• تاج و تخت شکسته •
Закритий канал
به قلم:مهتاب.ر انلاین: دیو و دلبر شاه دزد پرستار عمارت وثوق سوگلی شاهزاده و گدا خانوم معلم عروس نحس رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/4317290383/63 فایل کامل https://t.me/+XWIVCTos2lJhOGU0
Показати більше4 887
Підписники
+4124 години
+1 0667 днів
+3 78230 днів
Архів дописів
4 897
برای نجات بردارم خون بس اون مرد شدم.وائل البوحمید
مردی که همه می گفتن سر خواهش و به خاطر بی آبرویی برید!همه ازش وحشت داشتن و من قرار بود برای نجات جونم اون و عاشق خودم کنم.
https://t.me/+Rviu2DAmWjE2MmM8
4 897
با حس چسبندگی بین پاهام متوقف شدم. نگاهم به بستهی دستمال کاغذی روی تخت افتاد که برگی کشیدم و بین پاهام رو تمیز کردم. جز خون مایع لزج بیرنگی هم روی دستمال بود. از حدس اینکه میتونه متعلق به مرد خوابیدهی روی تخت باشه معدهم به هم پیچید و عق زدم.🫣❌🔞
https://t.me/+Rviu2DAmWjE2MmM8
4 897
مرد متعصبی که نوه ملک شاهی بزرگه و دخترک دبیرستانی رو به سرپرستی میگیره اما دخترک با دلبری هاش یه شب...🔞
https://t.me/+IhC8V3w2vCNiYzVk
4 897
برای نجات بردارم خون بس اون مرد شدم.وائل البوحمید
مردی که همه می گفتن سر خواهش و به خاطر بی آبرویی برید!همه ازش وحشت داشتن و من قرار بود برای نجات جونم اون و عاشق خودم کنم.
https://t.me/+Rviu2DAmWjE2MmM8
4 897
هاکان..پسرجذاب و متعصبی که سراشتباه خواهرش به دخترداییش تجاوز میکنه و مجبورش میکنن باهاش ازدواج کنه، ازدواجی که بجز اون تجاوز هرشب ازش میخواد تمکینش کنه تا اینکه...😱💯🔥
https://t.me/+jraEE_3IWzo3OWE8
دخترداییش رو میبره توی باغ خارج از شهر جر میده و بخاطر باباش باهاش ازدواج میکنه تا اینکه🔞💦👅
4 897
_گفتم شل کن کمتر دردت بیاد…
اشکام اصلا اجازه نمیداد نگاه کنم به بدنی که هر لحظه بیشتر لخت میشد…
شورتشو از پاش میکشه بیرون…
خودشو بین پام میکشه و ضربه میزنه…
_چقد تنگی…
میخنده و با لذت سر بالا میبره…
-شایدم من زیادی کلفتم…اااااه…
https://t.me/+jraEE_3IWzo3OWE8
تجاوز به خواهرشو از چشم دختر عمش میبینه و همون کار و با دختر عمش میکنه😭😭
4 897
#تاج_و_تخت_شکسته
#پارت_۲۵
#فصل_۱
به معنای واقعی کلمه خشکم زده بود.
تا حالا هیچ مردی به خودش اجازه نداده بود که لمسم کنه.
حتی شایان.
بهش اجازه نمیدادم جز دست هام جای دیگه ای از بدنم رو لمس کنه،تا شب عروسی.
قول و قرارمون برای اونشب بود.
اما تایماز وقیحانه و بدون اجازه دستش اروم اروم پایین رفت و نگاه من خیره مونده بود به همون نقطه.
انگشت هاش لباسم رو کنار زد و جایی رفت که هیچکس حق نداشت لمسش کنه،قبل از اینکه اتفاقی بیفته دستام رو بالا اوردم و جیغ کشیدم:
-به من دست نزن ...
بکش کنار ...
تمام تنم از خشم و نفرت میلرزید و تایماز دستش رو همونجا نگه داشت،کنار گوشم با لحن بی ادبانه ای گفت:
-زنمی...میتونم هر استفاده ای ازت کنم
به هر حال منم یه نیازهایی دارم
نفسم بند اومده بود.
نه از خفگی و نبود اکسیژن،فقط از همون جمله.
یا شوهرم میشد، یا قاتلم.
گرمای نفس هاش که گردنم رو آتیش زد گفتم:
-خیلی خب ولم کن...خودم جمعش میکنم
فقط بهم دست نزن...
یه حس مشمئزکننده ای داشت به جونم چنگ میزد.
چند لحظه ای توی همون حالت موند و بالاخره دستش رو عقب کشید:
-دختر خوب...بالاخره داری یاد میگیری مطیع باشی
4 897
#پارت۱
-آه تندتر ، تنــدتر. دارم میـــام آیــی.
سرشرو از لای پام بلند کرد و به چشمای مشکی و خشنش خیره شدم که دست به کمربند برد و زیپ و پایین کشیدش
-ممم...میخوام ببینمچقدر بزرگه
لیسی به لب های سرخم زدم و سینه هام رو فشار دادم
موهام گره دستش شد و بین پاهام نشست-صبر کن پرنسس
الان تو خودت حسش میکنی
https://t.me/+EEi8l_A53HU1MjFk
4 897
#پارت۱
-آه تندتر ، تنــدتر. دارم میـــام آیــی.
