• تاج و تخت شکسته •
کانال بسته
به قلم:مهتاب.ر انلاین: دیو و دلبر شاه دزد پرستار عمارت وثوق سوگلی شاهزاده و گدا خانوم معلم عروس نحس رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/4317290383/63 فایل کامل https://t.me/+XWIVCTos2lJhOGU0
نمایش بیشتر3 717
مشترکین
-2624 ساعت
+3907 روز
+2 56430 روز
آرشیو پست ها
3 826
_یکی یدونه همایون که اینقدر لوس نبود
با قهر روی پاهاش وول میخورم که گلومو میگیره و سمت خودش میکشه
_قهر میکنی؟ گاز بگیرم اون لبای برچیدتو؟
از ترس لرزیدم
_نلرز دردونه...هر جا رو گاز بگیرم میبوسمش و لیسش میزنم تا درد نیاد
با خجالت به سینه هام نگاه میکنم که دستش زیر سوتینم میره
_آره راحیلم مثل همون موقع هایی که لیمو های شیرینتو گاز میگیرم و میلیسم
_آه...آقا...آقا همایون...🔞🍒
https://t.me/+eBxtESbywmNlNjE8
3 826
_یکی یدونه همایون که اینقدر لوس نبود
با قهر روی پاهاش وول میخورم که گلومو میگیره و سمت خودش میکشه
_قهر میکنی؟ گاز بگیرم اون لبای برچیدتو؟
از ترس لرزیدم
_نلرز دردونه...هر جا رو گاز بگیرم میبوسمش و لیسش میزنم تا درد نیاد
با خجالت به سینه هام نگاه میکنم که دستش زیر سوتینم میره
_آره راحیلم مثل همون موقع هایی که لیمو های شیرینتو گاز میگیرم و میلیسم
_آه...آقا...آقا همایون...🔞🍒
https://t.me/+eBxtESbywmNlNjE8
3 826
کوهیار دیوث و بکن در رو !!! 🔥
هر دختری دیوونهی یه شب خوابیدن زیرشه!!! اما اون کینه داره از مردی که سالها پیش عشقشو ازش گرفته… با نامردی دست میزاره رو نامزد اون…
بهش تجاوز میکنه و با حامله شدن دخترک….
https://t.me/+_1Hm9PqeYUFmNjU0
3 826
من آلپ ارسلانم
پسر ناخلف حاج ملک شاهان که اسم و آوازه کلاب هام تو دبی آبرو و اعتبار واسهش نذاشت.
با برگشتنم حاجی مجبورم کرد عزیز دردونه شو بگیرم
دلارای شونزده ساله خوشگل و بکر که تنها گناهش عاشق من شدن بود.
بعد چند ماه کام گرفتن ازش درست وقتی بی بی چکش مثبت شد با رسوایی ترکش کردم و برگشتم دبی و...😱💔
https://t.me/+piGCrWFEFNowMzNk
3 826
من آلپ ارسلانم
پسر ناخلف حاج ملک شاهان که اسم و آوازه کلاب هام تو دبی آبرو و اعتبار واسهش نذاشت.
با برگشتنم حاجی مجبورم کرد عزیز دردونه شو بگیرم
دلارای شونزده ساله خوشگل و بکر که تنها گناهش عاشق من شدن بود.
بعد چند ماه کام گرفتن ازش درست وقتی بی بی چکش مثبت شد با رسوایی ترکش کردم و برگشتم دبی و...😱💔
https://t.me/+piGCrWFEFNowMzNk
3 826
#تاج_و_تخت_شکسته
#پارت_۱۴
#فصل_۱
سرجام وایسادم،احساس میکردم اشتباه شنیدم.
یه ادم نمیتونست اونقدر نامرد و عوضی باشه.
با چشمای ریز شده به طرفش چرخیدم و پرسيدم:
-چیزی گفتی؟
با خونسردی کتش رو که در آورده بود رو روی دسته ی مبل انداخت، حین باز کردن کمربندش پوزخند زد.
