حوالیِ هستی🌿
Відкрити в Telegram
جایی برای ماندنِ عکسها و کلمهها چند تکه از دنیای من🌱🌍 @Aroundhastibot چند خط از تو،اینجا💚
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
738
Підписники
Немає даних24 години
-257 днів
-5930 днів
Архів дописів
738
Repost from N/a
بعضی داستانها کاری میکنن که فراموش کنی فقط داری یه کتاب میخونی؛ خودت رو جای شخصیت اصلی میذاری و با تمام وجودت، تکتک اتفاقات رو زندگی میکنی.
738
Repost from N/a
بزرگترین نبرد ها در میدانهای جنگ نیست در سرم است هر روز میلیون ها کشته میدهم.
-تولستوی
738
امروز یه سال دیگه هم از من گذشت؛
یه سال پر از اتفاقای ریز و درشت،
پر از خندههایی که موندن و بغضهایی که رد شدن.
حالا دلم میخواد سال جدید رو آرومتر زندگی کنم،بیشتر بخندم،بیشتر دوست داشته باشم
و یه روزی که به عقب نگاه میکنم،
بگم:«چه خوب که اون روزا رو زندگی کردم.»
738
Repost from N/a
طرح مقنعه یکی از دانشجوهای ادبیات فارسی🥹❤️
چون شکر شیرین و چون گوهر زبان پارسیست فارسی فرهنگ و آیین و نشان پارسیست
738
اگه حالت خوب نیست،لازم نیست همهچیز رو همین امروز درست کنی.
فقط از جات بلند شو،یه لیوان آب بخور،
پنجره رو باز کن،اتاقت رو کمی مرتب کن،صورتت رو بشور،یه لباس تمیز بپوشو چند دقیقه توی هوای آزاد راه برو.گاهی برای بهتر شدن حال آدم
لازم نیست اتفاق بزرگی بیفته
گاهی فقط باید دوباره
خودت رو به زندگی برگردونی.
738
نامه چهاردهم:
بعضی عصرها هنوز بوی همان روزهای قدیمی را میدهند؛ روزهایی که یک آهنگ آرام در پسزمینه پخش میشد و پنجره، کوچهای خیس را نشان میداد. آدمها آن روزها سادهتر به نظر میرسیدند؛با چند پیام کوتاه،چند قدم همراهی و گاهی فقط یک «خوبی؟» که از میان کلماتش میشد فهمید چیزی را متوجه شدهاند. بعد،کمکم بعضی صداها دور شدند؛ نه با خداحافظی،نه با اتفاق بزرگی، فقط مثل کوچهای که هرچه جلوتر میروی، آرامآرام از پشت سرت محو میشود. چیزهایی از آن روزها اما جا ماند؛ یک آهنگ،عکسی از یک عصر معمولی، چند جملهی نصفه و نیمه و خاطرهی آدمهایی که زمانی بخش کوچکی از روزها بودند. شاید سالها بعد،میان یک آهنگ قدیمی یا بوی باران،دوباره همان روزها برگردند؛نه با تمام جزئیاتشان،فقط به اندازهی یک حس کوتاه و آشنا. مثل شمعدانیهای پشت پنجرهی خانهای قدیمی؛هنوز همانجا، میان غبار سالها،چیزی از بهارِ آن روزها را نگه داشتهاند.https://t.me/nazanin_FNn
