❤️🩹
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
415
Підписники
-124 години
-107 днів
-9730 днів
Архів дописів
415
در خیالات خـــودم، در زیر بارانی که نیسـت
میرســم با تو به خانه، از خیابانی که نیســت
مینشــینی روبرویم، خسـتگی درمیکنی
چـــای میریزم برایت، توی فنجــانی که نیست
باز ميخــندی و ميپرسي، كه حالت بهتـــر است؟!
باز میخــــندم که خیلی، گرچه میدانی که نیســت
شعــــر میخوانم برایت، واژهها گل میکنند
یاس و مریم میگـــذارم، توی گـــلدانی که نیست
چشـــم میدوزم به چشـــمت، ميشود آیا کمی
دستهــایم را بگـــیری، بین دســتانی که نیست..؟!
وقت رفتن میشود، با بغض میگویم نرو…
پشت پایت اشـــک میریزم، در ایوانی که نیست
میروی و خــــانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشـــوم، با یاد مهمـــانی که
نیست…!
رفتـــهای و بعد تو این کـــار هـــر روز من است
باور اینکه نبـاشــی کار آســـانی کــه نیست