گوشه لبش رو بالا داد و گفت:
-کم کم یاد میگیری زن خوب و مطیعی برای شوهرت باشی
اگه یاد نگیری هم مشکلی نیست
من به روش خودم یادت میدم
کمربندش رو که در آورد کاملا منظورش رو فهمیدم.
اون مرد فکر کرده بود من مثل زنهای پایین شهر بی سواد و ترسو هستم.
از همون زنایی که صبح تا شب میشستن و میپختن و بچه داری میکردن.
شب هم به زیر شکم مرد سرویس میدادن.
راه رفته رو برگشتم و درست در مقابلش وایسادم،در حالیکه خونم به جوش اومده بود عصبانیتم رو پشت نقاب پنهون کردم و گفتم:
-منظور؟
تایماز نگاهی به شونه های لختم انداخت، کمربندش رو روی شونه ی چپم گذاشت و گفت:
-منظور خاصی ندارم...
ولی فقط گفتم که بدونی از زن مطیع و سربراه خوشم میاد
زنی که فقط از زبونش چشم بشنوم
حرصم گرفته بود.
اعصابم خط خطی بود و هر آن ممکن بود بزنم زیر قول و قرار مون و برگردم خونه.
با نوک انگشت هام کمربند رو از روی شونه ام پایین انداختم و گفتم:
-واسه چشم شنیدن ادم اشتباهی رو انتخاب کردی جناب خسروشاهی
3 826
انگشتم و تفی کن خیست کنم اول .
-دوربین و خاموش کن. فیلم نگیر. التماست میکنم.
-زر زر نکن. این فیلم و میگیرم داداشات ببینن چجوری خواهرشون و میخوام بگام.
خودش رو بین پاهام جا کرد.
-خیسش نکردی خودت پاره میشی . حواست باشه میکنم توش با دوربین بای بای کنی...
گفت و کمر محکمی زد و ....
https://t.me/+w8pOzbV20X5mOTE0
3 826
خودت و یواش یواش بمال خیس بشی من عشق بازی نمیکنم.
-چجوری ...چجوری بمالم...بلد نیستم.
-دست بی صاحبت و تفی کن بذار روش یواش تکون بده تا من بیام روت.
کف دستش که بین پایش رفت فریاد کشید.
-با دو تا انگشت دخترهی دهاتی! اینجوری....
جلو اومد و دو انگشتش رو ....
https://t.me/+w8pOzbV20X5mOTE0
3 826
❌❌ عاشق پسرعمویی شدم که خودش بزرگم کرده بود با این که می دونستم نامزد داره ولی تمام تلاشم رو کردم که عاشقم بشه و....
https://t.me/+DnmwnaZRXj1kYWU0
3 826
دختر دبیرستانی که فریبِ یه پسر شهری جذاب و میخوره و توی انبار خلوت خونهشون....🙈🔥❌
وقتی داداشای متعصبش میرسن، به زور عقدشون میکنن و...🙊😁
https://t.me/+w8pOzbV20X5mOTE0
#دارایمحدودیتسنی
3 826
همسایهی یه غول تشن وحشی سکسی شدن چه حسی داره؟ 💦
هیمن یه مربی بوکس کورد تباره که به هیچکس روی خوش نشوننمیده. به خصوص به من که انگار ارث باباشو بالا کشیدم!
اما از اونجایی که مار از پونه بدش میاد، به اجبار میشیم همخونه!
چون مامان من و بابای هیمَن عاشق همدیگه میشن و تصمیم میگیرن با ازدواجشون با همدیگه من و هیمن رو بدبخت کنن!!
https://t.me/+ckJH1uYGcrZhNjE0
3 826
همسایهی یه غول تشن وحشی سکسی شدن چه حسی داره؟ 💦
هیمن یه مربی بوکس کورد تباره که به هیچکس روی خوش نشوننمیده. به خصوص به من که انگار ارث باباشو بالا کشیدم!
