احتمالا جاسوس کا.گ.ب/
Відкрити в Telegram
۲۱ سالگی. معلم زبان، تولیدکننده محتوا، عاشق علوم، فمنیست، دانشجوی ادبیات انگلیسی فردوسی، فن یک ویکیپدیا، خوره پاپکالچر، سریال ترکی بین، دلتنگ ادینبرگ اما گیر افتاده در مشهد..!
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
509
Підписники
+124 години
-17 днів
-930 днів
Архів дописів
امروز کمی وقت داشتم و عکسهایی از زندگیم در دو هفته اخیر رو ادیت کردم. خوشحال میشم باهاتون به اشتراک بذارم....👀
زخم دردناکی که با تیغهی اندوه بر روحش نقش بسته بود، حال میخواست سر باز کند. آنقدر عذاب باید هم خون را چنان تیره، مانند سیاهی میکرد. زخم سر باز کرد و تاریکی وجودش را گرفت. نه آنقدر رقیق و نه آنقدر غلیظ. چه چیزی میتوانست این تیرگی را از بین ببرد؟ حتی اگر زخم بهبود مییافت آن خون از آن روح جدا نمیشد، در ذره ذره وجودش رسوخ کرده بود. مگر تاریکیای بیشتر و قویتر، سهمناک تر، که آنگاه روح را در آغوش میگرفت و بالا میبرد. بر فراز تمام سیاهی ها و آنجا شعلهای میسوخت. شعلهای ضعیف و کم نور که محال بود از فاصله دور دیده شود. آن شعله برمیانگیخت و برمیانگیخت تا آن هنگام که بانگی به گوش میرسید، آسمان ها در هم میآویخت و تیرگی به یکباره روشنایی میشد. امّا آیا امکان داشت آنقدر بالا برود که به شعله برسد؟ آیا روحش آنقدر والا بود؟
Am I crazy?
+We all are.
-Well
You have the tendency
You try hard to hide it though
*You're mentally ill
^But you're free
نظر دوستام راجع به من. بعد شما از من مشاوره میگیرین.
Repost from بهآر
ببخشید میون این اکلیل تراوش کردنای ملت برای ترک جدید تتلو که من نمیدونم دقیقا چجوری هشت دقیقه از پشت تلفن زندان بیرون داده لازمه آزارهای جنیسیش به زنها رو یادآوری کنم؟لازمه خشونت و کتککاریاشو یادآوری کنم؟ یا اصلا لازمه یادآوری کنم این آدم همون بود که برگشته بود به ژینا فحاشی کرده بود؟
