𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌
Відкрити в Telegram
𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @glass.reflections › 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @gl4ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
218
Підписники
+124 години
+37 днів
-230 днів
Архів дописів
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟥
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖬𝗂𝗓𝗎𝗆𝗈𝗇𝗈
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖯𝖺𝗋𝗂𝗌, 𝖥𝗋𝖺𝗇𝖼𝖾
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝟤𝟢𝟤𝟨 — 𝖴𝗇𝗄𝗇𝗈𝗐𝗇 𝖣𝖺𝗍𝖾
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
نگار، دانشجوي جوان ادبیات در یکي از دانشگاههاي قدیمي پاریس بود؛ دختري که تقریباً همهٔ دانشکده او را ميشناختند. نه به خاطر شهرت خاصي، بلکه به خاطر حضور همیشگياش در کتابخانه، راهروهاي دانشکده و کلاسهاي ادبیات.
او معمولاً دفترچهای مشکی همراهش داشت و هر چیزی را که برایش جالب بود، در آن مینوشت؛ جملهای از یک رمان، بخشی از شعر، یا حتی رفتار عجیب آدمهایی که اطرافش بودند.
اما یکی از استادانش مدتی بود بیش از اندازه به او توجه نشان میداد.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
نگار، دانشجوي ادبیات.
آرام، دقیق و بسیار شناختهشده در میان دانشجویان.
دوستانش ميگفتند همیشه چیزي براي خواندن دارد و حتي هنگام راه رفتن بین کلاسها، کتابي زیر بغلش دیده میگيشد.
او به ادبیات فرانسه علاقهٔ خاصي داشت و آرزو داشت روزي خودش نویسنده شود.
آخرین باري که یکي از دوستانش او را دید، نگار وارد اتاق استادش شد که قرار بود فقط دربارهٔ یك پروژهٔ دانشگاهي صحبت کنند.
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
مظنون اصلي، همان استاد ادبیات بود.
استادي که در دانشگاه فردي محترم و آرام شناخته ميشد.
هیچکس تصور نميکرد ممکن است او به نگار آسیب بزند.
اما آن روز، داخل اتاق استاد، میان آن دو درگیري شدیدي اتفاق افتاد.
چند دقیقه بعد، صداي شکستن چیزي از اتاق شنیده شد.
وقتي یکي از کارکنان دانشگاه وارد اتاق شد، نگار زخمي روي زمین افتاده بود.
استاد هنوز آنجا بود.
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
انگیزهٔ دقیق هنوز مشخص نیست.
بررسيها نشان داد نگار مدتي قبل از حادثه نسبت به رفتار استاد احساس نگراني کرده بود.
او یك بار به دوست نزدیکش گفته بود:
"فکر ميکنم اون دیگه فقط استاد من نیست."
اما نگار هیچوقت فرصت نکرد توضیح بدهد منظورش دقیقاً چه بوده.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
اتاق استاد تقریباً خالي بود، اما نشانههاي درگیري دیده ميشد.
یك صندلي واژگون شده بود.
چند برگه روي زمین پخش شده بودند.
دفترچهٔ مشکي نگار آغشته به خونش نزدیك در پیدا شد.
یکي از صفحات دفترچه پاره شده بود و اثر انگشت استادش بر روي آن مانده بود.
و عجیبتر از همه، آخرین صفحهٔ نوشتهشده فقط یك جمله داشت:
"حقیقتها وقتي گفته نميشوند، خطرناكتر میشوند."
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
دفترچهٔ شخصي خوني نگار
صفحهٔ پارهشدهي دفترچه
برگههاي پروژهٔ دانشگاهي
آثار درگیري داخل اتاق
مجسمه گوزن با شاخ هاي تیزي که استاد نگار براي کشتنش استفاده کرد و غرق در خون بود
شهادت دانشجویاني که رفتار استاد را غیرعادي ميدانستند
پیامهاي قبلي نگار با دوستش
روایت استاد از اتفاق
اما هیچکدام بهتنهایي برای مشخص کردن تمام حقیقت کافي نبود.
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
نگار با جراحات شدید در پهلو و شکم به بیمارستان منتقل شد.
پزشکان اعلام کردند که وضعیت او بحراني است.
چند ساعت بعد، نگار به کما رفت.
استاد تحت بازجویي قرار گرفت و تحقیقات رسمي آغاز شد.
اما بخش بزرگي از ماجرا همچنان در هالهاي از ابهام باقي ماند.
