️ علی مرادی مراغه ای محمدرضاشاه در دوران سلطنتش مخصوصا دهه چهل و پنجاه، تمام تلاشش مبارزه با
💥برگی از کتاب پروکروستس ایرانی ✍️ علی مرادی مراغه ای
محمدرضاشاه در دوران سلطنتش مخصوصا دهه چهل و پنجاه، تمام تلاشش مبارزه با چپ بود. او نه تنها اسلام سیاسی را خطری برای خود نمی دانست بلکه به تبعیت از نظام غربی حتی به تقویت اسلام جهت مبارزه با کمونیزم می پرداخت. (اینجا ببینید). در آن جهان دو قطبی و جنگ سرد، تمام فکرش خطر چپ و مبارزه با کمونیزم بود! در نتیجه، به میزانی که به اواخر حکومت وی می رسیم، او تقریبا تمامی احزاب چپی را قلع و قمع کرده: حزب توده پس از شکستها، از ایران خارج و در آلمان شرقی پناه گرفته، احزاب چریکی نیز مانند فدائیان خلق و مجاهدین خلق ضربات سختی در ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ خورده تقریبا اکثر خانه های تیمی شان کشف و رهبران اصلی شان نیز کشته شده بودند.. اما ضربه اصلی را محمدرضاشاه از جایی دیگر خورد: از اسلام سیاسی! رضا شایان از رهبران جامعه سوسیالیستها میگوید: روزی خلیل ملکی با اشاره به عکس شاه با لهجه غلیظ ترکی گفت: «باباجان! ما که کاریت نداریم، مردم هم که دنبال سوسیالیسم نیستند، دنبال اسلامند. برو جلوی این علی شریعتی را بگیر ! که مملکت را به هزار سال پیش برمیگرداند»! ❇️در مورد کتاب به اینجا @ulduz3o

