بارانِ شعر
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
816
Підписники
-1424 години
+1607 днів
+46330 днів
Завантажуємо дані
Схожі канали
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Хмара тегів
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Вхідні та вихідні згадування
---
---
---
---
---
---
Залучення підписників
жовтень '26жовт '26
жовтень '26
+656
в 6 каналах
вересень '26
+165
в 2 каналах
Get PRO
серпень '260
в 3 каналах
Get PRO
липень '26
+133
в 1 каналах
Get PRO
червень '26
+53
в 1 каналах
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 22 жовтня | 0 | |||
| 21 жовтня | +18 | |||
| 20 жовтня | +5 | |||
| 19 жовтня | +33 | |||
| 18 жовтня | +34 | |||
| 17 жовтня | +36 | |||
| 16 жовтня | +60 | |||
| 15 жовтня | +33 | |||
| 14 жовтня | +37 | |||
| 13 жовтня | +75 | |||
| 12 жовтня | +32 | |||
| 11 жовтня | +60 | |||
| 10 жовтня | +1 | |||
| 09 жовтня | +9 | |||
| 08 жовтня | +29 | |||
| 07 жовтня | +47 | |||
| 06 жовтня | +71 | |||
| 05 жовтня | +16 | |||
| 04 жовтня | +10 | |||
| 03 жовтня | +9 | |||
| 02 жовтня | +20 | |||
| 01 жовтня | +21 |
Дописи каналу
قطار تندرو و روشن دیگری غرشکنان آمد.
شازده کوچولو پرسید:
اینها مسافران اول را تعقیب میکنند؟
سوزنبان گفت:
اینها هیچ چیز را تعقیب نمیکنند.اینها در
قطار یا میخوابند یا خمیازه میکشند.
فقط بچهها هستند که بینی خود را به
شیشه میفشارند.
شازده کوچولو گفت:
فقط بچهها میدانند که به دنبال چه
میگردند.آنها وقت خود را صرف یک عروسک
پارچهای میکنند و همان برای ایشان عزیز
خواهد شد،و اگر آن را از ایشان بگیرند،
گریه خواهند کرد...
شازده کوچولو گفت: سلام!
دکاندار گفت: سلام!
این کاسب قرصی میفروخت برای رفع
تشنگی.هفتهای یکبار یکی از آن قرصها
را میخورند و دیگر تشنه نمیشوند.
شازده کوچولو پرسید:
تو چرا از این قرصها میفروشی؟
دکاندار گفت:
برای صرفهجویی در وقت.کارشناسان
حساب کردهاند که با خوردن یکی از این
قرصها پنجاه و سه دقیقه وقت در هفته
صرفهجویی میشود.
-خوب،آن پنجاهوسه دقیقه را صرف چه
میکنند؟
-صرف هر کاری که بخواهند...
شازده کوچولو با خود گفت:
من اگر پنجاه و سه دقیقه وقت زیادی
داشتم،خرامان خرامان به چشمه میرفتم.
از خرابی هواپیمای من در صحرا هشت روز
میگذشت و من به قصه قرص فروش با
نوشیدن آخرین قطره آب ذخیره خود گوش
داده بودم.آهی کشیدم و به شازده کوچولو
گفتم:
-خاطرات تو چه زیبا است،ولی افسوس
که من هنوز هواپیمای خود را تعمیر
نکردهام و آب آشامیدنی هم ندارم،و چه
سعادتی بود اگر من هم میتوانستم
خرامان خرامان به سوی چشمهای بروم.
-آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو@BARANS_poems
| 2 | و اما تو، ای مادر
هوا همان چیزی است که
به دور سرت می چرخد
و هنگامی که تو می خندی
صاف تر می شود.
-حسین پناهی
@BARANS_poems | 37 |
| 3 | احساس میکنم مدتی است که
با چیزی بیش از توانم درگیر بودهام
-محمود درویش
@BARANS_poems | 43 |
| 4 | دلم از هر شکاف سینه آشوبی دگر دارد.
-نظیری نیشابوری
@BARANS_poems | 49 |
| 5 | پناه بر تو که بی صدا مرا میشنوی...
-خدایا شکرت
@BARANS_poems | 93 |
| 6 | -آنچه به گل تو چندان ارزشی داده،عمری
است که تو به پای او صرف کردهای.
شازده کوچولو برای اینکه بخاطر بسپارد،
تکرار کرد:
-عمری است که به پای گل خود صرف
کردهام.
