𝗧𝗵𝗲 𝗕𝗮𝘁𝗰𝗮𝘃𝗲
Відкрити в Telegram
هَرچه مَرهَم میگُذارَم بَند میآیَد مَگر؟! اِی وَطَن خون تو اَز اَروند میآیَد مَگر؟!
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
579
Підписники
-324 години
-147 днів
-14030 днів
Архів дописів
579
سوءتفاهمِ صمیمیت
صمیمیت یعنی بتوانی خودت باشی؛
اما مشکل اینجاست که بیشتر آدمها خودِ واقعیِ تو را تاب نمیآورند.
تا وقتی جذابی، شنیده میشوی.
تا وقتی مفیدی، خواسته میشوی.
تا وقتی لبخند میزنی، دوستداشتنی به نظر میرسی.
اما کافیست پیچیدگیات را نشان بدهی؛
خستگیات را، تاریکیات را، تردیدت را.
آنوقت معلوم میشود چند نفر واقعاً آمده بودند برای خودِ تو.
یونگ میفهمید که انسان فقط با چهرهی روشنش ساخته نشده؛
هرکس سایهای دارد، و عشقِ بیظرفیت، فقط تا آستانهی این سایه دوام میآورد.
کسی که فقط نورِ تو را میخواهد،
در حقیقت تو را نمیخواهد؛
یک دکورِ آرامشبخش میخواهد...
پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی
579
آن ها هیچیک از حال من خبر ندارند و نمیخواهند خبر داشته باشند. ککشان نمی گزد. سرشان گرم است. کیفشان را میکنند.
مرگ ایوان ایلیچ - لئو تولستوی