💥اصلی ترین «پنجاه هفتی» خود محمدرضاشاه بود...! ✍️علی مرادی مراغه ای ❇️در سالهای اخیر، طرفداران پهلوی برگشته و انگی و چماقی درست کرده اند بنام چماقِ«پنجاه هفتی»! و برای از میدان بدر کردن مخالفان خود، این چماق را بر سرِ طرف می کوبند: «...با چهره‌ های‌ معوج‌ دشمن‌ خو خنجر گرفته‌ اند زير گلوگاهم‌ و اعتراف‌ سهماگينی‌ می خواهند كز خون‌ بی ‌قرار تبارم‌» اما در این نوشته میخواهم نشان دهم که اصلی ترین «پنجاه هفتی» خود محمدرضاشاه بوده...! ♦️در آن جهان دو قطبی و جنگ سرد، تمام فکر و ذکرش خطر چپ و مبارزه با کمونیزم بود، خودش را نظر کرده میدانست که علی(ع) در کودکی از بیماری نجاتش داده(مأموریت برای وطنم...ص87) و با مذهب میخواست به جنگ کمونیزم برود!. خوب به این آمار دقت کنید: از سال 1333تا 1342در عرض 10سال، تنها 567عنوان کتاب مذهبی در ایران منتشر شده اما، از سال 1342تا1346در عرض 5سال به 765عنوان مذهبی رسیده. تنها در عرض سه سال یعنی از 1348تا1350 به تعداد 755عنوان کتاب مذهبی افزایش یافته، به میزانی که به اواخر رژیم می رسیم باز هم انتشار کتب مذهبی افزایش یافته بطوریکه تنها در عرض سه سال یعنی از1351تا 1353 تعداد کتب مذهبی به 1695 عنوان افزایش می یابد...! یعنی در دهساله1333تا1342 تنها 10درصد کتابهای منتشره در ایران را کتبِ مذهبی تشکیل میداده اما به میزانی که به اواخر حکومت شاه میرسیم درصد انتشارِ کتب مذهبی چنین افزایش می یابد: در سال 1351 تعداد کتب مذهبی با 578 عنوان 25درصد کل کتابها بوده، در سال 1353تعداد کتب مذهبی، به 33درصد کل کتابها رسیده، یعنی در حالیکه در دهساله 1333تا 1342، میزان کتابهای مذهبی پس از ادبیات، تاریخ و جغرافی، علوم اجتماعی در مقام چهارم قرار داشته در سال 1353میزان کتب مذهبی، مقام اول را پیدا میکند. در 1352 تنها در تهران، کتاب مفاتیح الجنان تیراژش 490هزار نسخه بوده و در 1354مجله مکتب اسلام ماهانه 60هزار تیراژ داشته...! میزان مساجد در1341 در ایران3653باب بود اما این تعداد در 1352به 5389 افزایش می یابد! در سال1340 در قم تنها6000 طلبه وجود داشت اما در سال 1354به 18000طلبه می رسد! در سال1340 در تهران293باب مسجد بوده اما در سال1351 به 700مسجد افزایش می یابد! و در 1352 به 909 مسجد می رسد و در 1354این تعداد به 1140مسجد می رسد... (صدایی که شنیده نشد، اسدی و دیگران...صص52الی55) ♦️طرفدارانش او را معمار تجدد ایران می دانند اما، این چگونه پروژه مدرنیزاسیون و تجددی است که برعکس غرب و همه جای دنیا، به میزانی که ارابه آن به جلو رانده میشود، بجای کاستن از نقش مذهب در عرصه عمومی، برعکس افزایش می یابد...؟! جالب است که محمدرضاشاه از مسجدسازی در قلب اروپا نیز غافل نبوده! شریف امامی در خاطراتش می نویسد وقتی شاه خبر یافت که مسجد ساخته شده در هامبورگ آلمان، بدلیل نداشتن بودجه نیمه کاره مانده و «شهردار هامبورگ پیشنهاد کرد که ساختمان مسجد نیمه کاره مانده اگر دولت ایران میخواهد آنرا تخریب کرده بجای مسجد از زمین آن استفاده دیگر بکنند» اما محمدرضاشاه گفت مسجد تکمیل گردد و هزینه تکمیل آنرا نیز خودش پرداخت...! (خاطرات شریف امامی، هاروارد...ص285) ♦️آن فضایِ بسته و دیکتاتورزده یِ ضد کتاب، چنان ریشه عقلانیت را خشکانده بود که حتی خیلِ روشنفکرانِ دکتر و مهندس سوربن دیده نیز نمی توانستند چند متر دورتر از جلویِ پای خود را دیده و تحلیل کنند، بجای زمین در بالای ابرها می زیستند، احزابی با جثه های ﺑﺰرگ اما با ﻣﻐﺰهایِ ﻛﻮﭼﻚ و فاقد شعور. احزابی که بیش از هر چیز شبیه همان سیستم اش و همان جان و تنِ سرطان زده اش بودند که اینک حتی قویترین مرفین ها نیز نمی توانست اندکی دردش را بکاهد! در اواخر پاییزِ پدرسالاریش، خود را چنان عقل کل میدانست که حتی کوچکترین پیشنهاد و مشورت را توهین میدانست! یکبار جلال وارسته در مسند وزارت کشور جرات کرد از «کامیونهای حمل زباله» در تهران انتقاد کند دیگر برای همیشه از شرفیابی محروم شد( توقیف هویدا.... ص6) در نتیجه، دور و برش را بی سروپاترین و چاپلوس ترین آدمها پر کرده بودند که برای خوشایندش، فقط بادش می زدند!. ♦️به مانند تمامی دیکتاتورها، خیلی دیر صدای مردم را شنید، و آن زمان دیگر، هیچکس از آن گله ی متملقین، حتی افتخار نمیدادند به دیدارش روند! و امیراصلان(رئیس تشریفات) مجبور میشد از دوستانش مانند فرمانفرمائیان، امیرانی، عبدالله انتظام و دیگران بخواهد که ظاهرا، بوسیله او تقاضای شرفیابی کنند تا روحیه اعلیحضرت تقویت شود....! (خاطرات امیراصلان...ص451) ✅دیکتاتورها خودشان ممکن است زودتر بمیرند اما میراث شوم فکری و فرهنگی آنها سالها پس از مرگشان میماند و مغزها را فلج و جامعه را به کمای سیاسی برده و از ظهور و تربیت انسانهای برجسته و دانا و احزاب مدرن و مترقی ممانعت به عمل می آورند... ⏹️لینک کانال تلگرامی من: @Ali_Moradi_maragheie

