“𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂🌱”
Відкрити в Telegram
322
Підписники
Немає даних24 години
+117 днів
+3330 днів
Архів дописів
الان من درگیر اینم
فادیمه چرا بخاطر شوهرش کینه رو کنار نمیذاره باهاش چایی نمیخوره
بعددد قبلللل از عاشق شدن ایسو که اون موقع دشمنی داغ تر بود
با ایوبهان چایی خورده
یه حرفی مربوط به این پیام داره توی گلوم تبدیل به غمباد میشه ولی اگه بگم چنل هنریم نابود میشه؛😔🤣
آیا به اندازه کافی به این مسئله توجه شد که فادیمه با ایوبهان چایی خورده ولی با ایسو نه
مرسی از لطفت قشنگم؛🫶🏻
اگه منظورت رمان ایسفادی یا مربوط به سریاله نه متاسفانه
ولی خیلی وقته توی فکرشم که یه رمان بنویسم
اگه شروع کردم بهتون میگم؛🙂↔️🩷
اینکه فادیمه حتی توی مهم ترین روز زندگی برادرشم نتونست خوشحال باشه و نبود ایسو داشت از درون نابودش میکرد،عذابم میده؛🫠
https://t.me/mavidunyasi/11055
فادیمه انگار بین گذشته و امروزش ایستاده؛ بین آغوشی که همیشه پناهش بود و آغوشی که حالا قلبش بیاختیار سمتش کشیده میشه. دردش اینجاست که عادل هیچچیزش رو از دست نداده، اما فادیمه دیگه همون آدمِ قبل نیست… ایسو آرومآروم جایی از وجودش رو گرفته که حتی خودش هم نمیتونه پسش بگیره.❤️🩹🫠
توی قسمت16به چشمای ایسو نگاه کرد و به عادل گفت”تا وقتی تو هستی اونو بغل نمیکنم”
شاید آغوش داداشش اونقدری براش امن بود که تصور میکرد هیچوقت نمیتونه جای امن تری پیدا کنه؛
اما از روزی که خودش رو توی بغل ایسو انداخت و ذره ذره عطر تنش رو نفس کشید،دیگه حتی بغل عادل هم نتونست آرومش کنه
اینبار همه چی فرق کرده بود..داداشش درست کنارش ایستاده بود و با آغوش باز ازش استقبال میکرد اما حتی نتونست بغلش کنه
دستای عادل دور شونه هاش بودن اما انگار تنش برای لمس شدن توسط دستای ایسو،بیقراری میکرد
شاید حق با تو بود فادیمه فورتونا،زنی که ازت باقی مونده هیچ شباهتی به فادیمه کوچاری ای که توی قلبش جایی برای پسرِ دشمن نداشت،نداره!
#isfad
@mavidunyasi
https://t.me/mavidunyasi/11046
دلیل ازدواجشون نه دلیل مرگ ایسو
یه فادیمه رو دزدید رفت زیر بزا بیچاره
