uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

خوشه‌گاه

خوشه‌گاه

Відкрити в Telegram

خوشه‌هایی که دوست دارم… ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
631
Підписники
-124 години
+47 днів
+930 днів
Архів дописів
Repost from هـ
ما به غم خو کرده‌ایم؛ ای دوست! ما را غم فرست تحفه‌ای کز غم فرستی، نزد ما هر دم فرست جامه‌هامان چاک ساز و خانه‌هامان پاک سوز، خِلعه‌هامان درد بخش و حُلّه‌هامان غم فرست چون به یاد ما رسی، دستی به گِرد خود برآر گر همه اشکی به دست آید تو را، آن هم فرست خستگی سینه‌ی ما را خیالت مرهم است ای به هجران خسته ما را! خسته را مرهم فرست یوسف گم گشته‌ی ما زیر بند زلف توست گهگهی ما را خبر زان زلف خم در خم فرست زلف تو گر خاتم از دست سلیمان در ربود، آن بر او بگذار؛ وز لعلش یکی خاتم فرست رَخت خاقانی در این عالم نمی‌گنجد ز غم؛ غمزه‌ای بر هم بزن، او را بدان عالَم فرست   خاقانی.

برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان بگذار تا ببینم که که می‌زند به تیرم • #سعدی #بیت خوشه‌گاه

فریاد کز آتش دل من فریاد بسوخت در دهانم • #خاقانی #بیت خوشه‌گاه

جز غم بی‌شمار می‌نرسد • #انوری #نیم‌بیت خوشه‌گاه

این روزها که قیمت کتاب سر به فلک کشیده، پیدا کردن جاهایی که کتاب‌های خوانده‌شده را با حوصله و عشق پیدا می‌کنند و به دست بقیه
این روزها که قیمت کتاب سر به فلک کشیده، پیدا کردن جاهایی که کتاب‌های خوانده‌شده را با حوصله و عشق پیدا می‌کنند و به دست بقیه می‌رسانند غنیمت است. ❤️ کتاب‌فروشی اردک یکی از همان جاهاست: @ketabe_ordak شاید در میان کتاب‌های دست‌چینِ حسین محمودی همان کتابی باشد که مدت‌ها دنبالش بوده‌اید. چشمتان اگر چیزی را گرفت، بگویید از طرف خوشه‌گاه آمده‌اید تا هوایتان را بیش‌تر داشته باشد. 🙂

خسته‌ی فراموشیده به مرهمیدن هر دل‌شکسته می‌کوشی رسد چو نوبت این خسته می‌فراموشی کسی چو من به وصالت نه مستحقّیده‌ست چرا ز خرمن حسنت مرا نمی‌خوشی؟ به غیر زاد ره من حواله‌ایدن چیست؟ چرا مرا ز لب لعل خود نمی‌نوشی؟ تو کز کَرَم همه را چشمه‌ی حیاتیدی چرا برای من تشنه‌لب نمی‌جوشی؟ مرا که چرخ فکنده ز پا نمی‌دستی چو بار غیر ببینی فتاده می‌دوشی تو را تغافل و ما راست درد دل بسیار نمی‌درکی که چه می‌گویم و چه می‌گوشی در این حدیقه چون آن گُل ز ناله می‌حظّد چو بلبلان چمن، طرزیا، نخاموشی! • #طرزی_افشار | دیوان | به تصحیح #فاطمه_مدرسی و #وحید_رضائی_حمزه‌کندی | صفحه‌ی ۱۵۴-۱۵۵ #غزل خوشه‌گاه

تا زنده‌ایم قسمت ما غیر داغ نیست • #صائب_تبریزی #نیم‌بیت خوشه‌گاه

رنگ در خونم نماند از بس که کاهیدم ز عشق • #صائب_تبریزی #نیم‌بیت خوشه‌گاه

Story from نشر اسب

نی کس خبری می‌دهد از پیشانم نه یک نفس آگهی‌ست از پایانم چون زیستنی به جهل می‌نتوانم روزی صد بار می‌بسوزد جانم • #عطار | مختارنامه | به تصحیح #محمدرضا_شفیعی_کدکنی | صفحه‌ی ١٣٢ #رباعی خوشه‌گاه

