fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

بارانِ شعر

بارانِ شعر

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
891
مشترکین
+524 ساعت
+1357 روز
+46830 روز

در حال بارگذاری داده‌ها

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+779
در 6 کانال‌ها
سپتامبر '26
+165
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '260
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+133
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+53
در 1 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
22 اکتبر+123
21 اکتبر+18
20 اکتبر+5
19 اکتبر+33
18 اکتبر+34
17 اکتبر+36
16 اکتبر+60
15 اکتبر+33
14 اکتبر+37
13 اکتبر+75
12 اکتبر+32
11 اکتبر+60
10 اکتبر+1
09 اکتبر+9
08 اکتبر+29
07 اکتبر+47
06 اکتبر+71
05 اکتبر+16
04 اکتبر+10
03 اکتبر+9
02 اکتبر+20
01 اکتبر+21
پست‌های کانال
ریختم در طلبت هرچه دلم داشت، مَرو...
-اوحدی‌مراغه‌ای
@BARANS_poems

2
در دشتِ توهّم، جهتی نیست معیّن ما را چه ‌ضرور است بدانیم، ‌کجاییم -بیدل دهلوی @BARANS_poems
81
3
من هيچكس را رها نميكنم، اما دست كسى كه دلش با رفتن است را نميگيرم. -محمود درویش @BARANS_poems
128
4
رهایمان نکنی یا رب، ما دل به حکمتت بسته‌ایم... -خدایا شکرت @BARANS_poems
165
5
قطار تندرو و روشن دیگری غرش‌کنان آمد. شازده کوچولو پرسید: اینها مسافران اول را تعقیب می‌کنند؟ سوزنبان گفت: اینها هیچ چیز را تعقیب نمی‌کنند.اینها در قطار یا می‌خوابند یا خمیازه می‌کشند. فقط بچه‌ها هستند که بینی خود را به شیشه می‌فشارند. شازده کوچولو گفت: فقط بچه‌ها می‌دانند که به دنبال چه میگردند.آنها وقت خود را صرف یک عروسک پارچه‌ای می‌کنند و همان برای ایشان عزیز خواهد شد،و اگر آن را از ایشان بگیرند، گریه خواهند کرد... شازده کوچولو گفت: سلام! دکاندار گفت: سلام! این کاسب قرصی می‌فروخت برای رفع تشنگی.هفته‌ای یکبار یکی از آن قرص‌ها را می‌خورند و دیگر تشنه نمی‌شوند. شازده کوچولو پرسید: تو چرا از این قرص‌ها می‌فروشی؟ دکاندار گفت: برای صرفه‌جویی در وقت.کارشناسان حساب کرده‌اند که با خوردن یکی از این قرص‌ها پنجاه و سه دقیقه وقت در هفته صرفه‌جویی می‌شود. -خوب،آن پنجاه‌و‌سه دقیقه را صرف چه می‌کنند؟ -صرف هر کاری که بخواهند... شازده کوچولو با خود گفت: من اگر پنجاه و سه دقیقه وقت زیادی داشتم،خرامان خرامان به چشمه می‌رفتم. از خرابی هواپیمای من در صحرا هشت روز می‌گذشت و من به قصه قرص فروش با نوشیدن آخرین قطره آب ذخیره خود گوش داده بودم.آهی کشیدم و به شازده کوچولو گفتم: -خاطرات تو چه زیبا است،ولی افسوس که من هنوز هواپیمای خود را تعمیر نکرده‌ام و آب آشامیدنی هم ندارم،و چه سعادتی بود اگر من هم می‌توانستم خرامان خرامان به سوی چشمه‌ای بروم. -آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو @BARANS_poems
172
6
و اما تو، ای مادر هوا همان چیزی است که به دور سرت می چرخد و هنگامی که تو می خندی صاف تر می شود. -حسین پناهی @BARANS_poems
111
7
احساس می‌کنم مدتی‌ است که با چیزی بیش از توانم درگیر بوده‌ام -محمود درویش @BARANS_poems
104
8
دلم از هر شکاف سینه آشوبی دگر دارد. -نظیری نیشابوری @BARANS_poems
118
9
پناه بر تو که بی صدا مرا می‌شنوی... -خدایا شکرت @BARANS_poems
166
10
-آنچه به گل تو چندان ارزشی داده،عمری است که تو به پای او صرف کرده‌ای. شازده کوچولو برای اینکه بخاطر بسپارد، تکرار کرد: -عمری است که به پای گل خود صرف کرده‌ام. روباه گفت: آدم‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند ولی تو نباید فراموش کنی.تو هر چه را اهلی کنی،همیشه مسئول آن خواهی بود. تو مسئول گل خود هستی... شازده کوچولو برای اینکه بخاطر بسپارد، تکرار کرد: -من مسئول گل خود هستم... شازده کوچولو گفت: سلام! سوزنبان راه‌آهن گفت: سلام! شازده کوچولو پرسید: تو اینجا چه می‌کنی؟! سوزنبان گفت: من مسافران را دسته دسته تقسیم میکنم و قطارهای حامل هر دسته را گاهی به راست می‌فرستم و گاهی به چپ. در همین دم یک قطار تندرو با چراغ‌های روشن که همچون رعد می‌غرید،اتاقک سوزنبان را به لرزه درآورد. شازده کوچولو گفت: اینها خیلی عجله دارند.پی چه میگردند؟ سوزنبان گفت: راننده قطار هم نمی‌داند. و باز قطار تندرو دیگری در جهت مخالف غرید. شازده کوچولو پرسید: مگر آنها به این زودی برگشتند..؟ سوزنبان گفت: همان‌ها نیستند.این یک قطار تعویضی است. -مگر از جایی که بودند راضی نبودند؟ سوزنبان گفت: آدم هیچ وقت از جایی که هست، راضی نیست. -آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو @BARANS_poems
