uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

دِرَفشـان|𝐃𝐞𝐫𝐚𝐟𝐬𝐡𝐚𝐧🩵✨

دِرَفشـان|𝐃𝐞𝐫𝐚𝐟𝐬𝐡𝐚𝐧🩵✨

Відкрити в Telegram

در مسیر درخشیدن✨ نودانشجوی پزشکی. یه دختر معمولی با چالش‌های گاهی غیرمعمولی:) ربات برای صحبت‌هاتون: @Derafshanbot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
217
Підписники
-124 години
-57 днів
-530 днів
Архів дописів
وقتی برای چیزی کاری از دستت برنمیاد، رهاش کن.

من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد😔😂
من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد😔😂

یه کیسه هم دارو دارم🙏🏻

وقتی مریضی و خونه‌ای:
+2
وقتی مریضی و خونه‌ای:

امشب؛ شهرِ من.
+1
امشب؛ شهرِ من.

چقدر نیمتاج بامدادِ خمار نازههه😭😭😭
+1
چقدر نیمتاج بامدادِ خمار نازههه😭😭😭

گلوم درد می‌کنه و سرخ‌کردنی برام ضرر داره؟ مهم نیست، قیمه مامان🙏🏻
گلوم درد می‌کنه و سرخ‌کردنی برام ضرر داره؟ مهم نیست، قیمه مامان🙏🏻

بدترین اتفاق ممکن این بود که مریض شدم. امروزم به‌خاطر خواب هدر رفت و فردا هم وقتِ رفتنه..

یوتیوب‌گردیِ بعدِ مدت‌ها: نمی‌دونم چرا شهرِ دانشگاه یوتیوبم باز نمی‌شه:/
یوتیوب‌گردیِ بعدِ مدت‌ها: نمی‌دونم چرا شهرِ دانشگاه یوتیوبم باز نمی‌شه:/

بچه‌ها لحجه خان‌ِوالا توی بامداد خمار کجاییه؟ خیلی جالب صحبت می‌کنه😂

بعدِ مدت‌ها، کلی ظرف شستم و آشپزخونه تمیز و مرتب تحویل مامان شد✨ و چقدر حال داد! پ.ن: منی که تو خوابگاه به‌زور چیزی می‌خوردم
بعدِ مدت‌ها، کلی ظرف شستم و آشپزخونه تمیز و مرتب تحویل مامان شد✨ و چقدر حال داد! پ.ن: منی که تو خوابگاه به‌زور چیزی می‌خوردم که ظرف کثیف نشه که نخوام برم تو اون سینک و آشپزخونه چیزی بشورم:

وای وای بچه‌ها این خوشمزه‌ترین پفیلایی بود که تا حالا خوردم😭😭😭 پیشنهاد صدددد😭😭😭
+1
وای وای بچه‌ها این خوشمزه‌ترین پفیلایی بود که تا حالا خوردم😭😭😭 پیشنهاد صدددد😭😭😭

مامان بهم گفت زن‌داییم مبتلا به سرطان رحم بدخیم شده که مثانه‌ش رو هم درگیر کرده و حالا باید جراحی کنه و هم رحم و هم مثانه رو دربیارن. ایشون همین چندماه پیش هم مادرش رو از دست داد، پدر و برادر و عموش هم بر اثرِ یه بیماری ارثی سال‌هاست که فلج هستن. واقعا بعضی وقتا زندگی خیلی با آدما بد تا می‌کنه..

بعد از مدت‌ها میزم:
بعد از مدت‌ها میزم:

دیروز و دیشب؛ تهران.
+4
دیروز و دیشب؛ تهران.

از ساعت ۱۰ صبح دیروز (چهارشنبه) تا همین لحظه که این پیام رو گذاشتم بیرون بودم. جز یک ساعت اون وسط که رفتم خوابگاه وسیله جمع کردم. از تقریبا ۶/۵ صبح هم بیدارم. تمام طولِ راه تو اتوبوس و ماشینِ بابا هم سرجمع شاید یک ساعت خوابم برد. و الان خسته، داغون، لِه، مشوش و مضطربم برای کلی کاری که دارم قبلِ رفتن و کلی درسی که باید بخونم. خوابم هم نمیاد. ولی واقعا حالم خوبه، خوشحالم، ذوق دارم. با اینکه همین امروز هم کلی ماجرا داشتم ولی خداروشکر بخیر گذشت‌. و همچنین خداروشکر برای خونه، برای مامان، برای بابا، برای ماشین، برای غذای خوب، برای هرچی که داریم🩵✨ دیشب این موقع گریه می‌کردم برای خونه نبودن و الان گریه می‌کنم برای خونه بودن:))) زندگی همینقدر غیرقابل پیش‌بینیه..

سلام از خونه.