نُهمِ شَهریور...
کانال بسته
تِکه ای از وجودِ مَن، برای هَمیشه سوخت..
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
520
مشترکین
-324 ساعت
-247 روز
+9930 روز
آرشیو پست ها
کاش میتوانستم دستکم برای مدتی بمیرم؛ خستهام؛ از کار کردن، از جواب دادن، از بیدار شدن، دویدن، نرسیدن، صبح را به شب و شب را به صبح تحویل دادن. از همه مصدرها بدم میآید حتی مردن که محتاج آنم.
من یه تیکه از قلبم ازم جدا شد و رفت...
همون لحظه فهمیدم
قراره تا آخر از دور دوسش داشته باشم.
به وقت 𝟎𝟎:𝟎𝟑
𝟖 مهر 𝟏𝟒𝟎𝟓