سرشرو از لای پام بلند کرد و به چشمای مشکی و خشنش خیره شدم که دست به کمربند برد و زیپ و پایین کشیدش
-ممم...میخوام ببینمچقدر بزرگه
لیسی به لب های سرخم زدم و سینه هام رو فشار دادم
موهام گره دستش شد و بین پاهام نشست-صبر کن پرنسس
الان تو خودت حسش میکنی
https://t.me/+EEi8l_A53HU1MjFk
4 897
4 897
من ارشدم ، نوه ناخلف یه حاجی طهرانی که یه خانواده مذهبی داره📿 یه شب توی یه مهمونی مست شدم و یه دختر با چشمای سبزو کشیدم روی تختم ،
دختری که باکره بود🩸 و غیرتمراهی جز گرفتنش برام نمیذاشت...
دختری زنم شد که برخلاف خانواده مذهبی ما ، آزاد و قرطی بود!
دختری که هرروز با لباس و رفتارش رگ غیرت منو تحریک میکرد!
https://t.me/+EEi8l_A53HU1MjFk
4 897
من کاوانم!
مردی متعصب از تبار کورد که غیرتم حد و مرز نداره ولی یه روزی از بد کسی خنجر خوردم!
رفیقم درست شب عروسی خواهرم اونو به رسم عاشقی دزدید و من موندم و غرور و غیرتی که زخم خورده و دختری که ناموس رفیقمه!
و من قسم خوردم همونطوری که خواهرم رو بیآبرو کرد، خواهرش رو بیآبرو کنم!
https://t.me/+ksZWsGNBua02ZGY0
4 897
4 897
رمان پیدا کردم فوق جذاب🤤❤️🔥
یه دختر داریم به اسم میرال که دختر شیخ هست و نور چشم خونه که بخاطر عاشقی داداشش و دزدیدن خواهر کاوان کلهر اونم شب عروسیش مجبوره طبق رسم قدیمی زن کاوان بشه و ....😈🔞
https://t.me/+ksZWsGNBua02ZGY0
دخترمون قراره حسابی دلبری کنه و کاوان خان رو دیوونه خودش کنه🤤
4 897
-یعنی رفتی توی راهروعه دادگاه داد زدی من زن ارشد میشم؟
مگه من هویجم که بدون مشورت با من تصمیم گرفتی زنم شی؟
هایال دستشو در جیبش فرو برد و با بغض و چشمهای خیسش به ارشد خیره شد.
کم مونده بود به التماس بیوفته و صدای هق هقش کل فضارو بگیره.
با وحشت خودشو نزدیک ارشد کرد و کتشو چنگ زد:
-ارشد اگه ما عقد نکنیم، بابام منو میکشه.
بخدا اگه پام برسه خونه، جنازم میاد بیرون.
ارشد با نگاهی منزجر کننده به هایال خیره شد و قدمی عقب رفت:
-کصخلم مگه تورو بگیرم؟
من برای یه شب باهات حال کردم فقط و تمام!
اگه میدونستم میخواد همین یه شب هم برام داستان شه، گه میخوردم دست بهت میزدم!
هایال با هقهق خفه شدش سرشو پایین انداخت و پاهاش نیم خیز شد:
-تورو به عزیزترین کست قسم میدم کمکم کن.
بخدا من مست بودم نفهمیدم دارم چه غلطی میکنم. خودتم که دیدی من دختر بودم...منه خاک برسر تو عمرم به همچین غلطی فکرم نکرده بودم.
ارشد مردد به هایال نگاه کرد و با بدجنسی ابرو بالا انداخت:
-چرا من باید گردنت بگیرم؟ چی به من میرسه؟
مگه پتروس فداکارم که تورو نجاتت بدم و خودمو بدبخت کنم؟
هایال فورا به فکر افتاد و اشکهای روی صورتشو پاک کرد:
-نه...نه نه بخدا نمیخوام تورو بدبخت کنم
اما اگه منو عقد نکنی، تا ابد خونم گردنت میوفته!
ارشد ببین...ببین تو منو عقد کن، بخدا هرکاری بخوای برات میکنم!
ارشد که میدونست واقعا اگر این دخترو عقد نکنه، کشته شدنش حتمی هست، با غیظ ازش رو گرفت
تصمیم سختی بود اما باید فورا میگرفت....
چندین بار چشماشو باز و بسته کرد و در نهایت با حالتی خشمگین گفت:
-عقدت نمیکنم! صیغممیشی...!
هایال با شنیدن این حرف، فورا نزدیک شد و چشماش برق زد:
-قبوله...بخدا قبوله فقط بابام فکر کنه عقد کردیم کافیه.
هایال که روی پا بند نبود، خواست دست به موبایل ببره
که ارشد محکم گفت:
-یه شرط دیگه هم دارم!
هایال بدون فکر گفت:
-هرچی باشه قبوله....
ارشد پوزخندی زد و به دیوار تکیه داد:
-از شبی که صیغت کردم، باید منو تمکین کنی.
هرشب باید آتیشمو بخوابونی حتی شبایی که پریودی، از روشهای دیگه برام زنانگی میکنی!
اگه قبوله بسم الله...
https://t.me/+ksZWsGNBua02ZGY0
https://t.me/+ksZWsGNBua02ZGY0
https://t.me/+ksZWsGNBua02ZGY0
4 897
رمان پیدا کردم فوق جذاب🤤❤️🔥
یه دختر داریم به اسم میرال که دختر شیخ هست و نور چشم خونه که بخاطر عاشقی داداشش و دزدیدن خواهر کاوان کلهر اونم شب عروسیش مجبوره طبق رسم قدیمی زن کاوان بشه و ....😈🔞
https://t.me/+ksZWsGNBua02ZGY0
دخترمون قراره حسابی دلبری کنه و کاوان خان رو دیوونه خودش کنه🤤