روباه گفت:
آدمها این حقیقت را فراموش کردهاند
ولی تو نباید فراموش کنی.تو هر چه را
اهلی کنی،همیشه مسئول آن خواهی بود.
تو مسئول گل خود هستی...
شازده کوچولو برای اینکه بخاطر بسپارد،
تکرار کرد:
-من مسئول گل خود هستم...
شازده کوچولو گفت:
سلام!
سوزنبان راهآهن گفت:
سلام!
شازده کوچولو پرسید:
تو اینجا چه میکنی؟!
سوزنبان گفت:
من مسافران را دسته دسته تقسیم میکنم
و قطارهای حامل هر دسته را گاهی به
راست میفرستم و گاهی به چپ.
در همین دم یک قطار تندرو با چراغهای
روشن که همچون رعد میغرید،اتاقک
سوزنبان را به لرزه درآورد.
شازده کوچولو گفت:
اینها خیلی عجله دارند.پی چه میگردند؟
سوزنبان گفت:
راننده قطار هم نمیداند.
و باز قطار تندرو دیگری در جهت مخالف
غرید.
شازده کوچولو پرسید:
مگر آنها به این زودی برگشتند..؟
سوزنبان گفت:
همانها نیستند.این یک قطار تعویضی است.
-مگر از جایی که بودند راضی نبودند؟
سوزنبان گفت:
آدم هیچ وقت از جایی که هست،
راضی نیست.
-آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو
@BARANS_poems | 66 |
| 7 | سعی کن دوستدارِ غم هایت باشی،شاید بروند!
بسانِ تمام چیزهایی که دوست داریم و می روند...
-محمود درویش
@BARANS_poems | 48 |
| 8 | ایران کنسرت | 17 |
| 9 | در غیاب آن کس
که دوستش داری
یتیم خواهی بود
حتی اگر تمام دنیا
تو را در آغوش بگیرند...
-محمود درویش
@BARANS_poems | 61 |
| 10 | این زندگی چیزهای زیادی به من
بدهکار است،اما مهمترینِ آنها،
جوانیای بدون رنج و نگرانی
در سرزمینی آرام است.
@BARANS_poems | 61 |
| 11 | و کمی بعدبه گفته افزود:یکبار دیگر برو
و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی
فهمید که گل تو در دنیا یگانه است.
بعد،برگرد و با من وداع کن،و من به رسم
هدیه رازی برای تو فاش خواهم کرد.
شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ
نگاه کرد. به آنها گفت:
-شما هیچ به گل من نمی مانید. شما هنوز
چیزی نشده اید.کسی شما را اهلی نکرده است
و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید. شما مثل
روزهای اول روباه من هستید. او آن وقت
روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من
او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا
بیهمتا است.
و گلهای سرخ سخت رنجیدند.
شازده کوچولو باز گفت:
-شما زیبایید ولی درونتان خالی است.بخاطر
شما نمیتوان مرد.البته گل سرخ من در نظر
یک رهگذر عادی به شما میماند،ولی او به
تنهایی از همه شما سر است.چون من فقط
به او آب دادهام،فقط کرمهای او را کشتهام
(بجز دو یا سه کرم که برای او پروانه شوند)
چون فقط به شکوه و شکایت او،به
خودستایی او،و گاه نیز به سکوت او گوش
دادهام.زیرا او گل سرخ من است.
و تو اگر مثلاً هر روز ساعت چهار بعد از ظهر
بیایی،من از ساعت سه یه بعد خوشحال
خواهم شد...
آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت:
-خداحافظ..!
روباه گفت:
خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده
است؛بدان که جز با چشم دل نمیتوان
خوب دید.آنچه اصل است،از دیده پنهان
است.
شازده کوچولو برای اینکه بخاطر بسپارد،
تکرار کرد:
-آنچه اصل است،از دیده پنهان است.
-آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو
@BARANS_poems | 74 |
| 12 | و کمی بعدبه گفته افزود:یکبار دیگر برو
و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی
فهمید که گل تو در دنیا یگانه است.
بعد،برگرد و با من وداع کن،و من به رسم
هدیه رازی برای تو فاش خواهم کرد.
شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ
نگاه کرد. به آنها گفت:
-شما هیچ به گل من نمی مانید. شما هنوز
چیزی نشده اید.کسی شما را اهلی نکرده است
و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید. شما مثل
روزهای اول روباه من هستید. او آن وقت
روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من
او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا
بیهمتا است.