مهمترین سؤال پلیس این بود:
چرا نگار آن روز، با وجود نگراني قبلي، بهتنهایي وارد اتاق استاد شده بود؟
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
روزها گذشت.
بعد هفتهها.
نگار هنوز در کما بود.
دانشگاه دوباره باز شد، کلاسها ادامه پیدا کردند و دانشجوها به زندگي معمولشان برگشتند.
اما صندلي نگار در کتابخانه همچنان خالي بود.
هیچکس نميدانست آیا او روزي بیدار خواهد شد یا نه.
و مهمتر از آن، اگر بیدار شود...
آیا چیزي از آن شب به یاد خواهد آورد؟
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
سرنوشت نگار هنوز مشخص نیست.
نه مرگ او اعلام شده.
نه بیدارياش.
پرونده همچنان باز است.
استاد هنوز مظنون اصلي پرونده محسوب ميشود، اما حقیقت کامل آنچه در اتاق اتفاق افتاد، هنوز مشخص نشده است.
دفترچهٔ نگار نیز به عنوان یکي از مهمترین مدارك پرونده نگهداري ميشود.
یك صفحه از آن هنوز پیدا نشده است.
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
□ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
□ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
□ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
■ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
اگر نگار روزي چشمهایش را باز کند،
اولین جملهاي که خواهد گفت چیست؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
بعضي آدمها آنقدر میان دیگران شناخته شدهاند که نبودنشان از حضورشان بلندتر ميشود. حالا تو در سکوتي هستي که هیچکس نميتواند معنایش را از طرف تو تفسیر کند.
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟤
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: - 𝖧𝖺𝗇𝗇𝗂𝖻𝖺𝗅 𝖡𝗋𝖺𝗂𝗇𝗋𝗈𝗍 !!!
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖳𝖺𝗅𝗅𝗂𝗇𝗇, 𝖤𝗌𝗍𝗈𝗇𝗂𝖺
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖮𝖼𝗍𝗈𝖻𝖾𝗋 𝟤𝟣, 𝟤𝟢𝟤𝟦
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
بیست و یکم اکتبر، ، ساعت ۸ و ۱۷ دقیقهٔ شب، دختري نوجوان در مقابل یك فروشگاه در یکي از خیابانهاي مرکزي 𝖳𝖺𝗅𝗅𝗂𝗇𝗇 دیده شد. هوا سرد و خیابان نسبتاً شلوغ بود. شاهدان ميگفتند دختر آرام به نظر ميرسید و پیش از حادثه با کسي درگیر نبود.
چند لحظه بعد، فردي ناشناس به او نزدیك شد. اتفاقي که پس از آن رخ داد، در برابر چندین شاهد و دوربینهاي اطراف فروشگاه اتفاق افتاد.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
دختري با هویتي نامشخص.
اطلاعاتي که بعدها از ظاهر و وسایل باقيمانده به دست آمد، نشان میداد احتمالاً ۱۷ تا ۱۸ سال داشته است.
او زندگی نسبتاً منزویای داشت؛ افراد کمی در زندگیاش بودند و ارتباطات اجتماعی محدودی داشت. هیچ سابقهی مشخصی از درگیری یا تهدید علیه او پیدا نشد.
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
فردي ناشناس.
هیچ شاهدي نتوانست هویت او را بهطور قطعي مشخص کند. پس از حمله، قاتل بلافاصله از میان جمعیت دور شد و پیش از رسیدن نیروهاي پلیس ناپدید شد.
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
نامشخص.
هیچ ارتباط مستقیمي میان قرباني و قاتل پیدا نشد. حتي مشخص نبود قاتل او را از قبل ميشناخته یا اینکه حمله کاملاً هدفمند و ناگهاني بوده است.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
حادثه در مقابل یك فروشگاه و در معرض دید مردم رخ داد.
قاتل در جریان درگیري، با چاقو به ناحیهٔ گردن دختر آسیب زد. چند نفر از رهگذران بلافاصله براي کمك جلو رفتند و با تماس با اورژانس تلاش کردند خونریزي را کنترل کنند.
دختر براي مدت کوتاهي هنوز واکنش نشان ميداد، اما پیش از رسیدن امدادگران جان خود را از دست داد.
قاتل در همان فاصلهٔ کوتاه از محل فرار کرد.
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
دوربین فروشگاه، تصاویر محدودي از آغاز حادثه ثبت کرده بود؛ اما قاتل در بخشي از مسیر خود را از محدودهي دید دوربینها خارج کرد.
