👄rüya🕊
Відкрити в Telegram
ناشناس
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
272
Підписники
-824 години
-117 днів
-1130 днів
Архів дописів
272
چرا فراگا انقدر عجیبن؟🤣🤣🤣
کلا از صحنه ی اون تریلی هاس یا عمه و شیرین🤣
فقط واسه اسمه کبابم...عروسیش نابود شد...چجوری داره نگاه میکنه...
272
انقدر سریال و پخش نکردن یخ کرد فیلم
اصلا هیجانی ندارم براش اگر سه ماه پیش بود از صبح منتظر فراگ میموندم انقدر لفتش دادن از تب و تاب افتاد فیلم
272
بالاخره عادل رسید به جایی که فاتحع اینسگ مخفی شد بود ،
چاکیر: چیکار کنیم داداش ؟ حمله کنیم
عادل : تا تاریمی شب هیچ کاری نمی کنیم ،
اول تاریک شه بد، تک تک حساب پس میگیرم ،
بعد کشتن افرادش فقط من میرم داخل شما هانه ،...
چاکیر : اما داداش،..
عادل با یه نکاهش چاکیر ساکت کرد
عادل: چیزی نمیشه باشه، شدم دیگه مهم نیس ،... فقط آلینا:)
کم کم هوا تاریک شدوقت حساب کتاب بود ،
اسلحه بهصدا در ااومدن ، تمام افراد فاتحع دون به دون مردن
تعداد زیادی از افراد عادلم زخمی شدن ،
اما بالاخره راه ورود عادل باز شد ،
با سرعت زیادی وارد خونه شد، به سرعت به سمت زیر زمین رف جایی که تنها مخفی گاه فاتح بود ،
وبالاخره رسید بهش ،....
اسلحه رو کشید روش ، عزاریلت اومده ،...
فاتحه: دقیقا همنجوری که من عزراییل زنت شدم نه؟
عادل : خفه شو ،
فاتحه: نمی خوای بشنوی لحظات آخر چی میگف ،
عادل: عادل با حرص فکشو بهم فشار داد
گفت کاری میکنم التماس کنی بکشمت ، ذره ذره میکشمت ،
فاتحه: دقیقا اینه کاری که من با اسمه کردم ،
اونم التماس کرد موهاش اینطوری تو دستم گرفت بودمو کشون کشون بردمش سمت دریا
اسم تو رو فریاد میزد، از تو میخواست که نجاتش بدی، از من نه،.. از تو....
اما خیلی مقاومت کرد ، خیلییی
بهش گفتم بگی عادل دوست ندارم نمیکشمت بهت آسیب نمیزنم از اینجا میریم ، خنجر قبلی
که زدی فراموش میکنم ، اما اون اینه احمقا گفت من عادل دوست دارم تا پایانمم دوست دارم تا من بعد مرگمم عادل دوست دارم،
عادل :خفه شووو حرومزاده
صدای شلیک به گوش رسید ،
فاتحه دقیقا جلو عادل افتاد خون بالا آورد
اما اونی که شلیک کرد عادل نبود،
از درون تاریک چهره یکی دیگه پیدا شد ، درسته اون اروچ بود، اروچ به فاتحه شلیک کرد ،
حرف ایسو درست بود ، یا باید بمیریم یا قاتل بردارمون بشیم ،
یکی از اون خانواده مرد ویکی قاتل شد
مرگ نسیب اسمه شد ، قاتل بودن نسیب اروچ
.........
اروچ : آبجی نمی خواست تو قاتل بشی ، حق من بود ،
تا عادل خواست حرف بزنه،
به سرعت صدا اژیر پلیس اومد ، هم پلیس ریختن داخل اون رو بردن ،
..............
«6ماه بد»
اروچ به عنوان قاتل مجرم شد ، عادلم بعد 6 ماه با تلاش کلنجار فریده بی گناهیش ثابت شد ، هرکاری از دستش بر اومد ، برای عادل اروچ کرد ،اما فقط تونست یکیشون نجات بده
272
#پارت14 #اسدیل_کلبه
«مزار »
لحظه خاکسپاری اسمه هم دور تا دور مزار بودن منتظر جنازه اسمه بودن ، تو اون به خاک بسپارن، آسمونم دلش برای اسمه گرفته بود ،
برای مرگ اون خیلی زود بود:)
تابوت اسمه رو دوش مردا به سمت مزار هدایت شد
بعد از نماز جنازه اسمه رو تو خاک گذاشتن ،
آلینا از بغل عادل جدا نشده، نمیتونست بشه اونا جز هم کسی نداشتن ، همه برای اسمه عزاداری میکردن اما تنها کسی که کاری نکرد عادل بود اینه به سنگ ساکت سرد بود، انگار اون مرد بود ،
بالاخره خاکسپاری تموم شد، اسمه زیر خل وار خاک بود ، وعادل الینا بالا خاک ، مهمون کم کم
رفته بودن، تنها کسایی که کنار اسمه بود عادل آلینا بودن
فادیمع: داداش بریم خونه مهمونا قرار برای عرض تسلیت احترام بیان،
عادل به آلینا اشاره کرد گفت : شما آلینا رو بردارین برین منم میام ،
آلینا به احترام پدرش از اونجا رف تا بتون اونم عزاداری کنه،
کم کم همه از مزار اسمه دور شدن وعادل اسمهموندن ،
عادل از سر تا پا مزار با دستاش لمس کرد ،
عادل: من میدونم جای تو خیلی خوبه ، اما خیلی دلم برات تنگ میشه ، من بدون تو حتی نمیتونم زندکی کنم،
اما بهت قول میدم ، تا حساب اینو از اون پس نگیرم نمیرمیرم تا اون موقع ام سر مزارت نمیام اینجا نمیام ، روزی که بیام روز مرگ اون ادمو روز مرگ منه:!
خدافظ اسمه ام:)
اشکشو پاک کرد ،راهی راه شد ،
عمارت هنوز پر از همه هم بود ،
مهمون میرفتنو میومدن
تسلیت گفته میشد برای شادی روح اسمه دعا خونده میشد ،
اما خشم عادل خاموش نشدنی بود
اون آدم هنوز تو ترابزون بود ، اون باید پیدا میکرد ، تمام افرداش دنبال فاتحه بودن،
عادل هر لحظه منتظر یه خبر بود تو سوکتش ،
بالاخره تلفنش زنگ خورد اون سکوت شکست،
چاکیر بود : الو داداش پیداش کردیم افراد خیلی زیادی این اطراف هستن
افردا ماهم رو تپه ان ، وارد عمل بشیم ؟
عادل : منتظر من بمونین...
