گلسیب
Відкрити в Telegram
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
246
Підписники
+224 години
+257 днів
+2530 день
Архів дописів
248
تو این مملکت هرکسی با یکچیزی تا پوست و گوشت و استخوانش درگیره، توی خیابون آدمها شبیه انبار باروتی میمونن که فقط منتظر یک جرقهان تا منفجر بشن، میدونم اینکه بگم باهم مهربونتر باشید شاید این روزها توقع زیادی به نظر بیاد، پس فقط میگم اگر تونستید، کمی بیشتر با همدیگه مدارا کنید، و بدونید تنها نیستید، بیشتر از چیزی که فکر میکنیم هیچکدوممون تنها نیستیم!
248
Repost from مخفیگاه من
بچهها تنها تیکههای باقیموندهی بهشت روی زمینان؛ اونقدر جهانشون رنگیه که میتونن تو یه ثانیه، حالِ عبوسترین آدمِ دنیا رو عوض کنن. هنوز یاد نگرفتن غم رو مثل ما آدمبزرگها با خودشون اینور و اونور بکشن؛ غصهشون که تموم میشه، دوباره برمیگردن سراغِ خندیدن.
248
Repost from بارشِ یاقوتهای خُرد شده
تو به وجودم رسوخ میکنی، از استخونهای من گذر میکنی، در خونِ رگهام شنا میکنی، از روحم تا کالبدم امتداد پیدا میکنی و من بیشتر از همیشه، زنده بودنت رو لابهلای نفسهام احساس میکنم.
248
Repost from • ماتیلدای خسته
روزهایی در زندگی هست که همهچیز از معنا تهی میشه؛ مهمه که از این روزها زنده بیرون بیای.
248
برای هرکسی ریسکپذیری یک معنایی داره، بعضیها روی لبهٔ پرتگاه راه میرن، بعضیها از کار ثابتشون استعفا میدن، بعضیها قاره عوض میکنن و...، و من هم برای واقعی دارم سعی میکنم گیلاس رو بدون اینکه کالبدشکافیش کنم بخورم.
248
Repost from عاشق تمام خواهد شد.
آدم هایی که سعی میکنن برای همه دوست داشتنی باشن، برای من دوست نداشتنی هستن.
248
تو بیا درد و غصههات رو بده به من.
بهجاش این توت شیرینی که از درخت چیدم مال تو، این شربت زعفرونی خنکی که درست کردم مال تو، گیاه سبز گوشهٔ اتاقم مال تو، بلیط رشت و صندلی قطارم مال تو، بوی نوییِ کتابم مال تو، نور آفتاب روی دیوارم مال تو، ستارهٔ چشمکزنِ شبهای تارم مال تو، رنگ قرمز انارم مال تو، گلپونههای وحشیِ بهارم مال تو، خندههای بلند و بیشمارم مال تو، شراب شیراز و حالِ خمارم مال تو، اصلاً صبر و قرارم مال تو، شهر و دیارم مال تو، هرچه که دارم و هرچه ندارم مال تو.
فقط درد و غصههات مال من.
248
استادِ نصفه رها کردن همهچیزم، فیلم و سریال، کتاب، کسب و کار، کلاسهای مختلف، یعنی متأسفانه مثل مرغ به هرچیزی یه توکی زدم و رهاش کردم، و از این اخلاقم واقعاً کلافهام. باید دربارهٔ علتش حسابی کندوکاو کنم تا ببینم چطور میشه درستش کرد.
248
عزیزِ من، مراقب خودت باش.
عزیزِ من مراقب خودت حین دلتنگی ها و فشار دلسردی ها باش.
عزیزِ من زندگی با وجود نداشتن دلخوشی، مالامال زجر است، مراقب دلخوشی هایت باش.
عزیزِ من تو در راه رسیدن به هدف و مقصود هایت، بی حد و مفرط، تماشایی و دیدنی هستی، مراقب آن جدیت و تلاش و تکاپو باش.
عزیزِ من زبانِ تو بسیار خوش میچرخد و دل میرباید،
مرده دل تحویل میگیرد و زنده دل تحویل میدهد.
مراقب این زبان و کلامت باش.
عزیزِ من چشمهایت،
چشم های تو حزن را میخورد و سرور را میآفریند.
کریه را میبیند و وجیه میماند.
مراقب این چشمها باش.
عزیزِ من دستهایت بوی حامی بودن میدهد.
دستهایت آدمی را از هرچه زخم هست، بیباک میکند و نسبت به هرچه زمین خوردن، دلیر.
مراقب این دستها باش.
عزیز من آغوشت مأمنِ بی ثباتی هاست. قرارِ بیقراری ها، راحتِ ناراحتی ها و حکمِ تتمیم رنج هاست.
مراقب آغوشت باش.
عزیزِ من پاهای تو پیوسته استوار و محکم، به سمت موثق ترین راه ها و تماماً حق، گام برداشته.
گوش های تو همیشه فساد را شنیده و احسان برداشته.
عزیزِ من، وجود تو رنگِ نور است.
پلید را میبیند و پری وارانه ادامه میدهد.
با سیاهی میجنگد و همواره سفید میماند.
مراقب وجودت باش.
عزیز من، مراقب عزیزِ من باش.
۰۳/۶/۲
نوشتهی قدیمیم که وقتش بود الان بفرستم.
248
جالبه که از بچگی موقع حرف زدن، کلمهی «عزیزِ من» امضای صحبتهام با اطرافیانم بوده و این عادت باهام تا بزرگسالی اومده.
