uk
Feedback
مرثیه فرمانده. ‌ ‌

مرثیه فرمانده. ‌ ‌

Відкрити в Telegram

درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
329
Підписники
+2624 години
-317 днів
+20330 день
Архів дописів
photo content
+1

sticker.webp0.00 KB

او بیش از آنچه حقش بود، داغ دید. بیش از آنچه باید، از دست داد. و با این حال، هیچ‌وقت اجازه نداد تلخی ِجهان، آخرین چیزی باشد که از او به جا می‌ماند. برای همین، رنجش را به کلمه تبدیل کرد؛ شاید کسی، جایی، میان سطرهایش خودش را پیدا کند و احساس نکند تنهاست.

photo content
+1

sticker.webp0.00 KB

او هم ادامه داد. نه چون زندگی آسان بود؛ چون چاره‌ی دیگری نداشت.

او باور داشت آدم‌ها همیشه با گلوله نمی‌میرند؛ بعضی‌ها خیلی زودتر، با یک خبر، یک نبودن یا یک خداحافظی ِناتمام، چیزی در وجودشان دفن می‌شود و بعد از آن، فقط راه رفتن را ادامه می‌دهند.

photo content
+1

sticker.webp0.00 KB

تظاهر به شناخت بازی‌ای می‌کنی که قوانینش توسط من نوشته شده.

آخرش یا فرار می‌کنی؛ یا تبدیل به داستانی میشی که بقیه ازش درس عبرت می‌گیرن.

sticker.webp0.00 KB

بخواب عزیزم. بخواب که دنیا عجیب داره طاقت‌فرسا میشه.

sticker.webp0.00 KB

تاب ِماندن نیست. انگار سنگینی تمام ِاین آب‌ها بر سینه‌ام نشسته. تنها آرزویم این است که پیش از خاموشی چشمانم، یک‌بار دیگر، آن گرمای ِمألوف دستانت را بازیابم.

پنجه‌هایت را به من برسان. نگذار که این سکوت ِابدی، آخرین کلام میان ما باشد. نگذار که در این ظلمت، از خاطرم محو شوی.

سرمای این اعماق، بند بند وجودم را از هم می‌گسلد. ژنرال، انگار که دارم در آغوش سرد نیستی، از دستان ِتو رها می‌شوم.

photo content
+1

sticker.webp0.00 KB