گزارش شاهدان با یکدیگر تفاوتهایي داشت و هیچکس نتوانست چهرهٔ او را بهطور دقیق توصیف کند.
وسایل شخصي دختر نیز سرنخ کافي براي مشخص کردن هویتش در اختیار پلیس قرار نداد.
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
پزشکي قانوني علت مرگ را آسیب شدید به ناحیهٔ گردن و خونریزي شدید ناشي از جراحت اعلام کرد.
بهدلیل شدت جراحت، اقدامات اولیهٔ شاهدان براي نجات او کافي نبود.
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
تحقیقات ابتدا با بررسي دوربینهاي اطراف، گزارش شاهدان و سوابق افراد مفقودشده آغاز شد.
با این حال، هیچ گزارش مفقودي با مشخصات او تطابق کامل نداشت.
حتي مشخص نبود نام واقعي او چه بوده است.
پرونده بهتدریج به یکي از پروندههاي عجیب و مبهم شهر تبدیل شد؛ قتلي که دهها نفر شاهدش بودند، اما هیچکدام نتوانستند هویت قاتل یا حتي هویت قرباني را مشخص کنند.
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
یك دختر نوجوان، بدون نام، بدون خانوادهاي که بتواند با اطمینان او را شناسایي کند و بدون کسي که بتواند آخرین روز زندگياش را توضیح دهد.
در پرونده، نام او همچنان فقط یك کلمه است:
𝖴𝖭𝖨𝖣𝖤𝖭𝖳𝖨𝖥𝖨𝖤𝖣.
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
□ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
■ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
□ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
□ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
چطور ممکن است دهها نفر شاهد مرگ یك انسان باشند، اما هیچکس نداند او چه کسي بوده است؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
بعضي آدمها آنقدر بيصدا از دنیا عبور ميکنند که حتي بعد از رفتنشان، کسي نميتواند نامشان را صدا بزند.
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟣
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖧𝖾𝗅𝗅𝗈, 𝖥𝖾𝗈𝖿𝖺𝗇
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖯𝗈𝗋𝗍𝗈, 𝖯𝗈𝗋𝗍𝗎𝗀𝖺𝗅
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖬𝖺𝗋𝖼𝗁 𝟣𝟩, 𝟤𝟢𝟤𝟥
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
هفدهم مارس، ساعت ۶ و ۴۲ دقیقهٔ عصر، دختري ملقب به پلاتيپوس در مرکز نگهداري و فروش پرندگان کار ميکرد؛ ساختماني قدیمي با چند سالن، قفسهاي متعدد و بخش پشتياي که بعد از پایان ساعت کاري معمولاً خلوت ميشد. آن روز، زني براي خرید یك پرنده وارد مرکز شد. رفتارش کاملاً عادي به نظر ميرسید و حتي مدتئ دربارهٔ گونهها و شرایط نگهداري سؤال کرد.
اما بعدها مشخص شد حضور او در آنجا از مدتها قبل برنامهریزي شده بود.
او پیش از آن چند بار به محل آمده و ساعت رفتوآمد پلاتيپوس را زیر نظر گرفته بود. هدفش این بود که زماني حمله کند که هیچکس در اطراف نباشد.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
پلاتيپوس، دختري جوان و علاقهمند به پرندگان بود که مدت زیادي در این مرکز کار کرده بود.
براي او پرندگان فقط بخشي از شغلش نبودند؛ بیشتر روزش را با مراقبت از آنها، تمیز کردن قفسها و بررسي وضعیتشان ميگذراند. همکارانش او را فردي آرام و دقیق ميشناختند و به همین دلیل کمتر کسي تصور ميکرد ممکن است کسي عمداً او را هدف قرار داده باشد.
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
قاتل، زني بود که با پوشش و هویت یك مشتري وارد مرکز شده بود.
بررسي دوربینها نشان داد او برخلاف سایر مشتریان، بیش از حد به مسیرهاي داخلي و زمان خروج کارکنان توجه داشته است.
بعداً مشخص شد چند مرتبهٔ دیگر نیز بدون خرید واقعي به محل آمده بود.
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
انگیزهٔ اصلي حمله در ابتدا مشخص نبود.
اما تحقیقات نشان داد زن پیش از حادثه، اطلاعاتي دربارهٔ پلاتيپوس جمعآوري کرده و عمداً زماني را انتخاب کرده بود که او در بخش پشتي ساختمان تنها باشد.
