784
Suscriptores
+524 horas
+907 días
+16030 días
Archivo de publicaciones
786
والا ما هم اموزش میبینیم!
ما هم با اسلحه کار کردن رو بلد شدیم!
ما هم خیلی چیزای دیگه تجربه کردیم!
ولی هیچ وقت مثل تهرانیها، با این لباسها و جلوی مردی نبودیم! تو رسانهای به این شکل منتشر نشدیم! سازنده کار کردیم.
786
من نمیدونم اصلا کی شد معنای غیرت تغییر کرد و این حد روشنفکری به سقف رسید. اصلا نمیدونم اگه مرد بودم و کارهای هم بودم، چقدر عصبی میشدم از اینکه برای قدرتنمایی بجای استفاده از مرد همش از زن رسانه منتشر میشد. یا چقدر ناراحت کننده بود که ببینم برای پیام رسانهای کلیپهای اندکی از مردها پخش بشه ولی همه جا از زنها پر بشه و برخی به نادانی بابتش خوشحالن و اصلا متوجه چپ بودن ماجرا نیستن.
786
واقعا حال بحث در این مورد رو ندارم:)
من ناشناش زشتی بگیرم بلاک میکنم پاک میکنم و اصلا هم اهمیتی نمیدم، اما فکر نمیکنم چیز بدی گفته باشم که لازم باشه بابتش فحش بخورم.
درثانیه من با اموزش مشکلی ندارم، با تریپ اجرای رزمایش رسانه زننما و تزریق انرژی مردانه به زن مشکل دارم! من به سیس جهنمی فمنیستی که سوسکی تزریق شده اعتراض دارم. من اصلا لایق زن نمیدونم اینطوری به خط وایسه و یه مردی وایسه جلوش مثل شکل نمونه بالا و چیزهای دیگه.
حداقل اگر من شخصا مرد بودم، غیرتم اجازه نمیداد حتی اگر تمرینی هست، ناموس رو برم با این تریپ پست کنم و نشر بدم! شما دارید پیام رسانهای میدید و من بعید میدونم تبعات این امر رو در نظر گرفته باشید، جو دادن به رسانه گویا فقط مهمه.
دیگه توضیحی ندارم.
786
تا دو روز پیش برای نقدی که به رزمایش کردیم به ما تاختید؛ نوشجونتون. منتهی در سر تموم صحبتهاتون این بود که ما در حد رزمایش و جذب پیش میریم و اصلا قصدی بر انرژی و رفتار مردانه تزریق کردن نداریم به زنها!
حداقل کاش حق با شما بود و من فیالحال نمیدیدم خانمی در لباس رزم نسبتا مردانه، همچو سرباز پادگان به صف ایستاده و در حال دست به دست شدن در رسانهست.
لازم به ذکره که هرچقدر خانم در اکسپلور پخش شده از آموزش جانفدا، از آقا پخش نشده.
786
هنوز هم در باورم سخت است، بایدی که فاتحه خواندن برای تو در پنجشنبهها را؛ برایم به وجوب رسانده..
هیچگاه نمیتوانم هضماش کنم.
786
راستی! حال که نزد مادرمان زهرا هستی، من از این دوردستها به جای آنکه بگویم «کاش بودی»، باید بگویم: خوشا به حال تو که به آنچه تمام عمر به آن دل بسته بودی، رسیدی. عزیزِ پهلو شکسته..
786
به تو از تو مینویسم،
به تو ای همیشه در یاد؛
ای فرزندِ زهرا،
که حال نامت را بایستی با دلتنگی صدا زد، نه با امیدِ دیدار.":)
نمیدانم آدم با نبودنِ کسی که دوستش داشته
چطور کنار میآید.
شاید اصلاً کنار نمیآید؛
فقط روزها را یکییکی رد میکند
و یاد میگیرد جای خالیِ آدمها را
در میان چیزهای کوچک زندگی پنهان کند.
مثلاً من هنوز هر وقت چای میبینم، یادت میافتم.
عجیب نیست؟
از میان اینهمه خاطره،
از میان اینهمه حرف و کتاب و روز، سهم تو از دلتنگیِ من گاهی یک استکان چای است.
چای میریزم،
بخار از دهانهاش بلند میشود
و پیش از آنکه لب بزنم، تو آمدهای در خاطرم.
طعم چایهایم را عوض کردهای
و خودت نمیدانی چه کار عجیبی کردهای با من.
پیش از تو چای، فقط چای بود؛ حالا هر استکانش دردیست نامتناهی و سنگین.
دلم برایت تنگ شده.
تو برای من همه چیز بودی.. یا شاید هم تمام دلیلی بودی که میتوانست به من هدف خواندن و دانستن و یک جا نماندن؛ بدهد..
و حالا من ماندهام
با کتابهایی که ورق میخورند،
با چایی که دم میکشد، با شبهایی که ساکتتر از همیشهاند
و با نامی که هر بار میآید، چیزی در سینهام فرو میریزد و اشک گونههایم را میسوزاند.
میگویند شهید زنده است.
من به این زنده بودن ایمان دارم؛
اما دلتنگی، با ایمان هم از بین نمیرود تصدقت.
آدم میتواند به رسیدنِ تو یقین داشته باشد و باز برای ندیدنِ تو گریه کند.
تو از میان ما رفتی و به مادرمان زهرا نزدیکتر شدی؛
و من،
از این سوی فاصله،
فقط میتوانم برایت بنویسم.
به تو از تو مینویسم،
ای همیشه در یاد..
786
شهید حاج قاسم سلیمانی: باید به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم!
آنکس که باید ببیند، میبیند...!
786
چرا از من انتظار داری؟ من هیچوقت، هیچکجا، هیچتضمینی نداده بودم که طبق میل و زیادهخواهیهای آدما، رفتار کنم و زندگی کنم!
786
من از توضیح دادنِ خودم وقتی که اطمینان دارم توضیحهایم به حتم به غلط فهمیده میشوند؛ بینهایت بیزارم.
