uk
Feedback
تصدّقت

تصدّقت

Відкрити в Telegram
784
Підписники
+524 години
+907 днів
+16030 днів
Архів дописів
به نمایشتون برسید.

والا ما هم اموزش میبینیم! ما هم با اسلحه کار کردن رو بلد شدیم! ما هم خیلی چیزای دیگه تجربه کردیم! ولی هیچ وقت مثل تهرانی‌ها، با این لباس‌ها و جلوی مردی نبودیم! تو رسانه‌ای به این شکل منتشر نشدیم! سازنده کار کردیم.

من نمی‌دونم اصلا کی شد معنای غیرت تغییر کرد و این حد روشنفکری به سقف رسید. اصلا نمی‌دونم اگه مرد بودم و کاره‌ای هم بودم، چقدر عصبی می‌شدم از اینکه برای قدرتنمایی بجای استفاده از مرد همش از زن رسانه منتشر می‌شد. یا چقدر ناراحت کننده بود که ببینم برای پیام رسانه‌ای کلیپ‌های اندکی از مردها پخش بشه ولی همه جا از زن‌ها پر بشه و برخی به نادانی بابتش خوشحالن و اصلا متوجه چپ بودن ماجرا نیستن.

واقعا حال بحث در این مورد رو ندارم:) من ناشناش زشتی بگیرم بلاک می‌کنم پاک می‌کنم و اصلا هم اهمیتی نمی‌دم، اما فکر نمی‌کنم چیز بدی گفته باشم که لازم باشه بابتش فحش بخورم. درثانیه من با اموزش مشکلی ندارم، با تریپ اجرای رزمایش رسانه زن‌نما و تزریق انرژی مردانه به زن مشکل دارم! من به سیس جهنمی فمنیستی که سوسکی تزریق شده اعتراض دارم. من اصلا لایق زن نمی‌دونم اینطوری به خط وایسه و یه مردی وایسه جلوش مثل شکل نمونه بالا و چیزهای دیگه. حداقل اگر من شخصا مرد بودم، غیرتم اجازه نمی‌داد حتی اگر تمرینی هست، ناموس رو برم با این تریپ پست کنم و نشر بدم! شما دارید پیام رسانه‌ای می‌دید و من بعید می‌دونم تبعات این امر رو در نظر گرفته باشید، جو دادن به رسانه گویا فقط مهمه. دیگه توضیحی ندارم.

اگه باز نمی‌گید به ما تندرو، ما بگیم که اعتراض داریم به این وضعیت مستهجن.🦦

تا دو روز پیش برای نقدی که به رزمایش کردیم به ما تاختید؛ نوش‌جونتون. منتهی در سر تموم صحبت‌هاتون این بود که ما در حد رزمایش و
تا دو روز پیش برای نقدی که به رزمایش کردیم به ما تاختید؛ نوش‌جونتون. منتهی در سر تموم صحبت‌هاتون این بود که ما در حد رزمایش و جذب پیش میریم و اصلا قصدی بر انرژی و رفتار مردانه تزریق کردن نداریم به زن‌ها! حداقل کاش حق با شما بود و من فی‌الحال نمی‌دیدم خانمی در لباس رزم نسبتا مردانه، همچو سرباز پادگان به صف ایستاده و در حال دست به دست شدن در رسانه‌ست. لازم به ذکره که هرچقدر خانم در اکسپلور پخش شده از آموزش جانفدا، از آقا پخش نشده.

کاش بغض‌ لحظه‌ای امان دهد؛ شاید این دل تدبیر کند دلتنگی‌ را..

و ما همه پس از تو یتیم‌های آواره‌ی خیابان‌ها و میدان‌های ایرانیم..

عَلَی الدُّنیا بَعْدَكَ العَفاء..

photo content
+1

هنوز هم در باورم سخت است، بایدی که فاتحه خواندن برای تو در پنجشنبه‌ها را؛ برایم به وجوب رسانده.. هیچ‌گاه نمی‌توانم هضم‌اش کنم.