به نظر ميرسید هدف از ابتدا شخص پلاتيپوس بوده، نه سرقت یا درگیري تصادفي.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
حدود ساعت ۷ و ۵ دقیقه شب، زن به بخش پشتي رفت؛ جایي که پلاتيپوس مشغول رسیدگي به قفسها بود.
دوربین داخلي نشان داد درگیري ناگهاني آغاز شد.
پلاتيپوس تلاش کرد خود را به خروجي برساند، اما در جریان درگیري به زمین افتاد و بهشدت آسیب دید. زن تصور ميکرد دیگر کسی متوجه ماجرا نشده است.
چند لحظه بعد، یکي از قفسها در اثر درگیری جابهجا شد و وسیلهاي روي زمین افتاد. همین اتفاق سیستم امنیتي را فعال کرد.
آژیر خطر ساختمان به صدا درآمد.
زن براي چند ثانیه متوقف شد، سپس از مسیر پشتي فرار کرد.
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
مهمترین سرنخ، دوربینهاي امنیتي بودند.
تصاویر نهتنها لحظهٔ ورود زن را ثبت کرده بودند، بلکه حضور قبلي او در اطراف مرکز را نیز نشان ميدادند.
یکي دیگر از سرنخها، اطلاعاتي بود که زن هنگام ورود ارائه کرده بود و بعداً مشخص شد بخشي از آن جعلي بوده است.
همچنین آثار بهجامانده در محل درگیري نشان ميداد حمله از قبل برنامهریزي شده بود.
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
پلاتيپوس زنده بود، اما آسیبهاي جدي دیده بود.
پزشکي قانوني شکستگي یکي از دندهها و زخم عمیق در ناحیهٔ شکم را ثبت کرد. همچنین آثار ضربه و کشمکش روي بدن و لباس دیده ميشد.
شدت جراحتها به اندازهاي بود که انتقال فوري به بیمارستان ضروري شد.
با وجود خونریزي و درد شدید، هوشیاري خود را تا رسیدن نیروهاي امدادي حفظ کرده بود.
پس از به صدا درآمدن آژیر، پلیس و نیروهاي امدادي تقریباً همزمان به محل رسیدند.
پلیس ابتدا مسیر فرار زن را از طریق دوربینهاي خیاباني دنبال کرد. چند تصویر متوالي از او به دست آمد که به شناسایي هویتش کمك کرد.
بررسي سوابق دیجیتال و رفتوآمدهاي قبلي او نیز نشان داد حضورش در مرکز کاملاً اتفاقي نبوده است.
چند هفته بعد، زن شناسایي و بازداشت شد.
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
با دستگیري زن، مشخص شد حمله از ابتدا متوجه پلاتيپوس بوده است.
شواهد موجود براي تشکیل پروندهٔ کیفري کافي بود و بازجویيها نیز ارتباط او با حادثه را تأیید کرد.
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
پلاتيپوس زنده ماند، اما مدتي با آثار جسمي و رواني حادثه درگیر بود.
او بعد از دورهاي درمان و استراحت، از بیمارستان مرخص شد.
پس از بازگشت به محل کار، اولین چیزي که توجهش را جلب کرد همان قفسهایي بود که در شب حادثه باعث فعال شدن آژیر شده بودند.
یك اتفاق کوچك، در زماني چند ثانیهاي، مسیر کل پرونده را تغییر داده بود.
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
□ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
□ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
□ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
اگر آن قفس جابهجا نميشد و آژیر به صدا درنميآمد، آیا فرصت زنده ماندن پیدا میشد؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
برخي اوقات مرز میان پایان و نجات، چیزي بیشتر از چند ثانیه نیست؛ چند ثانیهاي که هیچکس قرار نبود به آنها توجه کند.
🦌: شب بخیر عرض میکنم به عزیزانِ اینجا.
پارت یکيموندهبهآخر هم امشب آمادهست؛ هفت پروندهٔ دیگه رو کامل کردم و امیدوارم ارزش صبري که براي این چند شب داشتید رو داشته باشه.
بابت دیشب هم دوباره عذر ميخوام؛ واقعاً شرایطي نبود که بتونم چیزي منتشر کنم. ممنونم که همچنان همراه این پروندهها موندید.
› احتمالاً اگر امشب بیدار بمونم و انرژي داشته باشم، پنج پروندهٔ دیگه هم تکمیل ميکنم تا براي فردا آماده باشن.
› 𝖳𝗁𝖺𝗇𝗄 𝗒𝗈𝗎 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖺𝗍𝗍𝖾𝗇𝗍𝗂𝗈𝗇.