@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴چرا بخشی از جامعه، از جنگ استقبال می کند؟ روزنامه شرق نوشت: 🔹مردم، دانشجویان و نخبگان بارها نسبت به تصمیمات دولت‌ها اعتراض داشته‌ و هشدار داده‌اند، اما همگی با نه قاطع مواجه شده‌اند. طبق طبیعت انسان، هر گاه شرایط بقا سخت شود، مردم به تکاپویی فراتر از اعتراض کلامی می‌افتند. خشم کوچه واکنش طبیعی انسان به شرایطی است که زندگی و بقای آنها را به خطر می‌اندازد. 🔹جوامع مانند سیستم‌های عصبی‌اند؛ اگر مدت طولانی در وضعیت هشدار بمانند، فرسوده می‌شوند و تکانه‌های هیجانی آنها رو به فزونی می‌رود. جامعه برای فرار از بار شدید اضطراب به کوتاه‌ترین راه‌ها چنگ می‌زند، به‌خصوص که اگر پیش‌تر راه‌های منطقی و مدنی را آزمایش کرده باشد. 👇👇 asriran.com/004nXt @amookhtan

1082. مارکس:«هگل درجايي مي‌نويسد که تمام حوادث وشخصيت‌هاي بزرگ تاريخ جهاني به اصطلاح دوبارظهور مي‌کنند،ولي اوفراموش کرد بي‌افزايد که بار اول به صورت تراژدي و بار دوم به صورت کمدي مسخره.» اما باید جمله جورج سانتايانا،نويسندە اسپانيايي-آمريکايي رااضافە کرد:
Anonymous voting

@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴فاشيست‌ها در صورتي کە لازم باشد، به‌خوبي مي‌توانند براي فريب کارگران و زحمت‌کشان حتا ماسک چپ بر چهرە بزنند. حزب نازي با توجه به قوي بودن جنبش کارگري و محبوبيت سوسياليسم در جامعه‌ي آلمان در مقطع جنگ جهاني اول، نام «ناسيونال سوسياليسم» را براي خود انتخاب کرد در حالي که دشمن طبقاتي سوسياليسم رزالوکزامبورگ و ياران‌اش بود. حزب نازي با اين عمل رذيلانه توانست بخش وسيعي از کارگران و زحمت‌کشان آلمان را به‌سوي خود و شرکت در جنگ فاشيستي جهاني دوم، جلب کند. اکنون رسانه‌هاي نيرومند ماهوارەيي، اينترنت، سوشيال مديا، هوش مصنوعي و لشکري از لمپن‌ها، سيليبريتي‌ها و اينفلوئنسرها که در دروغ‌گويي، وقاحت و بي‌شرمي، فريب‌کاري و چماق‌داري همانند شعبان بي‌مخ، گوي سبقت را از مرتجعي مي‌ربايند و از اين طريق، شبانەروز به‌طور مداوم با مردم و به‌ويژە نسل جوان که حافظه تاريخي ندارند، در تماس‌اندند و براي‌شان موعظە مي‌کنند، تا از آن‌ها به عنوان پلي براي اهداف فاشيستي خود، بهره ببرند! آيا تاريخ اين اجازه را مي‌دهد؟ به آگاهي طبقاتي بسته‌گي دارد! @amookhtan