اما از اونجایی که مار از پونه بدش میاد، به اجبار میشیم همخونه!
چون مامان من و بابای هیمَن عاشق همدیگه میشن و تصمیم میگیرن با ازدواجشون با همدیگه من و هیمن رو بدبخت کنن!!
https://t.me/+ckJH1uYGcrZhNjE0
3 826
رو صندلی جا به جا شدم و د-یلدوی خاردار کلفت با قدرت بیشتری تو بهشتم لرزید و گشادم کرد🔞
دوربینا همه شون روشن بودن سعی کردم طبیعی باشم با تُن صدایی محکم خبرو خوندم
شورتم هرلحظه خیس تر می شد نوک س-ینه هام از رو لباس تو برنامه تلوزیونی کامل مشخص بودن
ضبط که تموم شد بی جون رو صندلی افتادم
سناتور با نیشخند همه رو مرخص کرد و سمتم اومد
_ خوب بود دارلینگ بزار ببینم بهشت کوچولوت چقد خیس شده👅
صندلی رو چرخوند و جلوی پام زانو زد
دامن کوتاهم کامل خیس شده بود
دیل-دوی بزرگ از رو شورتم کامل مشخص بود و همزمان داشت تپل مو و شو-رت توری مو جر می داد❌
سرعت لرزشش که بیشتر شد جیغ زدم و ار-ضا شدم
آبم زمینو خیس کرد
سناتور با نیشخند کنترل دیلدو ویب--راتوری رو انداخت رو میز
آستین هاشو بالا زد
نفس زنون نالیدم : استخدام...شدم!؟
خم شد روم لباس مو جر داد سی-نه های تپلم افتادن بیرون
یکی شونو چنگ زد و همزمان انگشت شو رو ته دی--لدو گذاشت
بیشتر هولش داد تو بهشتم و جیغ کشیدم
_ این دیلد-وعه نصف منم نیست دارلا باید حسابی تپلی تو گشاد کنم
شونه های پهن شو چنگ زدم
: باید برم اهههه سروییسسس اوممم اههههه
بسههه فشار ندهههه آهههه
خیلی بزرگهههه اوممم کلفته اهههههه💦
دی-لدو انقد دراز بود که احساس می کردم رسیده به گلوم
خارهای بزرگش تپل مو قلقلک می دادن
صدای پاره شدن ش-ورت مو شنیدم
_ می خوام نشونت بدم یه ار-ضا شدن درست حسابی چجوریه کوچولو
دی-لدو رو چنگ زد و کشید بیرون
از حس خالی شدن بهشتم ناله کردم
ولی به ثانیه نکشید دوباره کل شو تو بهشتم جا کرد
صدای جیغ بلندم تو سالن پر از دوربین پیچید
_ چه حسی داره پدر بهترین دوستت داره با دیلدو تپلی تو جر میده هوم؟🔞
چندتا سیلی محکم رو سینه های تپلم کوبید و سرعت تلم-به های دی-لدو رو بیشتر کرد
_ خیلی تنگی دارلا ولی باید یاد بگیری چطور هیولامو تو تپلیت جا کنی
دیل-دوی خیسو کشید بیرون و شلوارشو دراورد
شوکه به آ...لت بزرگ و کلفتش خیره شدم
واقعا هیولایی بود واسه خودش💦
موهای سرخ مو چنگ زد و غرید
_ سا-کش بزن خوب خیسش کن که قراره تپلی تنگ تو پر کنه
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
دارلا خبرنگار کله خراب و س-کسی که همش به دستو پای آدمای قدرتمند می پیچه و فضولی می کنه❌
همین فضولی ام باعث می شه گیر بیوفته و واسه نجات جونش مجبور می شه خودشو جای همخوابه سناتور مارکوس جا بزنه
ولی خبر نداره اولین سک-سش قراره با یه هیولای س-کس باش🔞
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
https://t.me/+0B0QZwMl5jFiMjJk
3 826
#پارت1
#رهاشده
_ تو رو خدا... دیگه نزنم... به خدا هنوز تنم درد میکنه...
