کافه مستاجر پلاک ۱۲
Відкрити в Telegram
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
2 233
Підписники
+624 години
+1487 днів
+31730 днів
Архів дописів
2 231
-. .- -... .- -.-- .- -.. / - .- .... - . / .... .- .-. / ... .... .- .-. .- -.-- . - .. / -- .- -.- .... ... --- --- ... .- -. / ... .- -.- .... - - .- .-. .. -. / ... .... .- .-. .- -.-- . - / . -. --. .... .- -.. .-. / .... --- .-. -. -.-- / -... .- ... .... .- --
2 231
اینو توی تریدز هم پست کردم بعد یک نفر که پیجش مکانیکیه کامنت گذاشته صبح زود بیا :))))))
2 231
باز خوبه فضای مجازی و چنلم هست وگرنه نمیدونستم کجا و چجوری به زمین و زمان بابتِ ترافیکِ سنگینِ سر صبح و این حجم از خستگی و اینکه چقدر خوابم میاد فحش بدم.
2 231
اولینبار کی بود گفت توضیح نشانهی ضعفه و توضیح که بیاد وسط یعنی فلان و بیسار؟ اتفاقاً یه سری جاها توضیح لازمه، جواب لازمه، بعضی وقتا نیازه که طرف مقابل قانع بشه، یه جاهایی درمورد یه چیزی باید حرف زده باشه، باید یه سری مشکلات حل بشه. توضیح بدید آقا، مردم علمِ غیب ندارن، توضیح بدید قبل از اینکه دیر بشه و وقتش تموم بشه.
2 231
Repost from پیادهگرد
نمیدونم دقیقا از کی، فقط میدونم که به کلی آدم دیگهای شدم. هیچ شباهتی به قبلا خودم ندارم. هرازگاهی چیزهایی مشاهده میکنم که چیزهای دیگهای رو به یادم میارن. مثل کسی که حافظهشو از دست داده، تیکهها و صحنههایی از منِ گذشتهها برام تداعی میشه، لحظههایی کوتاه از حسهایی قدیمی که باهاشون غریبهام. انگار که تو زندگی قبلی، یک درخت بوده باشم و الان یک پرنده. همونقدر متصل، همونقدر بیربط.
2 231
اگه ماشین بودم قطعاً و حتماً خودم رو میبردم مکانیکی. نیاز دارم دل و رودهام بریزه بیرون، موتورش تعمیر بشه، روغنش عوض بشه، رنگ بشه حتی، لاستیکمم پنچرگیری بشه.
2 231
به عنوانِ یک طرفدارِ همیشگیِ هوشِ مصنوعی، اینکه کمکم همه چی داره تبدیل میشه به Ai داره میره رو مخم و عنش داره در میاد. دلم واسه دنیای بدونِ هوشِ مصنوعی تنگ شده.
2 231
کاش یه جایی یه جوری میتونستم خودِ بزرگسالم رو فراموش کنم و پناه ببرم به آغوشی که اجازه داشتم لوس، بچه، خسته، کوفته، و غمگین باشم، بدونِ اینکه نیاز باشه وانمود کنم به قوی بودن. لعنت به بزرگسالی و زندگیِ بزرگسالی.
2 231
به شدت آدمِ "یکی دو بار میگم، اگه قبول نکرد برای بار سوم دیگه حرفی نمیزنم" ای هستم.