@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴 زنده‌گی انسان‌ها تابعی است از دیالکتیک زنده‌گی آن‌ها. زمانی که مبارزات اجتماعی طبقاتی در مرحله‌ی تدریجی خود قرار دارد، صف انسان‌ها هم دچار تغییرات کمی می‌شود و براساس تامین منافع مادی و روانی خود به تدریج صف خود را مشخص می‌کنند، اما زمانی که مبارزه طبقاتی به مراحل کیفی خود نزدیک می‌شوند، سرعت دگردیسی انسان‌ها هم براساس همان قانون دیالکتیک که منافع مادی و روانی پایه‌ی آن را تشکیل می‌دهد، شدت می‌گیرد. پسر جزنی و داریوش آشوری نه اولین این‌ها هستند و نه آخرین آن‌ها. تا زمانی که طبقات اجتماعی وجود دارند، مبارزه طبقاتی هم به اشکال گوناگون ادامه دارد. @amookhtan

Repost from با تاریخ
داریوش آشوری در همه این سال‌ها هیچ‌وقت شخصیت قوی و مستقلی نداشته است (هم در فکر و هم در سیاست) و برخلاف روایت خودش، این آدم‌ه
داریوش آشوری در همه این سال‌ها هیچ‌وقت شخصیت قوی و مستقلی نداشته است (هم در فکر و هم در سیاست) و برخلاف روایت خودش، این آدم‌های دیگه بودن که از آشوری فاصله گرفتن نه آشوری از آن‌ها؛ از بقایی و جلال و خیلی دیگه از نیروی سومی‌ها بگیر تا فردید یا حتی جامعه سوسیالیست‌ها و مشخصاً خودِ خلیل ملکی، که آشوری در سال‌های بعد از انقلاب برای دشمنی با نیروی چپی که در جریان انقلاب ۵۷ حضور داشت (منزه‌طلبی کودکانه و ترس از پذیرش مسئولیت)، خودش را یار غار ملکی و منتقد چپ اردوگاهی و رادیکال در ایران معرفی کرد و با نشانِ دادن چهره «اصلاح‌طلبِ خردمند»‏ که شیفته شعور فلسفه است و نه شور سیاست، خود را از صف به زعم خودش «‌کوته‌بینان ساده‌اندیش میدان سیاست»‏ جدا کرد‌، ولی امروز با کوته‌نظری و ساده‌اندیشی بیشتر تن به همراهی با فرد معلوم‌الحالی می‌دهد که تکلیفش هم در میدان سیاست مشخص است و هم در میدان فکر و اندیشه و شعور. تاریخ ادیب نیست لغت‌نامه‌ها را اما اصلاح می‌کند جنابِ آشوری. @batarikh

1081. پدربزرگ‌اش را انگليسي‌ها آوردند و بردند و چماق‌داران آن را نگه داشتند. پدرش را هم آمريکايي‌ها آوردند و بردند و چماق‌داران آن را نگه داشتند. و «اگر» او هم بيايد، اسرائيل و امريکا خواهند آورد، و چماق‌داران نگه خواهند داشت!دراین صورت،نتيجه چه خواهد شد؟
Anonymous voting

