1 919
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+130 días
Archivo de publicaciones
1 919
«پیراهنِ شیشهای» 📰 ارسال توسط تورج آریا
حبیبآقا!
پتو را بالاتر بکش؛
سرمای این جاده
از قصههایی که پشتِ سرِ اقدس گفتند هم سوزندهتر است.
خیال کردی نفهمیدم؟
من فقط کلهام سنگین بود،
وگرنه بوی گریههای کهنهاش را
از توی چادرنمازش میشنیدم.
دیدم دستهایش چقدر خسته است،
دیدم وقتی نگاهم میکند
چشمهایش بوی چیدنِ گل در برهوت میدهد.
به او بگو مجید عقل نداشت،
اما دل که داشت…
عشق مگر همین نیست داداش؟
اینکه بدانی شیشه ...
📝 ادامه مطلب
1 919
شعرهایی که سفیر عشق بودند 📰 ارسال توسط محمد علی حشمتی
بنام خاتم کار بال پروانه ها
این خاطره نیست
داستان هم نیست
یک روی داد است
پندار نقشی در آن ندارد
از سوی من تنها قلم بر کاغذ لغزیده است
هر آنچه می بینید و می خوانید
تصویری از یک عشق پاک است که اشتباه و شر و شوری نوجوانی من پرده از آن برداشت ...
گذشته و سرگذشت یک کشور زاده ی گمان نیست از کردار و رفتار مردمان گذشته یک کشور یا درخشان است یا تیره و تار
این شور انگیز است و سبب بالند ...
📝 ادامه مطلب
1 919
درک دیگران 📰 ارسال توسط زهرا گودرزی فرد
مدتی است به این موضوع فکر میکنم که بسیاری از مواقع خودخواه بودهام.
این صفت در وجود هر کسی هست، اما درباره دیگران چگونه است؟
من این صفت را در خودم اینگونه میدیدم:
به این دلیل که از کسی ناراحت میشدم، به نظرم ناراحت شدن از دیگران خودخواهی محض است.
زیرا توقع داری آنها آنگونه با تو رفتار کنند که تو میخواهی؛ ولی آنها همانگونه رفتار میکنند که هستند.
همان شعر معروف که میگوید:
«از کوزه هم ...
📝 ادامه مطلب
1 919
ببند پیوندی 📰 شاعر زینب حسنی
جهان خلاصه شود در همین هنرمندی
به قلبِ خسته ببخشی امید و لبخندی
به رنج دادنِ مردم کسی نشد محبوب
محبّتی نسِتانی به زور و ترفندی
به نامِ عشق، چه
📝 ادامه شعر
1 919
بشر، فرشته ، خر 📰 شاعر نوش آفرین شیخ
به روز حشر، اندر حضورِ صفوف
که پرونده پیچند با چند حروف
فرشته برآورد دیوانِ داد
که تا بشنود دادِ هر دادخواه و بدید
یکی لوحِ زرّین به دستش، دگر
📝 ادامه شعر
1 919
سگِ مردن شرف دارد 📰 شاعر احمدحسنی
من از دست همه خوردم تو اما جای خود داری
برای زخمْ رو این تن، بدونِ شک، سزاواری
تو صاحب اختیاری و دل و جان در رکابِ توست
ببند از رو، بزن در
📝 ادامه شعر
1 919
مرد بی تابوت 📰 شاعر سلمان مولایی
سیر م از ضجه های در بن بست
از صدای ام که طعم خون دارد
از خدا یی که دل به کشتن بست
جای باران گلوله می بارد
از سقوط فرشته ها یی که
بال بال
📝 ادامه شعر
1 919
می توانی یک شب پاییز باشی 📰 شاعر حسن آقابیگی
می توانی در پی نقش خودت پنهان شوی
در سکوتت لایق لبخند این اوزان شوی
می توانی سنت مألوف باشی در نظر
هی تَرک برداری و با چکه هم پیمان شوی
📝 ادامه شعر
1 919
پروتکلِ شماره 15 📰 شاعر شیوا فدائی
کالبدشکافیِ سایه]**
بیمار،
تصویرِ خود را در نسخه
فرافکنی میکند
این «دیو» نیست
این «سوپر ایگو»ی من است
که با شاخهای بُز
و دستانی که به
📝 ادامه شعر
1 919
تجربه ویرانی 📰 شاعر حسن حسنی
گله ای نیست ز دست تو ولی
آخرین حرف تو این بود که با ما منشین
سر در خانه تو نقشی بود
وارد خانه نگردید که بدنام شوید
من از این حرف کمی رنجیدم
از فن
📝 ادامه شعر
1 919
خوابی خسته! 📰 شاعر محمد ترکمان(پژواره)
شب،
_ سلطانی است _
با تاجِ مگس ها؛
و من،
:تختی: شکسته
در خوابِ رعیت!
1 919
مهر، دوباره 📰 شاعر طیبه ایرانیان
مهر، دوباره
پاییز
با جیبهای پُر از رنگ
رسیده است؛
و مهر
دستِ کودکان را
به سوی مدرسه میبرد.
کیفهای کوچک
در دستهای کوچک،
دستِ مادران
گ
📝 ادامه شعر
