𝗧𝗵𝗲 𝗕𝗮𝘁𝗰𝗮𝘃𝗲
Открыть в Telegram
هَرچه مَرهَم میگُذارَم بَند میآیَد مَگر؟! اِی وَطَن خون تو اَز اَروند میآیَد مَگر؟!
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
579
Подписчики
-324 часа
-147 дней
-14030 дней
Архив постов
579
اگه یه روز مُردم میشه گریه نکنی؟ فقط به ماه نگاه کن و لبخند بزن و از ته دلت بگو خداحافظ.
579
اون شب گریه نکردم؛
ولی بعدش به اتوبوس نرسیدم گریه کردم
کلاسم دیر شد گریه کردم
شلوارم پاره شد گریه کردم
یکی صداشو برد بالا گریه کردم
ولی، اون شب گریه نکردم
579
سوءتفاهمِ صمیمیت
صمیمیت یعنی بتوانی خودت باشی؛
اما مشکل اینجاست که بیشتر آدمها خودِ واقعیِ تو را تاب نمیآورند.
تا وقتی جذابی، شنیده میشوی.
تا وقتی مفیدی، خواسته میشوی.
تا وقتی لبخند میزنی، دوستداشتنی به نظر میرسی.
اما کافیست پیچیدگیات را نشان بدهی؛
خستگیات را، تاریکیات را، تردیدت را.
آنوقت معلوم میشود چند نفر واقعاً آمده بودند برای خودِ تو.
یونگ میفهمید که انسان فقط با چهرهی روشنش ساخته نشده؛
هرکس سایهای دارد، و عشقِ بیظرفیت، فقط تا آستانهی این سایه دوام میآورد.
کسی که فقط نورِ تو را میخواهد،
در حقیقت تو را نمیخواهد؛
یک دکورِ آرامشبخش میخواهد...
پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی
579
آن ها هیچیک از حال من خبر ندارند و نمیخواهند خبر داشته باشند. ککشان نمی گزد. سرشان گرم است. کیفشان را میکنند.
مرگ ایوان ایلیچ - لئو تولستوی