⭕️ مشروطۀ وارونه پروژۀ پهلوی‌طلبانِ مشروطه‌خواهِ امروزی از اساس در ضدیت با مشروطه‌خواهانِ کلاسیکِ صدرِ مشروطیت قرار دارد. امروز پادشاهی‌خواهانِ مشروطه‌گرا، برخلاف اسلافِ کلاسیک‌شان، نه با مسئلۀ تحدیدِ یک اقتدارِ بالفعلِ پادشاهی بلکه با غیابِ اقتدار شاهی مواجه‌اند و می‌خواهند این خلأ را از طریقِ تأسیسِ نهادِ پادشاهی پر کنند. در مشروطه‌خواهیِ کلاسیک، قانون در برابر شاهی ایستاد که قدرتش پیشاپیش مستقر بود. قانون، در آن تجربه، می‌بایست قدرت پادشاه را مهار می‌کرد و محدود می‌ساخت. اما در روایتِ امروزیِ پهلوی‌طلبانِ مشروطه‌خواه، قانون قرار است ابتدا نهادی را مشروعیت ببخشد و سپس قدرت همان نهاد را موضوعِ تحدید قرار دهد. می‌خواهند ابتدا «پادشاه» را بسازند و سپس «قدرت» پادشاه را محدود سازند. می‌خواهند ابتدا اقتدار را احضار کنند و سپس برایش زنجیر بتراشند. بدین‌ترتیب، قانون از ابزارِ تحدیدِ قدرتِ موجود به ضامنِ تولیدِ قدرتِ موعود فروکاسته می‌شود: آن‌جا قانون برای مهارِ تاج بود، این‌جا قانون در خدمتِ تاج. تفاوتِ مشروطه‌خواهیِ کلاسیک با نسخۀ امروزی، در این وارونه‌سازی آیرونیک، نه فقط در هدف بلکه در منطق نیز هست. آن‌جا مسئله بستنِ دست‌های شاهی بود که باید از قدرت تهی می‌شد، این‌جا مسئله ساختنِ دست‌هایی است که تازه باید بعداً بسته شوند. آن‌جا قانون در مقامِ واکنش به تمرکزِ قدرت ظاهر می‌شد، این‌جا در مقامِ پیش‌شرطِ تمرکزِ قدرت. نتیجه آن است که پهلوی‌طلبانِ مشروطه‌خواه، برخلاف پیشینیان‌شان، قانون را نه برای رام‌کردنِ قدرت بلکه برای احضارِ قدرت فرا می‌خوانند. می‌خواهند قدرت را احضار کنند تا اقتداری از دلِ تاج بیرون کشیده شود و سپس، به‌نحو پارادوکسیکال، مهارش کنند. وقتی مشروطه از مهارِ قدرتِ موجود به تأسیسِ قدرتِ موعود تغییر جهت دهد، دیگر نه ادامهٔ سنتِ مشروطه بلکه وارونه‌اش است. 🆔 @mmaljoo

@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴تشکیل "سپاه دین" به دستور اعلیحضرت در سال ۱۳۵۰ @amookhtan
@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴تشکیل  "سپاه دین"  به دستور اعلیحضرت در سال ۱۳۵۰ @amookhtan

1080.رذيل‌ترين انسان اگر ذره‌يي شعور اجتماعي داشته باشد، نمي‌تواند دستاوردهايي که براي زنده‌گي ارگانیک سالم بشريت لازم است، طي دو سده‌ي گذشته، که ناشي از انديشه‌هاي انقلابي مارکس و انگلس بوده است، انکار کند. آن‌ دستاوردها کدام‌اند؟
Anonymous voting

@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴بیشتر ماجراهای این رمان در نیویورک می‌گذرد. در عین ‌حال بخشی از رمان شرح گشت‌و‌گذاری است در آمریکا و البته در مناطق مرکزی این کشور. جاهایی که تحرکات سرمایه، بورس بازی ودلالی سهام و ظهور شرکت‌های بزرگ، سرمایه‌ها و کسب‌وکارهای کوچک را بلعیده و میلیون‌ها آدمی را که تا همین چند سال قبل استقلال اقتصادی داشته‌اند بیکار و آواره کرده و تبدیل به دشمنان شهرنشینان کرده ‌است. جایی که کارگاه‌ها و کارخانه‌های متروک جولانگاه گوزن‌ها و خفاشان شده و در بهترین حالت یک کافه‌ی سوت‌وکور یا یک باشگاه ورزشی بدون مشتری از آنها بیرون آمده است. اینان همان کسانی هستند که به ترامپ رأی خواهند داد زیرا نوید بازگشت به دوران طلایی ثروت و شوکت را به آنان داده است. «عظمت را به آمریکا برمی‌گردانیم». و این عظمت خیالی از دشمنی با مهاجران و رنگین‌پوستان و اخراج آنان آغاز می‌شود. شمشیرهایتان را تیز کنید. رؤیای سربلندی دوباره‌ی آمریکا و توهم ثروت‌هایی که ترامپ به جیب‌هایشان خواهد ریخت این مردم زخمی را وامی‌دارد که علیه منافع واقعی خودشان و به نفع «نئوکان‌ها» رأی دهند. در آرمان‌شهر رؤیایی ترامپ نه سیاهپوستان جایی دارند و نه این سبزه‌روهای هندی و پاکستانی که در مساجدشان خم‌و‌راست شده سر برخاک سجده می‌گذارند. متن کامل @amookhtan

