uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

moving to NY is all she wants🫯

moving to NY is all she wants🫯

Відкрити в Telegram

Just sharing my boring daily stuff🛋 And yapping about my nyc obessesion; @Zzzblu_bot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
494
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
-1030 днів
Архів дописів

اخیییی وقت آشنایی با انسان های قدیمی هم نداریم چه برسه جدید

sticker.webp0.15 KB

بعد مثلا میخوام با یکی دوست شم خیلی طرف بامزست ولی اینجوریم که اه نمت الان وقت آشنایی با انسان های جدید نه

نسخه پریمیومم بعد کنکوره

بخدا من خیلی آدم جالب‌انگیز و فانیم

کاش کنکورو بدم تموم شه

دلم نیومد حتی بنشون کنم سری قبل

این نیکی نیکی و همکار اقای گورگه خیلی احمقن

زدم همرو بن کرده بودم.

سلان من دوباره پرایوت. انسان های بامزه و جالب میخوام توش که چرت و پرتامو بخونن🧍‍♀ پروفایل و اسم نداشته باشین باز نمیکنم ببخشی.

چه نرد باشی چه نرد نباشی(هستی)

بوجی بوجی بوجی

Repost from N/a
بله. می‌خواهم که نرد بباشم!!
+8
بله. می‌خواهم که نرد بباشم!!

Repost from N/a
سلام. مامان تصمیم دارم که خودم رو از این نکبت زندگی خلاص کنم. مامان می‌خواهم پس از مدتی خود را از پل هوایی به پایین پرت کنم، شاید هم به خود زحمت ندادمو از پنجره‌ی اتاق خود را از طبقه‌ی سوم به همکف رساندمو زندگی را بدرود گفتم، شاید سیانور خوردم، شاید با تیغ رگانم منهدم کردمو شاید، شاید هم خود را به دار آویختم. مهم نیست چطور بمیرم، مهم این است که بمیرم. چرا که فکر می‌کنم با مرگ درد پایان نمی‌یابد اما حداقل به خود پایان می‌دهم و از این نقابِ همیشه مضحکِ همیشه خندانِ همیشه قویِ همیشا دانا راحت می‌شوم. مامان. مامان من هیچوقت قوی نبودم، مجبور بودم قوی باشم. من هیچوقت خندان نبودم، مجبور بودم خندان باشم. من هیچوقت دانا نبودم، مجبور بودم دانا باشم. مامان من هیچوقت هیچ چیز نبودم، در یک پوچی کامل به سر می‌بردمو زندگی‌ام سراسر مرگ بود. مادر من هیچوقت احساس خوشبختی نداشتم. همیشه کودکی مچاله شده در وجودم بی‌صدا اشک می‌ریخت. وقتی خسته می‌شد بغض می‌کرد، از آدم‌ها نفرت داشت و از لمس شدن می‌ترسید. مامان من تموم تلاشمو کردم اما نشد، زمانه قوی‌تر از من بود. مامان من، مامان من باختم. چندین سال است که باختم. تقریبا سه یا چهار سال پیش، اما نگفتم، اما باخت رو نه به روی شما آوردم نه به روی خودم. مامان، مامان من یک بازنده‌ هستم که همه روی پیروزیش حساب باز کرده بودن اما متاسفم، من باختم. من با سر زمین خوردمو صدای شکستن جمجمه‌ام رو شنیدم، من با قلب زمین خوردمو صدای تکه تکه شدنِ قلبم رو شنیدم، من با اعتماد زمین خوردمو صدای مچاله شدن روحمو شنیدم اما کسی نشنید، چرا که بی‌صدا شنیدم، بی‌صدا خرده‌های قلبمو جمع کردم، بی‌صدا اعتمادم رو در سطل زباله‌ها ریختم، بی‌صدا جسدِ به گل* نشسته‌ی ترسانم را به کنج کمد کشاندمو در زیر تخت پنهانش کردم. مامان، من بی‌صدا در خفقان ..* شدم، چرا که، چرا که هیس، بی‌گناهان فریاد نمی‌زنند. حالا اینجا فکرکنم پایان است. "مطمئنم اگر می‌دانستی با مرگم به چه آرامش و امنیتی می‌رسم آنقدر از مرگم غمگین نمی‌شدی" "مامان، من می‌رم مامان، من می‌رم اما همیشه با توام پروانه‌ی بنفشی دیدی، منم ابرهایی در آسمان دیدی، منم گلی که بر سر راهت افتاد، منم."

Repost from N/a
Maman.mp311.33 MB

نمیخواستم اینور بفرستمش جدی ولی هیر وی گو