uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

𝗘𝘃𝗶𝗺𝗶𝘇🪞"

𝗘𝘃𝗶𝗺𝗶𝘇🪞"

Відкрити в Telegram

“𝖤𝗏 𝖻𝗂𝗋 𝗒𝖾𝗋 𝖽𝖾ğ𝗂𝗅, 𝖾𝗏 𝖻𝗂𝗋 𝖽𝗎𝗒𝗀𝗎𝖽𝗎𝗋“ 𝖳𝖺𝗅𝗄 𝗍𝗈 𝖴𝗌 ✨️: @ZarahearsBot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
270
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
+2030 днів
Архів дописів
𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖳𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋 𝖯𝖺𝗋𝗍: بیست‌وپنجم
نگاهش چند ثانیه روم ثابت موند و بعد با تکون دادن سرش گفت: - آره..یه روز جدا میشیم در هر صورت! همون لحظه که حرفش تموم شد ، بورا وارد اتاق شد با دیدن من که هنوز دستام روی میز بود و به سمت ایسو خم شده بودم ، ابرویی بالا انداخت - شما دوتا..بازم دعوا کردید؟! دست به سینه جلوش وایسادم که ایسو هم از روی صندلی بلند شد و پشتم وایساد + نه بورا. به جاش تصمیممونو گرفتیم! با تعجب نگاهش رو بین من و ایسو چرخوند که ایسو گفت: - ما تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم! بورا با همون تعجبی که داشت پرونده‌ای که توی دستش بود رو روی میز گذاشت داداشم که قبل حرف زدن ایسو رسیده بود و اون جمله رو شنیده بود ، آروم به سمتمون قدم برداشت نفس عمیقی کشید - فادیمه..؟ + داداش؟ - چیشد تاتارام؟! همه‌ی تصمیمی که گرفته بودیم ، به یکباره از یادم رفت نگاهم رو مظطرب بین ایسویی که پشتم بود و داداشم که رو به روم بود چرخوندم اصلا به این که داشتم چیکار میکردم فکر کرده بودم؟! "ازدواج" ، با ایسو فورتونا و قرار بود نقش یه مادر رو ایفا کنم؟! با استرسی که بهم هجوم آورد ، پاهام تیک وار روی زمین ضرب گرفتن ایسو و داداشم که نگاهشون به هم بود ، با شنیدن صدای پاهام نگاهشون رو به من دوختن هول زده صاف وایسادم داداشم با دیدن حالم ، نگاه نگرانش رو بهم دوخت - فادیمه؟! لب‌هامو به هم فشار دادم و سعی کردم عادی به نظر برسم. + چیزی نشده داداش...فقط... نگاهم ناخودآگاه به ایسو افتاد؛ با دست‌های فرو رفته توی جیبش ، ساکت نگاهم می‌کرد؛ انگار منتظر بود ببینه خودم چطور از پس توضیح دادن این تصمیم برمیام داداشم نفسش رو بیرون داد - فقط چی فادیمه؟! تو داری از ازدواج حرف می‌زنی ، اونم با کی؟! حرفش رو نیمه‌کاره گذاشت و نگاه کوتاهی به ایسو انداخت ایسو بدون اینکه حالت صورتش تغییر کنه ، گفت: - می‌دونم قراره چی بگی عادل کوچاری . لازم نیست یادآوری کنی چه گذشته‌ای بینمونه! - اتفاقا من فکر کنم لازم باشه..پون مثل اینکه شما دوتا یادتون رفته! + داداش! این بار صدای من جدی‌تر از چیزی بود که انتظار داشتم ، هر سه نفر نگاهم کردن. + من یادم نرفته...هیچی یادم نمیره.. ولی این تصمیم رو خودم گرفتم داداشم چند لحظه نگاهم کرد و بعد طوری که مشخص بود قانع نشده سرش رو تکون داد سکوت سنگینی اتاق رو گرفت بورا با سرفه‌ی الکی پرونده رو باز کرد و گفت: - خیلی خب..حالا که تصمیمتونو گرفتید..قبل از انجام کارای قانونی باید یه‌ مسئله‌ای رو بدونید! ایسو نگاهش کرد - چه مسئله‌ای؟ بورا پوشه رو روی میز گذاشت - اگه امروز ازدواج کنید نمی‌تونید همین امروز برای سرپرستی ناز اقدام کنید و انتظار داشته باشید همه‌چیز به نفع شما پیش بره ، باید شرایط قانونی رو بررسی کنیم و ببینیم چطور می‌شه سابقه‌ی رابطه و آمادگی‌تون برای سرپرستی رو اثبات کرد! ابروهای ایسو کمی درهم رفت - یعنی باید صبر کنیم؟! بورا ابرویی بالا انداخت - احتمالا! - ولی تصمیمتون جدیه..نه؟! یه جوری از پسش بر میایم! جفتمون سری تکون دادیم و با دیدن نگاه داداشم که خیلی راحت میتونستم عصبانیت داخلش رو تشخیص بدم ، لبخند با اضطرابی زدم و سمتش رفتم .

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝖳𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝖳𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋

امیدوارم نتا قطع نشه ولی اگه یه درصد اتفاقی افتاد ، لینک روبیکامونو داشته باشید🫶🏼 *بزنید رو لینک کپی میشه. @Evimizz

بچه‌ها به ری‌اکت پارتا بی‌توجهی میکنیدا

ولی قبل از ذوق کردن هر جفتشون میترسن :)

https://t.me/Evimizz1/6602 واایییی من ذوق ایسو موقع فهمیدن بچرو میخام😭>>

بوس فادیمه که کارساز نبود شاید با بوس ایسو فادیمه حامله شه؟

مطمئنم دلش واسه شوهرش تنگ شده و هر کاری میکنه🤭

https://t.me/Evimizz1/6599 فکککر نکنم فادیمه اون کتک و بزنه ها شاید فادیمه کچاری قبلی انجام میداد ولی این یکی فکککر نکنم

شاید منظورش همون کتکه..

https://t.me/Evimizz1/6596 زهرا این رفیقمون میدونه کتک چه معنی داره ؟😂😂😉

کاش به سیلی بسنده کنه بعدش یه دست فادیمه کتک میزنه کوجاشو😂🙂‍↕️ https://t.me/Evimizz1/6595

ما: Öp Öp Öp🗣🗣

اسپویل دادن ایسو فادیمه رو میبوسه

از گالری شات‌های قسمت 15🩶
از گالری شات‌های قسمت 15🩶

بچه‌ها احتمالا امشب نتونم پارت بدم🫶🏼

وای🤣🤣🤣🤣