@amookhtan 🔴 #حافظه_تاريخي 🔴«تیا» نامی است که دانشمندان بر سیاره‌ای فرضی گذاشته‌اند که احتمالا ۴/۵ میلیارد سال پیش با زمین جوان برخورد کرده و باعث پرتاب تکه‌هایی از زمین به فضا شده که بعدها ماه را شکل دادند. طبق این نظریه اگر «فداکاری کیهانی» تیا نبود، ما امروز تنها قمر طبیعی و دائمی خود را نداشتیم و احتمالا شما هم اکنون در حال خواندن این مقاله نبودید. در حال حاضر دانشمندان بر این باورند که برخوردی عظیم میان زمین، در دوران اولیه شکل‌گیری آن، و جرمی به اندازه مریخ، رخ داده و مقدار کافی ماده را آزاد کرده تا با پیوستن به هم در گذر زمان، در نهایت ماه را شکل دهند. این رویداد کیهانی که «فرضیه برخورد بزرگ» نامیده می‌شود، آغازگر رابطه‌ای بود که اهمیت آن در شکل‌گیری حیات بر روی زمین غیرقابل انکار است. ماه با ایجاد یک کشمکش گرانشی مداوم با سیاره ما، در طول میلیاردها سال باعث ثبات چرخش زمین حول محور خود شد؛ امری که پایداری اقلیمی را برای ما به ارمغان آورد. پروفسور تورستن کلاین، سیاره‌شناس در موسسه ماکس پلانک برای تحقیقات درباره منظومه شمسی، توضیح می‌دهد: «بدون ثبات اقلیمی، ما شاهد شرایط جوی و آب‌وهوایی بسیار شدیدتر و ناپایدارتری بودیم که به هیچ وجه برای شکل‌گیری و تکامل حیات مناسب نبود.» این تیم در مقاله‌ای که در نشریه ساینس منتشر شد، با تحلیل ترکیب شیمیایی نمونه‌های زمین و ماه، این نظریه را تقویت کرد که تیا و سیاره ما در دوران پرآشوب شکل‌گیری منظومه شمسی، همسایگانی بوده‌اند که برخوردی سهمگین میان‌شان رخ داده است. پروفسور رامان پرینجا، اخترشناس در کالج دانشگاهی لندن و نویسنده کتاب علمی «شگفتی‌های ماه» برای کودکان، می‌گوید: «فضانوردان آپولو نمونه‌سنگ‌های ماه را با خود آوردند و وقتی دانشمندان آن‌ها را تحلیل کردند، متوجه شدند که شباهت شیمیایی چشمگیری به سنگ‌های زمین دارند.» این یافته نشان می‌داد که ماه احتمالا از موادی شکل گرفته که منشا آن‌ها زمین بوده است. به گفته آقای پرینجا، این سنگ‌ها همچنین نشانه‌هایی از شکل‌گیری در دماهای بسیار بالا را داشتند که با نشانه‌های مربوط به وقوع یک برخورد عظیم سازگار است. به نظر می‌رسد این سنگ‌ها بسیاری از عناصری را که در اثر حرارت به سرعت تبخیر می‌شوند، از دست داده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد ماه در زمان شکل‌گیری در حالت مذاب بوده است. دکتر سارا والنسیا، ماه‌شناس در ناسا، معتقد است که شواهد به دست آمده از این نمونه‌ها تنها بخش کوچکی از واقعیت هستند. پیشرفت‌های فناوری