میخواهم زنده بمانم
Відкрити в Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
550
Підписники
+224 години
+77 днів
+9230 днів
Архів дописів
Repost from N/a
مقایسه؟ دزد خوشحالی.
واقعا مسیر زندگی هر کسی منحصر به فرده... وقتی شروع میکنی اون مسیر رو از هر نظر، اوضاع مالی، خانوادگی، تحصیلات، ازدواج، رابطه و هرچی با بقیه مقایسه میکنی فقط یه کار بیهودهاس.. مثل اینه که ماهی رو با طوطی مقایسه کنی و اینکه نمیتونه پرواز کنه رو بزنی تو سرش!
بنظرم حتی مقایسه خودت با خودت که بعضی ها میگن هم درست نیس...مگه مسابقهاس که آها ببین پارسال این موقع چقدر حالت خوب بود الان داغونی، پارسال ماشین نداشتی الان ماشین داری... نه عزیز من، اگر زنده ای و داری زندگی میکنی قراره شکست بخوری درس بگیری و ادامه بدی... اگر داری برای موفقیت و بهتر شدنت تلاش میکنی کافیه و نیازی به مقایسه نیست 🩵
شب که میشود زیر فشاز ترس هایم کمر خم میکنم، مینشینم، زانوهایم را بغل میگیرم و مچاله میشوم توی خودم و
دلم تنها و تنها آغوشی امن و قابل اتکا میطلبد.
Repost from والس هانیه 🍂
من فقط خیلی برای این روزها خستهام عزیزم. این روزها برام ترکیبی از آشفتگی و انتظاره؛ اما خب به قول فرهادِ فیلم در دنیای تو ساعت چند است، «صبر میکنم دیگه؛ صبر نکنم، چی کار کنم؟».
فهمیدم تمام روزهایی که در راه برخاستن و شناخت خویش بر خود شب کردم، در واقع تلاشی بوده در تقابل با شرمِ وجود داشتن. که آنی بشوم که میشود پذیرفت و دوستش داشت. و این یکی از عمیقترین دردهای پرتکرارِ من است.
[دست نویسهای من، روزی، سالی]
Repost from نجواهایِ شبانه
بعضی حرفا هستن که سالهاست یه گوشهی گلوم گیر کردن؛ نه میتونم بگمشون، نه میتونم برای همیشه فراموششون کنم. هر بار خواستم حرف بزنم، انگار یه چیزی توی وجودم جلوِ کلمهها رو گرفت؛ دهنم باز شد، ولی صدام درنیومد.
حرفایی که شاید اگه همون موقع گفته میشدن، خیلی چیزا فرق میکرد. ولی من سکوت کردم؛ قورتشون دادم، لبخند زدم و وانمود کردم چیزی نیست. غافل از اینکه هر حرفِ نگفته، یه تیکه از آدمو با خودش میبره.
حالا مونده یه عالمه حرف توی من و یه بغض قدیمی که هنوز نمیذاره راحت نفس بکشم؛ بغضی که شاید هیچوقت قرار نباشه به گریه برسه، چون من هنوز بلد نیستم حرفایی رو که سالهاست توی دلم خاک میخورن، به زبون بیارم.
Repost from ریلای ما...ریلا!
این پیامو فوروارد کنین چنلتون تا من با یه کلمه یا یه جمله کوتاه توصیف کنم چنل شما رو💌
_چه خبر از خودت عزیزم؟
+هیچی سلامتی، دارم خودمو با کتاب و خواب خفه میکنم که فکر نکنم.
Charly don't you there's so much to live for
Charly don't you the lovers coming soon
Charly don't you there's someone who needs you
Charly don't you there's so much to live for
Charly don't you the lovers coming soon
Charly don't you there's someone who needs you
عزیزم! آدم چهها که نمیکشد از خاطرِ آنها که در خیال بسیار اند و در حضور اندک، هیچ...
[دستنویسهای من، بامداد سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵]
Repost from یاس بنفش
بالاخره که یه روز دلمو میزنم به دریا و میرم کوهستان، توی یک کلبه کوچیک زندگی میکنم و دیگه اهمیت نمیدم توو دنیا داره چه اتفاقی میفته و چه خبره. غروب و طلوع آفتاب رو تماشا میکنم و زندگیمو با جریان طبیعت میگذرونم.
Repost from N/a
اگر خستهای، خستهای.
لازم نیست وانمود کنی قویهستی، لازم نیست برای خستگیت دلیل قانعکنندهای داشته باشی، و لازم نیست همین حالا بدونی باید با زندگیت چیکار کنی.
یعنی میگید دوتا گل پیدا نمیشه که بره پیش رفیقم و ۴۰۰ تایی بشه؟
https://t.me/lunallife
