uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

Відкрити в Telegram

شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam

Показати більше
IanTweet🌝Сітка:IanTweet🌝Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 164
Підписники
Немає даних24 години
+67 днів
+13130 днів
Архів дописів
"کمکم کن" 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

"شما شبیه آدمی به نظر میاین که هزارتا درِ وجودش بازه" این سریال در بدترین زمان زندگی‌مون اومد و مطمئنم تعداد زیادی‌مون رو نجات داد (:

"بعضی چیزها ارزش جنگیدن دارن، بعضی چیزها نه بختک ارزش جنگیدن نداشت با چیزی که برات اوقات سختی می‌سازه نجنگ، شبیه بختکه" وای دلم ریواچ خواستㅠㅠ

"اگه طرف از من خوشش بیاد، خیالم راحت میشه ولی اگه خوشش نیاد، نگران می‌شم من تحت کنترل احساسات مردمم" منم، منم (:

اهل دل‌ها می‌فهمن این دیالوگ چیه😭

"اگه چیزی نگه احساس می‌کنه اصلا وجود نداره پس چطوری خفه شه؟"

1|6 - Background - JIN (320).mp36.99 MB

زخم به اون گندگی رو با بستنی داشت می‌پوشوندددد🤣🤣🤣

‌ من یه بار بچه که بودم رفته بودیم خونه دختر عموی مامانم، بعد با دختر دختر عموی مامانم که همسن منه تو اتاق بودیم که نمیدونم چیشد شیشه عطر رو برداشت کوبید تو پیشونیم. شدید خونریزی کرد و هنوز بعد چند سال ردش هست. ولی اونجا پسر عموی مامانم، ینی دایی همون بچه، منو برد بیرون واسم بستنی خرید که ساکت شم. الان خودش زن داره بعد من خیلی دلم میخواد برم به زنش بگم قبل تو من رفتم با شوهرت بستنی خوردم بسوز😂😂😂🤣🤣

آقا خیلی خوش گذشت و البته که کلا خوش میگذره با شماها واقعا مرسی که همراهی کردین

چه توی حس هم رفته بچه🤣

‌ https://t.me/ianOppas/22842 وایییی🤣🤣 میخواستم اون لحظه بگم میخوای در بیارم مطمئن شی

‌ به نظر من که نوازندگی پشت صحنه خیلی قشنگ تر از خود صحنه بود😍😂 #تیک_تاکر 🌐 #چهاردست_دوسوناتا #Four_Hands_Two_Sonatas @sunflowermagg 🌻

خرابکاری همه جانبه کردیییی😂

وای من بچگیم مامان یه میز آرایشی بزرگ و بلند داشت. منم ۵ سالم اینا بود. رفتم نشستم رو میز موهامو کوتاه کردم ناجور بعد با پام فشار دادم به آینه، آینه سمتم خم شد یهو افتاد که من گرفتمش. بعد شوکه شده بودم صدام در نمیومد. مامانم دیده بود خیلی سکوته اومده بود دنبالم منو تو اون وضع دید😂 اومد آینه رو برگردوند سر جاش منو گذاشت زمین. از اون روز یه آینه ترک خورده مونده بود که اگه مامان دیر می‌رسید تو صورتم خورد میشد و یه من که موهام به افتضاح ترین شکل خودش کوتاه شده بود😂😌✨

Голосове повідомлення00:09

‌ یکبار رفتیم مشهد اخیرا دیدین چقدر بد می‌گردن گاهی خادم های جوانشون من لاغر بودم پشت کش شلوارم رو دوخته بودم دولایه شده بود گشت منو داشتم میرفتم گفت اوکیه برو بعد دیدم یک چیزی محکم از پشت شلوارم منو گرفت کشید این ور گفت پشت شلوارت چیزی داری مطمئنم 🤣 میخواستم بگم خواهر من میتونستی صدام کنی حتما باید تُنبونَم رو بکشی

البته یه بار باعث شدم بره موهاش رو کوتاه کنه موهاش بلندددد بود هر چی زدم دیدم کجه هی رفتم بالاتر دیگه چیز زیادی نموند بقیه هم آرایشگر زحمت کشید