uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

-unspoken🕯️

-unspoken🕯️

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
227
Підписники
+124 години
+37 днів
+1130 днів
Архів дописів
میخوام پستش کنم

😭😃

خب اشتباه احساس میکنی

احساس میکنم خیلی بد افتادم اه

هییی این روسریم‌گم شد امروز😭😭

فردا برای هیچکس تضمین نشده !!

Arkadaşim 🩷
Arkadaşim 🩷

Repost from N/a
Відеоповідомлення00:06

Відеоповідомлення00:05

Відеоповідомлення00:04

من چیزیو نفهمم چیزی نمیگم

به توچه

موافق‌نیستم با اونایی که تو پارس آباد فاز لزبین و خارجی بودن دارن. دزززززز چوخ غلط سیز

Відеоповідомлення00:03

نیهه

یوخموزدو

دیگه ویدیو مسیج

Відеоповідомлення00:02

داستانِ نخی که هرگز بریده نمی‌شود در میانِ دنیایی که رنگِ سیاهی بر تن داشت، او سپیدیِ مطلق بود؛ نوری که شفا‌بخشِ دل‌های خسته بود. دختری با قلبی به وسعتِ دریا، قلبی که همه‌چیز را دوست داشت و به همه‌چیز توجه می‌کرد. روزی عشق به سراغش آمد. وقتی دروازه‌های آن قلبِ پاک را به روی «او» گشود، نمی‌دانست چه سرنوشتی در انتظارش است. اما در آن لحظه، «او» تنها ستاره‌ی درخشانِ آسمانش شد. آن‌ها چنان به هم گره خوردند که گویی دو روح بودند در یک کالبد؛ با خوشحالیِ هم می‌خندیدند و با اندوهِ هم، اشک می‌ریختند. اما روزگار، کابوسش را رقم زد. قلبِ دختر داستانِ ما شکست. آن روز برایش آغازِ ماه‌ها زجر بود، اما او هنوز هم به خود نیامده است. عجیب است که او حتی آن «جایِ زخم» را دوست دارد؛ چرا که این زخم، یادگاری از همان کسی است که تمامِ دنیایش بود. حالا ماه‌ها از آن روز می‌گذرد، اما او همچنان مثلِ همان روزِ اول عاشق است. آن‌ها مثل نخی نامرئی به هم وصل‌اند؛ مهم نیست چقدر از هم دور باشند، این نخ باز هم آن‌ها را به سمت هم می‌کشد. حالا دخترِ داستان، تنها مانده است. در انتظارِ بازگشتِ آن عزیزِ سفر کرده. با هر صدایی که نامِ او را تداعی کند، قلبش هزاران بار می‌تپد. با دیدنِ هر لباسی که شبیه به لباسِ او باشد، تمامِ وجودش می‌لرزد. او نتوانسته فراموش کند، چون عشقش هرگز تمام‌شدنی نبود. او در باران است، در درخششِ ستاره‌هاست و در هر نفسی که دختر می‌کشد، جاری است. او برای همیشه در قلبش جاودانه شده است.