109
11
سعی کن دوستدارِ غم هایت باشی،شاید بروند! بسانِ تمام چیزهایی که دوست داریم و می روند... -محمود درویش @BARANS_poems
60
12
ایران کنسرت
17
13
در غیاب آن کس که دوستش داری یتیم خواهی بود حتی اگر تمام دنیا تو را در آغوش بگیرند... -محمود درویش @BARANS_poems
69
14
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است،اما مهم‌ترینِ آن‌ها، جوانی‌ای بدون رنج و نگرانی در سرزمینی آرام است. @BARANS_poems
68
15
و کمی بعدبه گفته افزود:یکبار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد،برگرد و با من وداع کن،و من به رسم هدیه رازی برای تو فاش خواهم کرد. شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت: -شما هیچ به گل من نمی مانید. شما هنوز چیزی نشده اید.کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید. شما مثل روزهای اول روباه من هستید. او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بی‌همتا است. و گلهای سرخ سخت رنجیدند. شازده کوچولو باز گفت: -شما زیبایید ولی درونتان خالی است.بخاطر شما نمی‌توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می‌ماند،ولی او به تنهایی از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده‌ام،فقط کرم‌های او را کشته‌ام (بجز دو یا سه کرم که برای او پروانه شوند) چون فقط به شکوه و شکایت او،به خودستایی او،و گاه نیز به سکوت او گوش داده‌ام.زیرا او گل سرخ من است. و تو اگر مثلاً هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی،من از ساعت سه یه بعد خوشحال خواهم شد... آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت: -خداحافظ..! روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است؛بدان که جز با چشم دل نمی‌توان خوب دید.آنچه اصل است،از دیده پنهان است. شازده کوچولو برای اینکه بخاطر بسپارد، تکرار کرد: -آنچه اصل است،از دیده پنهان است. -آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو @BARANS_poems
84
16
و کمی بعدبه گفته افزود:یکبار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد،برگرد و با من وداع کن،و من به رسم هدیه رازی برای تو فاش خواهم کرد. شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت: -شما هیچ به گل من نمی مانید. شما هنوز چیزی نشده اید.کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید. شما مثل روزهای اول روباه من هستید. او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بی‌همتا است. و گلهای سرخ سخت رنجیدند. شازده کوچولو باز گفت: -شما زیبایید ولی درونتان خالی است.بخاطر شما نمی‌توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می‌ماند،ولی او به تنهایی از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده‌ام،فقط کرم‌های او را کشته‌ام (بجز دو یا سه کرم که برای او پروانه شوند) چون فقط به شکوه و شکایت او،به خودستایی او،و گاه نیز به سکوت او گوش داده‌ام.زیرا او گل سرخ من است. و تو اگر مثلاً هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی،من از ساعت سه یه بعد خوشحال خواهم شد... آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت: -خداحافظ..! روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است؛بدان که جز با چشم دل نمی‌توان خوب دید.آنچه اصل است،از دیده پنهان است. شازده کوچولو برای اینکه بخاطر بسپارد، تکرار کرد: -آنچه اصل است،از دیده پنهان است. -آنتوان دو سنت اگزوپری ـ شازده کوچولو @BARANS_poems
1
17
بی آنکه بخواهم تمام شدی همانطور که،بی آنکه بخواهم... تمام من شده بودی! -فروغ فرخزاد @BARANS_poems
96
18
گاهی گذشت می کنیم گاهی گذر و ای کاش میفهمیدند فرق این دورا.... -ناظم حکمت @BARANS_poems
102
19
گاهی گذشت می کنیم گاهی گذر و ای کاش میفهمیدند فرق این دورا.... -ناظم حکمت @BARANS_poems
1
20
حالم را که می پرسی؛ پر از دلهره می شوم،پر از تشویشی گنگ... اما می گویم خوبم! و تو هیچ وقت نخواهی فهمید، گاهی گفتن این دروغ کوچک چه عذابی دارد. -بهنام محبی‌فر @BARANS_poems
100