چون بی‌خبرم از آن‌که تقدیرم چیست اندیشه‌ی شام و فکر شب‌گیرم چیست مغزم همه در آتش اندیشه بسوخت اندیشه مرا بکشت، تدبیرم چیست؟ • #عطار | مختارنامه | به تصحیح #محمدرضا_شفیعی_کدکنی | صفحه‌ی ١٣٢ #رباعی خوشه‌گاه

اسبْ نشر تازه‌نفس اما گزیده‌گام من است. یک سال پیش بود که فکرش به سرم زد؛ بارها اسمش را عوض کردم، برایش لوگو طراحی کردم و باز تغییرش دادم. البته همه‌چیز یک‌شبه شکل نگرفت. پیش از آن، در مسیر ترجمه و ویرایش سختی‌های فراوانی را پشت‌سر گذاشته و تجربه‌های بسیاری اندوخته بودم. تا این‌که یک روز با خودم فکر کردم دلم می‌خواهد جایی برای استفاده‌ی بهتر از توانایی‌هایم داشته باشم. گفتم چرا آن‌جا مال خودم نباشد؟ و این‌گونه اسب زاده شد. آن روزها حس می‌کردم این فضا فقط قرار است بستری برای کارهای خودم باشد؛ اما دیدم نه، اسب باید «خانه‌ای» باشد برای «خواندن»؛ خانه‌ای برای آن‌ها که می‌دانند از کتاب خوب چه می‌خواهند. همان‌طور که من همیشه نگاهم به افق‌های دور است، اسب هم چنین است. می‌خواهم سرکش باشد و از پا ننشیند. حالا اسب این‌جاست؛ تازان و سر در پی افق‌ها. می‌بینمتان در نشر اسب: https://t.me/asb_pub ❤️

Repost from نشر اسب
‏🐎 ‏نشر اسب خانه‌ی کتاب‌هایی است که نباید گم شوند. با ما همراه شوید و با دست‌به‌دست کردن داستان‌های خوب لذت کشفشان را دوچندا
‏🐎 ‏نشر اسب خانه‌ی کتاب‌هایی است که نباید گم شوند. با ما همراه شوید و با دست‌به‌دست کردن داستان‌های خوب لذت کشفشان را دوچندان کنید. به نشر اسب بپیوندید: ✈️ تلگرام: https://t.me/asb_pub ‏〰️ 🌐 وبگاه: https://asbpub.ir ‏〰️ ✖️ ایکس: https://x.com/AsbPub

این‌قَدَر بیدل به دام حیرت دل می‌تپم ره ز من بیرون ندارد فکرِ گردون‌تاز من #بیدل_دهلوی #بیت #دیده‌ها خوشه‌گاه

بی ره رفتن رموز می‌اندیشی برفی‌ست که در تموز می‌اندیشی مردان جهان هزار عالم رفتند تو بر دو قدم هنوز می‌اندیشی • #عطار | مختارنامه | به تصحیح #محمدرضا_شفیعی_کدکنی | صفحه‌ی ۱۷۰ #رباعی خوشه‌گاه

بردار پیاله و سبویْ ای دل‌جوی فارغ بنشین تو بر لب سبزه و جوی بس شخص عزیز را که چرخ بدخوی صد بار پیاله کرد و صد بار سبوی • #خیام | رباعیات خیام و خیامانه‌های پارسی | به پژوهش #سید_علی_میرافضلی | صفحه‌ی ۲۱۱ #رباعی خوشه‌گاه

هر خاک که زیر پای هر نادانی‌ست زلفین بتی و عارض جانانی‌ست هر خشت که بر کنگره‌ی ایوانی‌ست انگشت وزیری و سر سلطانی‌ست • #خیام | رباعیات خیام و خیامانه‌های پارسی | به پژوهش #سید_علی_میرافضلی | صفحه‌ی ۲۲۹ #رباعی خوشه‌گاه

اول قَدمت دولت انبوه مجوی کاهی‌ت نخست بس بُوَد، کوه مجوی گر یک سرِ ناخنت پدید آمد کار در کار شو و به ناخن اندوه مجوی • #عطار | مختارنامه | به تصحیح #محمدرضا_شفیعی_کدکنی | صفحه‌ی ١۶٩ #رباعی خوشه‌گاه

ز حرف حق در این ایام باطل بوی خون آید • #صائب_تبریزی #نیم‌بیت خوشه‌گاه

چه ممکن است که ظالم رسد به اوج کمال؟ مگر کشیدن دارش کند رسا گردن • #بیدل_دهلوی #بیت خوشه‌گاه