راستی! حال که نزد مادرمان زهرا هستی، من از این دوردست‌ها به جای آنکه بگویم «کاش بودی»، باید بگویم: خوشا به حال تو که به آنچه تمام عمر به آن دل بسته بودی، رسیدی. عزیزِ پهلو شکسته..

به تو از تو می‌نویسم، به تو ای همیشه در یاد؛ ای فرزندِ زهرا، که حال نامت را بایستی با دلتنگی صدا زد، نه با امیدِ دیدار.":) نمی‌دانم آدم با نبودنِ کسی که دوستش داشته چطور کنار می‌آید. شاید اصلاً کنار نمی‌آید؛ فقط روزها را یکی‌یکی رد می‌کند و یاد می‌گیرد جای خالیِ آدم‌ها را در میان چیزهای کوچک زندگی پنهان کند. مثلاً من هنوز هر وقت چای می‌بینم، یادت می‌افتم. عجیب نیست؟ از میان این‌همه خاطره، از میان این‌همه حرف و کتاب و روز، سهم تو از دلتنگیِ من گاهی یک استکان چای است. چای می‌ریزم، بخار از دهانه‌اش بلند می‌شود و پیش از آن‌که لب بزنم، تو آمده‌ای در خاطرم. طعم چای‌هایم را عوض کرده‌ای و خودت نمی‌دانی چه کار عجیبی کرده‌ای با من. پیش از تو چای، فقط چای بود؛ حالا هر استکانش دردی‌ست نامتناهی و سنگین. دلم برای‌ت تنگ شده. تو برای من همه چیز بودی.. یا شاید هم تمام دلیلی بودی که می‌توانست به من هدف خواندن و دانستن و یک‌ جا نماندن؛ بدهد.. و حالا من مانده‌ام با کتاب‌هایی که ورق می‌خورند، با چایی که دم می‌کشد، با شب‌هایی که ساکت‌تر از همیشه‌اند و با نامی که هر بار می‌آید، چیزی در سینه‌ام فرو می‌ریزد و اشک گونه‌هایم را می‌سوزاند. می‌گویند شهید زنده است. من به این زنده بودن ایمان دارم؛ اما دلتنگی، با ایمان هم از بین نمی‌رود تصدقت. آدم می‌تواند به رسیدنِ تو یقین داشته باشد و باز برای ندیدنِ تو گریه کند. تو از میان ما رفتی و به مادرمان زهرا نزدیک‌تر شدی؛ و من، از این سوی فاصله، فقط می‌توانم برایت بنویسم. به تو از تو می‌نویسم، ای همیشه در یاد..

📷"
+1
📷"

در باب غربت مولاعلی، این رو شنیدم از حاج‌قاسم و رهبرشهیدم؛ عجب روضه‌ی نفس‌گیری عزیزِ من..

شهید حاج قاسم سلیمانی: باید به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم! آنکس که باید ببیند، می‌بیند...!
شهید حاج قاسم سلیمانی: باید به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم! آنکس که باید ببیند، می‌بیند...!

چرا از من انتظار داری؟ من هیچ‌وقت، هیچ‌کجا، هیچ‌تضمینی نداده بودم که طبق میل و زیاده‌خواهی‌های آدما، رفتار کنم و زندگی کنم!

باید گوش شنوایی باشه که آدمی سکوت ارزشمندش رو بشکونه و حرفی بزنه.

من از توضیح دادنِ خودم وقتی که اطمینان دارم توضیح‌هایم به حتم به غلط فهمیده می‌شوند؛ بی‌نهایت بیزارم.

جانا چه گویم شرح فراقت؟ چشمی و صد نم، جانی و صد آه.
جانا چه گویم شرح فراقت؟ چشمی و صد نم، جانی و صد آه.