دیکتاتوری مهدیه ؛
Закритий канал
. هر آنچه گفته نشد .
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 832
Підписники
-424 години
-317 днів
-13030 днів
Архів дописів
1 832
ناگفته نمونه خیلی هم حماسی بازی میکردم طوری که اشک تموم بچه هارو درمیاوردم
اخرشم با لباس خاک و خولی که کف اسفالت بخاطر تیر خوردن خوابیده بودم میرفتم خونه ..
1 832
من یادمه چهار ، پنج سالم بود …
ته همهی بازی ها بین دوستام من باید شهید میشدم ..
1 832
مهدیه من قبلا خیلی عشق شهادت بودم
مثلا ۱۳ سالگیم
رفیق شهیدم شهید کمایی بود
بعد انقدر باهاشون انس گرفته بودم که حضورشونو بعضی اوقات حس میکردم کنار خودم
خیلی حس خوبی بود
الان ۱۹ سالمه ولی اون حسه خیلی وقته رفته
یعنی خیلی وقته با شهید حرف نزدم
دوران جنگ باز حس شهادت بود ها
ولی با خودم میگم دختر تورو چه به شهادت
اون گناهات چی
ببین خیلی گناه دارم ها، حتی روم نمیشه بگم من گناهکارم بخر
1 832
انگار شده برنامه انتخابات شورای مدرسه😅
اما من اولین برنامم اینه که برم اونجا پیگیر شهادت خانما باشم
1 832
https://t.me/c/4349759105/1282
به قول شهیده زینب کمایی:
من اون کسی رو که بین مردم جا انداخت دخترا شهید نمیشن رو نمیبخشم(:
1 832
و مصطفی ثابت کرد شهادت چارچوب های ذهنی من نیست …
شهدا هم اونقدر عجیب و غریب نیستند
1 832
این اسکرین اینستا مال تایم خاستگاری بود …
باز فرستادم تا یاداوری کنم و لجوجانه پای حرفم بودم
که نه آقای همسر ، شهادت فقط همینشکلیه که من گفتم !
1 832
من خستم از اینکه بگم از شهادت و همه پوزخندی گوشهی لبشون بیاد که مگه دختر ها شهید میشن ؟
1 832
ادم حسرت میخوره اخه …
مایی که نبودیم تا تن به تن با کفر بجنگیم
الان چکار کنیم ؟
1 832
میدونی امشب خیلی حالم عجیبه
مداحی های کانال رو سیو کردم تا شبی که حالم خوب نبود گوش بدم
امشب اتفاقی رفتم دنبال عملیات کربلای چهار، تعداد شهدا و مفقودالاثر ها رو دیدم، نحوه شهادت بعضی از شهیدها رو خوندم :)
از یه جایی به بعد دیدم همینجوری موندم نگاه میکنم و بغض میکنم
شعرهای حامد عسکری درمورد این عملیات میاد به ذهنم و تازه معنی شعرش رو میفهمم
نِنهش میگف جِوونِ برگِ سِدرُم
مث مرغابیای خسته برگشت
شبی که کربلای چار لو رفت
یه گردان زد به خط، یه دسته برگشت :)