و گلهای سرخ سخت رنجیدند.
شازده کوچولو باز گفت:
-شما زیبایید ولی درونتان خالی است.بخاطر
شما نمیتوان مرد.البته گل سرخ من در نظر
یک رهگذر عادی به شما میماند،ولی او به
تنهایی از همه شما سر است.چون من فقط
به او آب دادهام،فقط کرمهای او را کشتهام
(بجز دو یا سه کرم که برای او پروانه شوند)
چون فقط به شکوه و شکایت او،به
خودستایی او،و گاه نیز به سکوت او گوش
دادهام.زیرا او گل سرخ من است.
و تو اگر مثلاً هر روز ساعت چهار بعد از ظهر
بیایی،من از ساعت سه یه بعد خوشحال
خواهم شد...
آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت:
-خداحافظ..!
روباه گفت:
خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده
است؛بدان که جز با چشم دل نمیتوان
خوب دید.آنچه اصل است،از دیده پنهان
است.
شازده کوچولو برای اینکه بخاطر بسپارد،
تکرار کرد:
-آنچه اصل است،از دیده پنهان است.
-آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو
@BARANS_poems | 1 |
| 13 | بی آنکه بخواهم تمام شدی
همانطور که،بی آنکه بخواهم...
تمام من شده بودی!
-فروغ فرخزاد
@BARANS_poems | 89 |
| 14 | گاهی گذشت می کنیم گاهی گذر
و ای کاش میفهمیدند فرق این دورا....
-ناظم حکمت
@BARANS_poems | 94 |
| 15 | گاهی گذشت می کنیم گاهی گذر
و ای کاش میفهمیدند فرق این دورا....
-ناظم حکمت
@BARANS_poems | 1 |
| 16 | حالم را که می پرسی؛
پر از دلهره می شوم،پر از تشویشی گنگ...
اما می گویم خوبم!
و تو هیچ وقت نخواهی فهمید،
گاهی گفتن این دروغ کوچک چه عذابی دارد.
-بهنام محبیفر
@BARANS_poems | 90 |
| 17 | تو مرا حقیر و شرمنده نکن
محتاج و اسیر دست هر بنده نکن
سرهم نکنم جز تو به درگاه دگر
ما را به چشم خلق تو بازنده نکن
-خدایا شکرت
@BARANS_poems | 92 |
| 18 | تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی،
من از ساعت سه به بعد کم کم خوشحال خواهم
شد،وهرچه بیشتر وقت بگذرد،احساس خوشحالی
من بیشتر خواهد بود. سر ساعت چهار نگران و
هیجان زده خواهم شد و آن وقت به ارزش
خوشبختی پی خواهم برد.ولی اگر در وقت
نامعلومی بیایی،دل مشتاق من نمی داند کی
خود را برای استقبال تو بیاراید... آخر در هر
چیز باید آیینی باشد.
شازده کوچولو پرسید:
«آیین»چیست؟
روباه گفت:
این هم چیزی است بسیار فراموش شده،
چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای
دیگر و ساعتی با ساعتهای دیگر فرق پیدا
کند.مثلا شکارچیان من برای خود آیینی دارند:
روزهای پنجشنبه با دختران ده می رقصند.
پس پنجشنبه روز نازنینی است.من در آن روز
تا پای تاکستانها به گردش می روم.
اگر شکارچی ها هروقت دلشان می خواست
می رقصیدند، روزها همه به هم شبیه می شدند
و من دیگر تعطیل نمی داشتم.
بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد
و همین که ساعت وداع نزدیک شد،
روباه گفت:
-آه ...! من خواهم گریست.
شازده کوچولو گفت:
گناه از خود تو است.
من که بدی به جان تو نمی خواستم.تو خودت
می خواستی که من تو را اهلی کنم...
روباه گفت: درست است
شازده کوچولو گفت:
در این صورت باز گریه خواهی کرد؟
روباه گفت: البته.
شازده کوچولو گفت:
ولی گریه هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت.
روباه گفت:به سبب رنگ گندم زار گریه به حال
من سودمند خواهد بود.
-آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو
@BARANS_poems | 86 |
| 19 | دنیا خیلی زیباتر می شد؛
اگر مردم به جای دخالت در زندگیمان
به درک احساسمان می پرداختند...
-هوشنگ ابتهاج
@BARANS_poems | 69 |
| 20 | زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش
نیست امید که همواره نفس برگردد
-پروین اعتصامی
@BARANS_poems | 99 |
