ru
Feedback
حوالیِ هستی🌿

حوالیِ هستی🌿

Открыть в Telegram

جایی برای ماندنِ عکس‌ها و کلمه‌ها چند تکه از دنیای من🌱🌍 @Aroundhastibot چند خط از تو،اینجا💚

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
823
Подписчики
-4224 часа
-617 дней
-1930 день
Архив постов
پاییز میشه،هوا خنک میشه،برگ ها نارنجی میشن،هودی میپوشیم،هات چاکلت میخوریم و تو هوای بارونی قدم میزنیم دووم بیار🍂🤎

Repost from N꩜VA
سلامممم🍋 این پیام+ هر پیام دیگه‌ای که دوست دارید از اینجارو فوروارد کنید، منم همین الان یک چیز بامزه از شما فوروارد میکنم اینجا!✨☆

Repost from N꩜VA
تلاش‌های مذبوحانه من برای شروع بهتر روزها.
تلاش‌های مذبوحانه من برای شروع بهتر روزها.

Repost from Mine.
نمی خواهم تنها شوم و احساس تنهایی کنم اما می خواهم تنها شوم و کتاب بخوانم و بنویسم، از آدم ها فاصله بگیرم و آزاد در دنیای خودم پرواز کنم.

میدونستین که رنگ و شکل بعضی قسمت های دستگاهای پزشکی مهم و کمک کنندست؟ رنگ دکمه ها یا شکل قسمت های مختلف دستگاه فقط برای قشنگ تر شدنش نیست.توی تجهیزات پزشکی،طراحی باید جوری باشه که کاربر سریع و بدون اشتباه متوجه بشه هر قسمتی چه کاری رو انجام میده. مثلاً رنگ های متفاوت میتونن برای جدا کردن عملکردها یا جلب توجه به بخش های مهم استفاده بشن رنگ قرمز معمولا برای هشدار،توقف یا شرایطی که نیاز به توجه فوری داره استفاده میشه رنگ سبز برای نشون دادن وضعیت عادی یا عملکرد فعال به کار میره رنگ زرد بیشتر برای هشدار وضعیتی که نیاز به توجه داره آبی هم میتونه برای نشون دادن یه عملکرد وضعیت مشخصی باشه حتی گاهی طراحی دستگاه طوری انجام میشه که فقط از یه روش درست بشه ازش استفاده کرد،یعنی اینکه خود شکل دستگاه جلوی بعضی اشتباهات میگیره. در واقع توی مهندسی پزشکی ظاهر دستگاه فقط بیانگر ظاهرش نیست بخشی از ایمنیشم هست.

✨✨✨

مرور درس بدون میوه که نمیشه🤌🏻

photo content
+1

مرور درس بدون میوه که نمیشه🤌🏻
+1
مرور درس بدون میوه که نمیشه🤌🏻

جنگ،فقر،بی عدالتی

Repost from N/a
دوری دوری دوری آخه تو واقعا دوری..! مگه میشه انقد دور باشی ولی به قلب من، نزدیک ترین؟ آخه قربونِ خیالت مهمونِ خیالِ همیشگیم میدونی که هر شب چشم به راه قدم هاتم؟ نکنه یه وقت یادت بره منو؟ یهو نیای... نه ، نه تو مگه میشه منو یادت بره؟! ببین اینجارو برای من توئه اسمشو گذاشتم میدونِ خیال میبینی اونجا رو؟ آره آره خودشو میگمم همون خونه فندقیِ آره خودشه خونه رویاهامون یادته دورت بگردم؟ گفتی دیوارها شو آبی رنگ میکنیم که دریا رو بیاریم تو خونمون؟ یادته؟ گفتی اون کاناپه خوشگله رو میزاریم یه گوشه و هر وقت قهر کردیم همون یه گوشه بشه خونه ی آشتی مون؟ یادته قول دادی یه شب زمستون زیر بارون منو به یه فنجون قهوه یِ رَقصی دعوت میکنی؟ که بعدش پرسیدم قهوه یِ رقصی یعنی چی؟ گفتی وقتی به دعوت یه فنجون قهوه جواب مثبت دادم یعنی رقصیدن زیر بارون رو هم قبول کردم..! منم مثل تو عاشق پیدا کردن چیزای بزرگ توی اتفاقای کوچیک شدم واسه همین هر شب تو خیالم دنبال تو میگردم دنبال یه ردی از اومدنت یه ردی از رسیدنت یه ردی که بهم بگه هنوزم هستی.. ولی پس کجایی؟! چرا نمیای دیوار هارو آبی کنیم؟ آخه من خاکستری شون کردم کدر شدن بوی خاکستر میدن کاناپه مون خاک گرفته پایه اش شکسته سنگینه نمیتونم ببرم درستش کنم فنجون قهوه مون خالیه دیروز از دستم افتاد ترک برداشته نمیدونم چیکار کنم نمیدونم چجوری درستش کنم تو تو تنها چیزی که برای من گذاشتی خیالِ پر از غمه مگه قول نداده بودی تو؟ که باهم بسازیمش؟ پس چی شد؟ کجا رفتی؟ ولی من باورت کردم من هر روز بعد رفتنت منتظر موندم شمعدونی هارو یادته؟ آنقدر حواسم پرت خیالِ اومدنِ تو بود؛.. که خشکیدن.. ولی تو آخرین بار قول داده بودی که برمیگردی..

- ژرز 1405/5/22✨
@Jerz_Bh

فور کن بعد مدتها میخوام فولدری بزارم قطعا همکاری کنین ۲۰ + جذب واقعی میگیرین 🔥 آیدی چنلت رو فقط اینجا بفرست. گروه حمایتی

چقدر قشنگ نوشتب

واقعا هرروز یه چیز بدتر اتفاق میوفته فقط همین کم داریم که مثل کره شمالی ارتباطمون با کل دنیا قطع کنیم اینم بیاد دیگه تکمیل میشه💔

بازم جوون ایرانی برای رسیدن به هدف هاش باید ده برابر تلاش کنه

نمیدونم هدف از این کار چیه،ولی فقط به ما ضرر میرسه و دودش به چشم ما میره

این خبر میتونه خیلیارو از اهداف و آرزوهاشون دورتر کنه،حتی ممکنه سرنوشتشونم تغییر بده

مثل اینکه یه خبرایی هست که آزمون تافل و آیلتس کلا برای ایرانیا بن بشه حتی تو کشورای همسایه هم نشه آزمون داد

Repost from N/a
The air in the Hall of Nine turned sharp with fury. In Alicent’s eyes burned years of swallowed rage and desperate justice. S
The air in the Hall of Nine turned sharp with fury. In Alicent’s eyes burned years of swallowed rage and desperate justice. She tore the Valyrian dagger free and lunged. The blade cut deep across Rhaenyra’s arm; in her eyes flashed shock, then cold defiance. Blood welled bright as the realm held its breath—and the Dance began.

از دیشب هنوز خستم🥲