uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

دِرَفشـان|𝐃𝐞𝐫𝐚𝐟𝐬𝐡𝐚𝐧🩵✨

دِرَفشـان|𝐃𝐞𝐫𝐚𝐟𝐬𝐡𝐚𝐧🩵✨

Відкрити в Telegram

در مسیر درخشیدن✨ نودانشجوی پزشکی. یه دختر معمولی با چالش‌های گاهی غیرمعمولی:) ربات برای صحبت‌هاتون: @Derafshanbot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
219
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-330 днів
Архів дописів
آسمون بوسیدنیِ امروز!💫🌇
+1
آسمون بوسیدنیِ امروز!💫🌇

این کتابخونه نزدیک خونه ما اوایل واقعا ضعیف بود، کتابای خوب کم داشت. ولی جدیدا خیلی خوب شده. من این همه کتاب پیدا کردم که دلم
این کتابخونه نزدیک خونه ما اوایل واقعا ضعیف بود، کتابای خوب کم داشت. ولی جدیدا خیلی خوب شده. من این همه کتاب پیدا کردم که دلم می‌خواست بردارم ولی آخر هیچ‌کدوم رو برنداشتم🗿

از کتابخونه قشنگم، دلم براش تنگ شده بود🥹 از فروردین نرفته بودم!
+1
از کتابخونه قشنگم، دلم براش تنگ شده بود🥹 از فروردین نرفته بودم!

ساعت ۵ برقا رفت، مامان بابا هم می‌خواستن برن بیرون، من می‌خواستم پیاده برم کتابخونه ولی خب گرررم بود و ۷ هم تعطیل می‌شد. درنتیجه، پریدم تو ماشین گفتم منم میام من‌و بذارید کتابخونه.

خب بریم سراغ Daily Report امروز:

سلااااام حضار گرامی، من برگشتم🙂‍↔️

خورشید خانوم!🌞🌻
خورشید خانوم!🌞🌻

ماز جلسه مشاوره گذاشته برای والدین، طرف داره می‌گه اگر بچه قبول نشد اذیتش نکنید و شاید کنکور مسیرش نیست و از این دست صحبت‌ها؛ مامانم برگشت به داداشم گفت ولی تو قبول نشی من پوستت‌و می‌کنمممم، اینا چرت‌وپرته:)))

وای وای مهسا این‌و گفت یادِ یکی از شرم‌آورترین خاطرات زندگیم افتادم؛ کلاس هشتم(یا هفتم) بودم، با یه تعداد از دوستام که خیلی دوستشون داشتم قهر کردم، بعد اون موقع من تلگرام نداشتم، کلا گوشی نداشتم، مامانم هرازگاهی آیپدش‌ رو بهم می‌داد که توی گروه تلگرام بچه‌های مدرسه منم صحبت کنم، یا کلا با دوستام. خلاصه، منم بعد اون قهر، رفتم دپ‌ترین و غم‌انگیز‌ترین جملات ممکن رو از گوگل پیدا کردم و گذاشتم پروفایل تلگرام مامانم. اون‌موقع این‌کارا خیلیییی مد بود، یعنی مثلا بچه‌های مدرسه که گوشی داشتن یه پروفایل‌های سمی داشتن که نگووو. بعد فکر می‌کنید چی شد؟ مامان یکی از دوستای داداشم توی تلگرام به مامانم پیام داد که ببخشید شما طلاق گرفتین؟ بعد مامانم گفته بود نه چطور! اونم گفته بود آخه پروفایلاتون‌و دیدم فکر کردم طلاق گرفتین😅 مامان بنده‌خدای من خیلی کم تلگرام می‌رفت و بیشتر با واتساپ کار می‌کرد و نمی‌دونست من چه گندی زدم. بعدش بابام (تازه مامانم نه، اون بنده‌خدا تو شُک بود) من رو دعوت کرد به طبقه بالای خونمون که تنهایی باهم صحبت کنیم و من اگر اتفاق در اون حد ناگواری توی زندگیم افتاده بهشون بگم:)))) واقعا خداروشکررر که من از اون روزا گذر کردم، حس می‌کنم توی کله‌م دمپایی ابری بود جای مغز.

سومین فیلم تابستون. August: Osage County با مامان و داداشم دیدیم^^
سومین فیلم تابستون. August: Osage County با مامان و داداشم دیدیم^^

ورزش منظم، یه‌دوره‌ای کتاب خوندن، زبان خوندن، فیلم‌های خوب دیدن، هرروز بیرون رفتن.‌.

گمان می‌کنم تصور این که این راه ها آسان‌ترند آسان باشد؛ اما هیچ راه آسانی وجود ندارد. _مت هیگ، کتابخانه نیمه شب_

از وبینار🙂‍↔️
از وبینار🙂‍↔️

امروز گیلبرت اومده بود قصه‌های جزیره🥹 آن هم مثلا خونه بود و مریض بود:)))
+1
امروز گیلبرت اومده بود قصه‌های جزیره🥹 آن هم مثلا خونه بود و مریض بود:)))

برنامه بنویسیم برای جمعه🙂‍↔️🎀
برنامه بنویسیم برای جمعه🙂‍↔️🎀

وای نمی‌دونین چقدررر خستمم.. امروز انقدر ظرف شستم و تمیزکاری کردم که نگوو😭 حس می‌کنم خیلی خانم خونه‌ای شدم من می‌خوام دختر آکادمیک باشم🎀😔