نُهمِ شَهریور...
Закритий канал
تِکه ای از وجودِ مَن، برای هَمیشه سوخت..
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
518
Підписники
-624 години
-267 днів
+9830 днів
Архів дописів
کاش میتوانستم دستکم برای مدتی بمیرم؛ خستهام؛ از کار کردن، از جواب دادن، از بیدار شدن، دویدن، نرسیدن، صبح را به شب و شب را به صبح تحویل دادن. از همه مصدرها بدم میآید حتی مردن که محتاج آنم.
من یه تیکه از قلبم ازم جدا شد و رفت...
همون لحظه فهمیدم
قراره تا آخر از دور دوسش داشته باشم.
به وقت 𝟎𝟎:𝟎𝟑
𝟖 مهر 𝟏𝟒𝟎𝟓
