خانوم شیرین
Відкрити в Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
398
Підписники
+124 години
-47 днів
+2630 днів
Архів дописів
398
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم، تو، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ، بار دیگر تو
فروغ فرخزاد
398
قهوهی پاییزی چرا؟
جانم را
با نگاهِ گرمت
سرریز کن؛
و بعد
مرا
با چاشنیِ اندوهِ تهنشینشده
در چشمانم،
در آغوشت
یک نفس
سر بکش...
شیرین
398
اگر پاییز نبود
هیچ اتفاق شاعرانهای نمیافتاد
نه موسیقی باد بود
نه سمفونی کلاغها
نه رقص برگ
و من
هیچ بهانهای برای بوسیدن تو
در این شعر نداشتم
بهرام محمودی
398
+1
اجازه بده برایت بخوانم تا چه اندازه از بدو دوست داشتنت پیراهن فصلها زیباتر شده است!
398
+1
اجازه بده برایت بخوانم تا چه اندازه از بدو دوست داشتنت پیراهن فصلها زیباتر شده است!
398
عاشق شده ام بر تو،تدبیر چه فرمایی؟
از راه صلاح آیم یا از ره رسوایی؟
تا جان و دلم باشد چون جان و دلت جویم
یا من به کنار افتم یا تو به کنار آیی
تهدید به روش نظامی عزیز...😁
