1 920
Підписники
-124 години
+17 днів
+130 днів
Архів дописів
1 920
می توانی یک شب پاییز باشی 📰 شاعر حسن آقابیگی
می توانی در پی نقش خودت پنهان شوی
در سکوتت لایق لبخند این اوزان شوی
می توانی سنت مألوف باشی در نظر
هی تَرک برداری و با چکه هم پیمان شوی
📝 ادامه شعر
1 920
پروتکلِ شماره 15 📰 شاعر شیوا فدائی
کالبدشکافیِ سایه]**
بیمار،
تصویرِ خود را در نسخه
فرافکنی میکند
این «دیو» نیست
این «سوپر ایگو»ی من است
که با شاخهای بُز
و دستانی که به
📝 ادامه شعر
1 920
تجربه ویرانی 📰 شاعر حسن حسنی
گله ای نیست ز دست تو ولی
آخرین حرف تو این بود که با ما منشین
سر در خانه تو نقشی بود
وارد خانه نگردید که بدنام شوید
من از این حرف کمی رنجیدم
از فن
📝 ادامه شعر
1 920
خوابی خسته! 📰 شاعر محمد ترکمان(پژواره)
شب،
_ سلطانی است _
با تاجِ مگس ها؛
و من،
:تختی: شکسته
در خوابِ رعیت!
1 920
مهر، دوباره 📰 شاعر طیبه ایرانیان
مهر، دوباره
پاییز
با جیبهای پُر از رنگ
رسیده است؛
و مهر
دستِ کودکان را
به سوی مدرسه میبرد.
کیفهای کوچک
در دستهای کوچک،
دستِ مادران
گ
📝 ادامه شعر
1 920
جامانده از قافله ی عشق 📰 ارسال توسط اصغر رضامند
جا مانده از قافله ی عشق
ساعت از نیمهشب گذشته بود. باد پاییزی از لابهلای پنجره میگذشت و برگهای تک درخت توت را یکییکی روی موزاییکهای حیاط میریخت؛ اما من در آن لحظه، دیگر چندان به صداها و رفتوآمدهای بیرون کاری نداشتم؛ انگار همهچیز به تعویق افتاده بود، مثل اینکه زمان هم یک قدم از من عقب مانده باشد.
با این حال، خواب راه به چشمم نمیداد. مدتی بود که ذهنم از فکر خالی نمیشد. ننه بلقیس آرام ک ...
📝 ادامه مطلب
1 920
نویسه حَق 📰 ارسال توسط عارف مِصباح
نویسه حق
.
در این نوشته غرضی دارم که پند نیست، اما سخنی است تر و ترین ز هر سخن بیست؛ که نگویید هدف من در این باره چیست،
حرف نباشد که این سخنان درباره کیست؛ همه میتوان عارف شد و گفت بیست، به عارف عرفانی و زندگی عرفانی و خوب زیست؛
این را دانید بمب اتم و ساختنش نیست، که بر همه سخت باشد و گویند طرز آن چگونه ایست؛ همه را توان فیلسوف شدن در حد فیلسوفان بزرگ هست،
چه کسی گفته این توان ور مر ...
📝 ادامه مطلب
1 920
نثری خسته... 📰 شاعر محمد ترکمان(پژواره)
... چهل سال،
دستِ حقیقت
روی میز بود و
هیچ کس
برای دیدنش،
عینک نداشت؛
آن سوی دیوار،
سکه ها دهان
داشتند و
قوم من، زبان!
حقیقت، هربار
ت
📝 ادامه شعر
1 920
سعدی مرد بزرگ ادبیات و تعلیم و تربیت 📰 شاعر حورالعین اوجاقی
" گر باده از این خم بُوذ ومطرب از این کوی"
کو کس که ز مینای تو مِی خورد زمین خورد
آن جرعه شرابی که به مینای تو جوشید
بر خمره ی ذهن
📝 ادامه شعر
1 920
راهِ معراج 📰 شاعر عارف مِصباح
واقعیتی است باوَر نکردنی ...
.
حالَتِ خود بِگویم/ به زین شگفت چه گویَم
.
در حالَت نِشسته / بَر چه نظر بگفته
.
رفتم در آن حالَتی / در حالَت آ
📝 ادامه شعر
1 920
نصیحت لاله 📰 شاعر فرهاد بیداری (ناشا)
دل اِعراب گرفت و قلب
از تپیدن ایستاد
در شهر ابر و مه و باد و فلک است
و در این کنج خرابات
عقیقِ یمنی
جهان
چهره ایست روان و نظمی رو به عدم
که بر
📝 ادامه شعر
1 920
انبار می توانست ها 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
در فضای خالیِ ذهن
خانهایست بینام
نه برای ماندن
نه برای رفتن.
در ورودی
هیچچیز از ورود خبر نمیدهد.
در، بسته نیست
اما باز شدن هم
اتفاق نی
📝 ادامه شعر
1 920
پنجه در آینه 📰 شاعر شیوا فدائی
دوباره
شاخهای پیچخورده
در پیشانیام
جوانه میزنند
من،
خدایِ کوچکِ این اتاقِ دودآلود،
با دو دستِ سنگی
زنجیرها را
به گردنِ خودم
میبافم
📝 ادامه شعر