خودمو گوشه ی اتاق مچاله کرده بودم و با وحشت چشمای به خون نشسته اشو نگاه میکردم
چند دقیقه قبل فقط به خاطر یه دعوای ساده با سارا، همهچیز به اینجا کشیده شده بود. سارا جلوی من ایستاده بود و با حرفهاش اعصابم رو به هم ریخته بود، آخرش هم یه سیلی به صورتش زده بودم. همون یک سیلی کافی بود تا همهچیز برعکس بشه. سارا با گریه خودش رو به چاووش رسونده بود و حالا چاووش روبهروم ایستاده بود.
ـ تو به سارا سیلی زدی؟
صداش از خشم میلرزید.
اشکام رو پاک کردم و با بغض گفتم:
ـ اون داشت بهم توهین میکرد... من فقط یه سیلی زدم، چاووش... فقط یه سیلی...
اما انگار توضیحم براش اهمیتی نداشت.
کمربندش رو از کمر شلوارش بیرون کشید.
با دیدنش نفسم از ترس رفت..
ـ چاووش... تو رو خدااااا...
سمت در دویدم اما قفل بود.
صدای گریهام کل اتاق رو پر کرده بود و مطمئن بودم همه صدای منو میشنون، اما هیچکس جرأت نداشت وارد بشه.
چاووش بازوم رو گرفت و با شدت کشید سمت خودش.
جیغم بلند شد.
دستم رو بالا آوردم که از خودم دفاع کنم اما ضربهی محکمی به صورتم خورد.
سرم به یک طرف پرت شد و طعم خون توی دهنم پیچید.
ـ یه بار دیگه دستت به سارا بخوره بلایی بدتر از این سرت میارم.
کمربند رو دور دستش پیچید.
نفسم از ترس برید.
ـ به خدا قصد بدی نداشتم...
اولین ضربه به پهلوم خورد از شدت درد خم شدم.
ـ نزن... نامرددد... درد داره...
موهام رو توی مشتش گرفت و صورتم رو بالا کشید.
ـ تو فکر کردی چون زن منی، هر کاری دلت خواست میتونی بکنی؟
اشکام روی صورتم میریخت.
ـ من فقط از خودم دفاع کردم..
اما ضربهی بعدیش باعث شد پام به لبهی فرش گیر کنه و تعادلم رو از دست دادم.
صدای برخورد سرم با تخت توی اتاق پیچید.
اما چاووش یکدفعه خشکش زد.
کمربند از دستش افتاد.
نگاهش روی خون کنار سرم موند.
ـ ماهوررر...
برای اولین بار ترس رو توی صداش شنیدم.
خون از کنار سرم پایین میاومد و تصویر چاووش هر لحظه تارتر میشد.
پلکام سنگین شد و آخرین چیزی که دیدم، چهرهی چاووش بود که سمتم اومد...
https://t.me/+FZqFNReBZXcxOGY0
https://t.me/+FZqFNReBZXcxOGY0
https://t.me/+FZqFNReBZXcxOGY0
#پارت_واقعی ❌❌❌
3 826
وقتی آب داغتو توم خالی میکردی نمیگفتی بچه نمیخوام تابان، حالا چی شد؟💦🔥
- انقدر در گوشم گریه زاری راه ننداز همون که گفتم من بچه مچه نمیخوام این سوراخ تنگ فقط باید با سالار من گشاد بشه
- یعنی چی نمیخوام سهراب من باردارم میفهمی؟؟؟
بی اهمیت نوک سینه هامو تو دهنش برد و همینطور که میک میزد لای پامو با انگشتاش میمالید که خیس شدم
- جوونم خوشگلم من همیشه تورو همینطوری میخوام حیف این سوراخ تنگ نیست که با بچه جر بخوره؟
- تو رو خدا سهراب دردم میاد...
- لنگاتو باز کن خانمم میخوام جوری بکنمت که همین الان سقط کنی...