در دهه‌های اخیر، به ویژه در شبیه‌سازی‌های کامپیوتری، قدرت بیشتری به «نظریه برخورد بزرگ» بخشیده است. حتی نظریه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد انحراف محور زمین نتیجه‌ی برخورد با تیا است. خانم والنسیا می‌گوید: «نظریه برخورد بزرگ همچنان بهترین مدل برای توضیح ترکیب شیمیایی و پیوند میان زمین و ماه است.» اما سرنوشت خود تیا چه بود؟ این پرسش همچنان یکی از معماهای حل‌نشده اخترشناسی است. برخلاف سیارکی که ۶۵ میلیون سال پیش در برخورد با زمین، دایناسورها را منقرض کرد و دهانه‌ای عظیم در شبه‌جزیره یوکاتان مکزیک بر جای گذاشت، نشانه آشکاری از سیاره تیا روی سطح زمین دیده نمی‌شود. دلیل آن چیست؟ تورستن کلاین توضیح می‌دهد که جرم تیا حدود ۱۰ درصد جرم زمین بوده و همین تفاوت باعث شده که در اثر برخورد متلاشی و تا حد زیادی جذب زمین شود. بخشی از مواد آن نیز احتمالا وارد توده‌ای شده که بعدها ماه را تشکیل داده است. او می‌گوید: «این نتیجه طبیعی چنین برخوردی است، اما انتظار داشتیم ردپایی از ترکیب شیمیایی تیا را روی ماه ببینیم که تاکنون پیدا نشده است.» یک توضیح محتمل این است که زمین و تیا چون در یک منطقه از منظومه شمسی شکل گرفته بودند، شباهت زیادی به هم داشتند و به همین دلیل تشخیص آن‌ها از یکدیگر دشوار است. این موضوع در ویژگی‌های مشترک زمین با همسایگان نزدیکش، یعنی سیاره‌های زهره و مریخ، نیز مشهود است. اما خانم والنسیا می‌گوید: «همان‌طور که منش تیا به طور قطعی شناخته شده نیست، سرنوشت آن هم هنوز در هاله‌ای از ابهام است.» البته سرنخ‌هایی در این زمینه وجود دارد. پژوهشی در سال ۲۰۲۳ این فرضیه را مطرح کرد که دو منطقه به وسعت قاره در اعماق زمین، در واقع بقایای به‌جا‌مانده از تیا هستند. سارا والنسیا می‌گوید: «اگر ما فقط به شش نقطه در زمین سفر می‌کردیم، آیا می‌توانستیم ادعا کنیم کل زمین را شناخته‌ایم و تکامل آن را درک کرده‌ایم؟ قطعا خیر. ماه پتانسیل‌های علمی بی‌پایانی دارد.» اما در حال حاضر و با دانش فعلی ما، بیراه نیست اگر بگوییم ما بابت فداکاری بزرگ تیا، یک تشکر بزرگ به آن بدهکاریم. @amookhtan

نمونه‌سنگ‌های ماه که فضانوردان آپولو به زمین آوردند، هنوز هم پس از گذشت دهه‌ها مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

مونه‌سنگ‌های ماه که فضانوردان آپولو به زمین آوردند، هنوز هم پس از گذشت دهه‌ها مورد مطالعه قرار می‌گیرد
مونه‌سنگ‌های ماه که فضانوردان آپولو به زمین آوردند، هنوز هم پس از گذشت دهه‌ها مورد مطالعه قرار می‌گیرد