احتمالا جاسوس کا.گ.ب/
الذهاب إلى القناة على Telegram
۲۱ سالگی. معلم زبان، تولیدکننده محتوا، عاشق علوم، فمنیست، دانشجوی ادبیات انگلیسی فردوسی، فن یک ویکیپدیا، خوره پاپکالچر، سریال ترکی بین، دلتنگ ادینبرگ اما گیر افتاده در مشهد..!
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
505
المشتركون
-124 ساعات
-47 أيام
-1430 أيام
أرشيف المشاركات
Am I crazy?
+We all are.
-Well
You have the tendency
You try hard to hide it though
*You're mentally ill
^But you're free
نظر دوستام راجع به من. بعد شما از من مشاوره میگیرین.
Repost from بهآر
ببخشید میون این اکلیل تراوش کردنای ملت برای ترک جدید تتلو که من نمیدونم دقیقا چجوری هشت دقیقه از پشت تلفن زندان بیرون داده لازمه آزارهای جنیسیش به زنها رو یادآوری کنم؟لازمه خشونت و کتککاریاشو یادآوری کنم؟ یا اصلا لازمه یادآوری کنم این آدم همون بود که برگشته بود به ژینا فحاشی کرده بود؟
بعد از آن تماس چه واکنشی خواهی داشت؟ رو زمین مینشینی به ناکجاآباد زل بزنی؟ وسط کلاس بیرون میزنی که هوایی بخوری؟ اولین نفر به چه کسی خبر خواهی داد؟
فردای آن روز روی تختم مینشینی به منکارت و بطری نوشابه و کشموی قدیمی من نگاه کنی؟ با نوشابه نصفه توی یخچال، قابلمه کثیف زیر میز، فلشکارتهای نصفه برش خورده چه کار میکنی؟
هفته بعد از آن روز جمع میشوید در کافه موردعلاقهم راجع به من صحبت کنید؟ با یاد کارهای مسخره من میخندید؟
ماه بعد از آن روز ناخودآگاه به بوق خوردن مداوم شماره من گوش میکنی، با خودت فکر کنی «احمق وقت ناهاره کجایی؟!» وقتی کیفم را روی زمین میبینی در دلت ناسزا میگویی که بازهم وسایلم را جمع نکردم؟
فصل بعد از آن روز با خودت فکر میکنی چقدر از این درختهای حیاط دانشکده متنفر بودم؟ قلب روی لاته را میبینی یاد غرغرهای من بیوفتی؟
سال بعد از آن روز از حضور من در زندگیت احساس خوشحالی میکنی؟
پارتنرا، سیچوئیشنشیپا، کراشا، نامزدا، همسرا، همه میان و میرن ولی من میمونم. پس دلقکبیخاصیتبدردنخورکچل به دوست من نگو «از آنا خوشم نمیاد.»
-گل نمیماند. گل همیشه نیست. کار گل این است که ما را وادارد در لحظه زندگی کنیم. یادمان باشد که گل میمیرد و هر روز از زمان کوتاهی که هست لذت ببریم. وظیفه گل یادآوری گذرا بودن لحظات خوب است.
