𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂’🌱
Відкрити в Telegram
322
Підписники
+324 години
+107 днів
+3630 днів
Архів дописів
من اینهمه غصه عقیم بودنشو نخوردم که آخرش وسط اون بدبختیاشون بیاد بگه”داداش اگه اجازه بدی میخوایم عقد کنیم”
والا این بابایی که این داره اگه الانم وسط اکشن بازیاشون ساخته باشتش جای تعجب نداره؛🗿🤣
یبار انداختنش زیر بُزا(هنوز معلوم نیست بُزا خوردنش یا نه اما نیسه)تا شیش ماه🥚نزدیک شدن به فادیمه رو نداشت
تازه داشت تروماشو فراموش میکرد که دوباره مثل گوسفند بسته شد
کلا سرنوشت این بچه با گوسفند گره خورده؛
ولی خبر نداشت که قراره زن عزیزش یه زارتان زورتانی روش پیاده کنه که تا عمر داره هوس لاشی بازی به سرش نزنه!
این هیچی
فادیمه بهش گفت اگه میخوای مامانتم توی حنابندون باشه میندازیم عقب
اونوقت اسماعیل چی گفت؟
گفت”نه بگیریم”