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
تابان کم سن و سال بخاطر بدهی سنگین باباش،مجبور میشه دایهی بچهی سهرابخان، مرد متاهل بشه و شبها هم باهاش بخوابه تا زنش فارغ بشه ولی یه شب تابان دست به کاری میزنه که سهراب دیوونه میشه و مجبورش میکنه که...
3 826
-بریم زیر پتو اونجاتو نشونم میدی کوچولو؟
دوست خواهرمو گیر اورده بودم و دلم میخواست بدن نازشو ببینم ... یه دختر آفتاب مهتاب ندیده ی ریزه میزه
لبای کوچولوشو جمع کرد
-زشت نیست؟
گونه ی پنبه ایشو نوازش کردم
-اگه فقط به من نشون بدی نه!
-ولی مامانی میگه کسی نباید می میامو ببینه و بهشون دست بزنه!
تو بغلم نشوندمش
-منم فعلا نمیخوام سینه های خوشگلتو ببینم... با جای دیگه ات کار دارم!
https://t.me/+u1JrRD82j-ZmZGFk
3 826
#تاج_و_تخت_شکسته
#پارت_۱۳
#فصل_۱
اونجا واقعا جهنم بود.
سیاه و سرد و بیروح.
شکنجه گر تایماز خان خسروشاهی بود.
مردی که شب عروسیم به جای شایان سر سفره عقد نشست و مدارک زیادی ازم داشت.
منی که به لطف اون مرد یه شبه ورشکست شده بودم.
چشمام سیاهی میرفت اما خودم رو سر پا نگه داشتم تا فرو ریختنم رو نبینه.
برق رو که روشن کرد نگاهم توی خونه چرخید.
آپارتمان مجهز و مدرن خودم کجا و خونه محقر اون مرد کجا.
خونه ای که تو نگاه اول فقط ۲ تا خواب داشت و یه سرویس مشترک و آشپزخونه.
توی هال ۴ تا فرش ۹ متری پهن بود و نمیشد تشخیص داد مبل ها مال چه برهه از تاریخه.
کثیف و چرک و سیاه.
چجوری قرار بود توی اون زندان زندگی کنم.
تایماز کراواتش رو شل کرد و به اتاق اشاره زد:
-برو اونجا لباساتو عوض کن
بعد بیا یه چایی دم کن بخوریم
بدجور هوس چایی کردم
پوزخند صدا داری زدم.
فکر کرده بود حالا که زنش شدم مثل بقیه زنا که به شوهر سرویس رایگان میدن براش چایی دم میکنم و غذا میپزم.
در حالیکه به طرف اتاق میرفتم زیر لب گفتم:
-به درک!
چایی رو بده نوکرت دم کنه!
-تا وقتی تو هستی، چرا نوکر بگیرم؟
3 826
-بریم زیر پتو اونجاتو نشونم میدی کوچولو؟
دوست خواهرمو گیر اورده بودم و دلم میخواست بدن نازشو ببینم ... یه دختر آفتاب مهتاب ندیده ی ریزه میزه
لبای کوچولوشو جمع کرد
-زشت نیست؟
گونه ی پنبه ایشو نوازش کردم
-اگه فقط به من نشون بدی نه!
-ولی مامانی میگه کسی نباید می میامو ببینه و بهشون دست بزنه!
تو بغلم نشوندمش
-منم فعلا نمیخوام سینه های خوشگلتو ببینم... با جای دیگه ات کار دارم!
https://t.me/+u1JrRD82j-ZmZGFk
3 826
شاهرخ خسروشاهی مالک برند بین المللی جواهرات خسروشاهی که سال ها پیش عشق اسطوره ایش رو تو یه تصادف از دیت داده ….
مردی که به هر قیمتی بدستش آوردم غافل از این که من یه
رقیب دارم
یه زن مرده که از همون اول دربرابرش یه شکست خورده بودم حتی با وجود تولد پسرم…
https://t.me/+u1JrRD82j-ZmZGFk
