سکـوت ِ سـالـوادور
Відкрити в Telegram
جایـی کـه طوفـانهـا دفــن شـدهانـد، امـا هـرگـز فـرامـوش نشـدهانـد . . Уважаемый @durov , у нас нет сексуального содержания и тд Мы полностью соблюдали правила телеграма Есть те кто не хочет чтобы мы прогрессировали и ревниво.
Показати більшеІран176 359Категорія не вказана
490
Підписники
+324 години
+117 днів
-1430 днів
Архів дописів
Repost from 𝖭𝗈𝗏𝖺𝖾🆕
ㅤㅤㅤ◜ starlit thoughts & soft echoes 🔪’s hidden archive
ㅤㅤㅤㅤㅤ𝐍𝐨𝐯𝐚𝐞’𝐬 𝐚𝐫𝐜𝐡𝐢𝐯𝐞 ◝
Repost from 𝗆𝖾𝗅𝖺𝗇𝗂𝖾 𝗉𝖺𝖼𝗄 ، مـلانـي پـک
◜crybaby garden 🪄’s quiet pieces
melanie di’s title page◝
Repost from نـعناع بـرفی هیـونگ
نفس میکشیدم و با هر نفس غم زادهی نگاهم میشد. نفرت توی چشمام ریشه میکرد و یادت بارها و بارها توی ذهنم زنده میشد.. و هر بار، قاتلی بود که پیکرهی بیپناه قلبت رو خاکستر میکرد، قلبی که قصدت شکافتن تمام زخم های مرهم گرفتهاش بود، بعد از هر آغوشی که به تن خستهاش پیشکش میکردی. و این برف تیره هر بار به انتخاب خودش تمام وجودش رو تسلیم قاتل مطرودش میکرد، درست همون لحظه ای که توهم پیروزی سراسر وجودِ تاریک و عزیز زاده شدهات رو به لبخند واداشته بود.
Repost from نـعناع بـرفی هیـونگ
نفس میکشیدم و با هر نفس غم زادهی نگاهم میشد. نفرت توی چشمام ریشه میکرد و یادت بارها و بارها توی ذهنم زنده میشد.. و هر بار، قاتلی بود که پیکرهی بیپناه قلبت رو خاکستر میکرد، قلبی که قصدت شکافتن تمام زخم های مرهم گرفتهاش بود، بعد از هر آغوشی که به تن خستهاش پیشکش میکردی. و این برف تیره هر بار به انتخاب خودش تمام وجودش رو تسلیم قاتل مطرودش میکرد، درست همون لحظه ای که توهم پیروزی سراسر وجودِ تاریک و عزیز زاده شدهات رو به لبخند واداشته بود.
