uk
Feedback
𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞

𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞

Відкрити в Telegram

هنوز مطمئن نیستم. از زندگی، از خودم، از تو. از ما. اینجا "از من" می‌نویسم. _اینجام اگه دلت بود "از خودت" برام بنویسی. https://t.me/HarfChatBot?start=79de261b47f0

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 170
Підписники
+1124 години
+827 днів
+25130 день
Архів дописів
عکستُ باید قاب بگیرم.
عکستُ باید قاب بگیرم.

و عجیب‌تر اینکه فهمیدنِ رنج مشترک, گاهی از خودِ شادی هم آرامش‌بخش‌ترِ.

کافیه یه شب بری کنار دوستات تا متوجه بشی که فقط تو با غم توی اتاق گیر نکردی و انحصاریِ تو نیست. همه یه جنگ پنهانِ درونی دارن، حالا برای یکی دلتنگیه، یکی ترس از آینده، یکی شکست عشقی، یکی خستگی از زندگی. آدم‌ها غم‌‌شون رو با خودشون حمل می‌کنن و ما از بیرون فقط لبخند‌شون رو می‌بینیم.

و من زیاد حرف میزنم. حتی اگه دهنم رو باز نکنم، انقدری توی مغزم با آدم‌های توی زندگیم مکالمه ایجاد می‌کنم که زبون تخیلیم مو در میاره.

چقدر خسته‌ کننده‌ست این همه تلاش برای تلاش کردن.

هرچی زندگی منو جلوتر هل می‌ده بیشتر متوجه این موضوع می‌شم که آدم‌ها نون دل‌شونو می‌خورن و سهم‌شون از دنیا رو از جنس دل‌شون می‌گیرن‌.

بعضی آدم‌ها دنبال معنا توی ساختار می‌گردن و بعضی دنبالِ آزادی از ساختارها.

چی شد که در سکوتم، تصمیم به سکوت گرفتم؟ انگار که تمام رسالتم، محافظت از این سکوته.

تا حالا شده همه‌چیز رو نگه داری ولی هیچ‌کس تو رو نگه نداره؟

بذار بهت بگم و اگه دوست داشتنی قبول کن. آدم‌ها گاهی از ناتوانی آسیب می‌زنن نه از بدی، گاهی سکوت از فریاد خیلی خطرناک‌تره و گاهی دوست داشتن کافی نیست.

بعضی‌وقت‌ها هم بدترین درد اینه که هیچ‌کس و هیچ‌چیزی اجازه‌ی ضعیف بودن بهت نده.

آدم‌ها وقتی در حال جنگیدن‌ان، گریه نمی‌کنن؛ وقتی بست می‌شینن یه جا و می‌شکنن، که دیگه نیازی به جنگیدن نمی‌بینن. برای یه چیز هم گریه نمی‌کنن، برای همه‌چیز گریه می‌کنن.

همیشه سوگ بخاطر مرگ کسی نیست. سوگِ دوستی که دیگه برنمی‌گرده. سوگِ دور شدن از جایی که حس و معنای خونه رو داشت. سوگِ اون نسخه‌ای از خودت که دیگه هرگز نخواهی بود و تو این سوگ‌ رو در کنار چیزهای دیگه با خودت حمل می‌کنی به امید اینکه خودش کم‌کم کوچیک‌تر بشه. بالاخره می‌گذره، اکثر چیزها می‌گذره‌. اما همه‌ش مهم بوده، همه‌ش. حتی فقدان‌هایی که هیچ‌کسی نمی‌بینه و نمی‌فهمه.

ریحانه بهم گفت: به این فکر کن که اون هم داره تموم میشه براش و خوشحال باش چون تصمیمی بود که تو گرفتی و اون هم الان پذیرفتش و اینکه شاید درستش همین بود و راه درست همین بود. به این فکر کن تو یک انسان بین ۸ میلیاردی بعدم کره زمین بین چندین سیاره دیگس بعد از اون هم کهکشان بعد از اون منظومه شمسی و ...کیهان و خیلی چیزهای دیگه. میبینی؟ ما که هیچی حتی سیاره ما سرِ سوزن هم نیستش پس چرا از این عمر کوتاهی که داده شده لذت نبریم حتی از درد هم لذت میتونیم ببریم چون ناراحتی همیشه هست مهم اینه بعد از کلی سختی بازم لبخند بزنیم چون آدم‌ها ناچارند‌ با تصمیم‌هایی که گرفته شده زندگی کنن.

مدام به خودم می‌گم خیلی حیفی عزیزم. خیلی. این همه رویا، این همه استعداد، این همه حرف نگفته، این همه خداحافظی‌ نکرده، زندگی نزیسته، حیفه‌.

الان که توی ضعیف‌ترین و شکست‌خورده‌ترین ورژن خودمم بیشتر از همیشه جسارت ادامه دادن رو می‌فهمم. درود به تمام آدمایی که این جسارت رو داشتن. ولی داستان من همین‌جا تمومه، حتی اگه تموم نشه یه منِ جدیدی متولد می‌شه که باید از نو بشناسمش‌. ولی صبر کن، مگه من حوصله‌ش رو دارم دیگه؟

"من بلد نیستم عاشق باشم اما دوست داشتم یه بخشی از خودم رو بدم به تو حتی اگه قرار بود زیر پات لهش کنی. من چیزی از عشق سر درنمیارم اما کنار تو میتونستم خود واقعیم باشم، بدون هیچ ترسی. به بی نهایت باور ندارم اما مطمئنم اگه همچنین چیزی وجود داشت، انتخاب من، تو بودی؛ تا ابد و یک روز."

می‌شه اینو گوش بدین. سه ساعته دارم باهاش گریه می‌کنم.

"هنوز یارِ تو هستم حالیتم‌ نیست, به هیچکی دل نبستم حالیتم‌ نیست, سیاه چشمون می‌خوام حالمو بپرسی, بشی مهمونم احوالم رو بپرسی"