فِرِیڪّــســ🦢
Відкрити в Telegram
206
Підписники
-224 години
-37 днів
+230 днів
Архів дописів
آمدم سمتش روم با شوق اما ناگهان ؛
برق یک حلقه در انگشتش، مرا یک آن گرفت..
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •• فراقیار ؛)☘ • @Fahraq_Yar • 🤖• استدیوی بزرگ فونت و بیوگرافی " 🤖•ربات ،رباتساز با سرعت عالی "
آنقدر دربارهٔ تو فکر میکنم و غصهٔ چشمانِ قهوهیت را میخورم که
مویرگ های مغزم پاره میشود و یاد های تو خون میشود و از دماغم بیرون میزند.....
بانو_فقیرزاده
هیچکس نفهمید چه فشاری را در سکوت به دوش میکشیدم؛
هیچکس ندید پشت آن آرامشِ ظاهری، چه غوغایی جریان داشت. فقط گفتند: «خوشبهحالش، بیخیال است»؛ غافل از اینکه گاهی آدم، فقط آنقدر خسته است که دیگر توانِ توضیح دادنِ دردهایش را ندارد.
#فریکس_فروتن
هیچکس نفهمید چه فشاری را در سکوت به دوش میکشیدم؛
هیچکس ندید پشت آن آرامشِ ظاهری، چه غوغایی جریان داشت. فقط گفتند: «خوشبهحالش، بیخیال است»؛ غافل از اینکه گاهی آدم، فقط آنقدر خسته است که دیگر توانِ توضیح دادنِ دردهایش را ندارد.
#فریکس_فروتن
مهماننوازی در شفاخانه و اندکی استراحت
شاید روزی سختی گذشته باشد ولی برایم خیلیی زیبا بود
اگر میتوانم امروز برای آینده خود تلاش کنم فقط مدیون پدرم است
خییلیی زیباست که حامی ات برایت دو چند تلاش میکند تا با وجود محدودیت به رویا هایت برسی
و من همیشه بخاطر داشتن چنین پدری شکر گذار هستم✨🫱
Repost from DastanSara | داستان سرا
~
رمان حسرت دیدار یار
نویسنده : فیریکس فروتن
نظرات خود را حتما بنویسید 😍
#شما_فرستادید
#sᴀғᴀ ✎☾︎⭒۟ ׁ⭒𓂃𖦹
╰➣﹝@Dastansara_bookstore﹞⏎
عمیق نگاهم کرد و گفت:
_چشمانت خیلی زیباست
با لبخند تلخ گفتم
+چشمان زیبا غم های زیبایی هم دارند 🙂❤️🩹
زن ها به کنار، حتا خود شما هم در کشور آزادی کاملی ندارید
چطور میتوانید در این روز از این مردم جاهل طرفداری بکنید
من حیران در اکسپلور خوشحالی تان را تماشا میکنم❤️🩹
مردم ما هم در شهر برای استقلال میرقصند
حتا خودتان هم در کشور خود آزادی ندارید چطور میتوانید برای مقید بودن خود برقصید و خوشحال باشید؟
جالب است!
من هم سعی میکنم جدی نگیرم ولی متاسفانه موهام، معدهم، سرم و اعصابم خیلی جدی میگیرند:)
۲۴ اسد تاریخِ عادی نیست؛
در این روز، تمام دخترانِ سرزمین، آرزوهایشان را همانجا دفن کردند؛
آرزوهایی که قرار بود روزی در آغوشِ آینده جان بگیرند.
یکی کتابهایش را بست،
یکی لباسِ مکتبش را کنار گذاشت،
و دیگری به پنجره خیره ماند و فهمید بعضی رؤیاها، پیش از آنکه زندگی شوند، میمیرند.
۲۴ اسد فقط یک تاریخ نیست؛
روزیست که هزاران دختر، به جای نوشتنِ آیندهشان،
برای آیندهای که از آنان گرفته شد، سکوت کردند...
و چه تلخ است وقتی یک نسل،
به جای جشن گرفتنِ فردا،
برای آرزوهای دفنشدهاش فاتحه میخواند.
#فریکس_فروتن
