مرثیه فرمانده.
Відкрити в Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
495
Підписники
Немає даних24 години
-217 днів
+12430 днів
Архів дописів
https://t.me/AliveInSilence https://t.me/VcxJzv https://t.me/lxamour https://t.me/kim_7Thv https://t.me/TheresNothingSpecialHere https://t.me/jrexdk https://t.me/lilijennie90 https://t.me/blackpinklilis https://t.me/diaryoflove11 https://t.me/ISOFRRAAMST https://t.me/HXXXNOLD https://t.me/AXBALW https://t.me/graywriterhouse https://t.me/NU_AV07 https://t.me/ktakipacks https://t.me/jjackhollow https://t.me/callmeaugusteبابت فوروارد هم مچکرم خاکسترها.
ولی جدای از شوخی، اینکه بتونی با قلمت روان آدمهارو تخت تاثیر قرار بدی یجور مهارته.
مچکرم بابت نظرهای ارزشمندتون خاکسترها.
اینکه یهشری هاتون تلگراف رو زندگی کردید و حس درونیت رو به کلمهها تبدیل کردید و برام نوشتید برام بسیار عزیزه.
یه سری از اونرها نرسیده بودن تکمیل کنن که مشکلی نیست، اگر ببینم تکمیل شده فوروارد میکنم.
درنهایت بابت نگاهی که به "قهوهی تنت" داشتید قدردانم عزیزان.
Repost from 𝖣︎𝖨︎𝖤︎𝖥𝖠︎𝖫𝖤︎.
متن بسیار برام دلنشین بود در ظاهر سادگی خیلی روان و زیبا بود خصوصا این بخش زیبایی بسزایی برام داشت
قهوهی تنت هنوز روی یقه ام مانده بود
بویی گرم در میان تمام سردیِ این اتاق
در کنارش ویدئو و موزیک زیبایی قرار دادی
خسته نباشی عزیز
Repost from Лунная Тоска
آدمها از حقیقت خودشون میترسن. برای همین پنهانش میکنن؛ بعد اونقدر نقش بازی میکنن که یه روز صبح بیدار میشن و میبینن دیگه نمیدونن کدوم قسمت وجودشون واقعیه.چقدر این جمله حق بود😭 لذت بردم از خوندنش خسته نباشید عالی بود
Repost from 𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖇𝖔𝖗𝖓
بنظر من فقط خودت فرمانده نیستی، قلمتم فرماندهاس؟ این مرثیههای معنادار، واژههایی که بوی قهوهی تلخ میدن، نجواهایی پر درد از جهنمی به نام عشق؛ همه و همه باعث شدن تبدیل بشی به اونچه که هستی؟ قلم بینظیری داری فرمانده، معمولا هر قلمی نمیتونه منو مجذوب خودش کنه؛ اما شما جز اون نویسندههایی هستی که به عشق معنا میدی و کیه که ندونه ایان چقدر طرفدار عشق حقیقیِ؟ "آری، هنوز هم عطر قهوهی تلخ پیراهن تو را نگاه داشتم؛ بلکه یادم نرود، روزی چطور در آغوش امن تو مست میشدم و مدهوش؛ از بویی به نام آرامش!" خسته نباشی فرمانده؛
