کافه کتاب📚
Відкрити в Telegram
«اینجا با هم کتاب میخونیم، نکته میگیریم و رشد میکنیم 📚 برای دانشجوها و هر کسی که دوست داره زندگی با معنا و انگیزه داشته باشه.»
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
360
Підписники
+2524 години
+237 днів
+2330 день
Архів дописів
359
بی احترامی آغاز خداحافظی ست.
من تا پایان عمر صبر نمیکنم تا تو یاد بگیری چگونه با من رفتار کنی!
✍️هاروکی موراکامی
359
مشكلات زندگى نميان كه نابودت كنن!
ميان بهت كمك كنن تا
پتانسيلهاى نهفتهات رو بشناسى...
_راوی شب
359
نمیتوانم به بعضی ها بگوییم
تو یک احمق هستی پس میگوییم
البته این نظر شماست.
چارلز بوکوفسکی
_راوی شب
359
اگر زیادی آدم بسازی باشید، دیگران به چیزهایی که برایتان مهم هستند کمتر اهمیت میدهند؛ چون میدانند در نهایت قرار است کوتاه بیاید
✍️هرگز سازش نکنید/کریس واس
359
📌 مردی که میخندد | ویکتور هوگو
📖 ژانر: رمان کلاسیک، اجتماعی، فلسفی
📝 خلاصه:
داستان در انگلستان قرن هفدهم میگذره. پسر بچهای به نام گوینپلین توسط گروهی از آدمفروشا مثله میشه: لبهاش رو از دو طرف میبرن تا همیشه شبیه آدمایی باشه که میخندن! صورتش یه ماسک دائمی از خندهست، اما روحش پر از زخم و تنهایی.
توی طوفان برف، یه مرد فیلسوف و دورهگرد به اسم اورسوس بهش پناه میده. گوینپلین توی برف یه دختر بچه کور به اسم دئا رو پیدا میکنه و نجاتش میده. این سه نفر توی یه کالسکه دورهگردی زندگی میکنن و نمایش میدن.
مردم میان چهره گوینپلین رو میبینن و میخندن، غافل از اینکه پشت این خنده اجباری چقدر درد پنهونه. اما دئا که کوره، اونو با قلبش میبینه. عشق نابی بین این دو شکل میگیره.
تا اینکه یه روز میفهمن گوینپلین در اصل پسر یه لرد انگلیسی بوده و وارث یه ثروت عظیم و کرسی مجلس اعیان! حالا مردمی که تا دیروز بهش میخندیدن، باید به عنوان یه نجیبزاده بهش احترام بذارن. ولی اون توی مجلس از مردم فقیر دفاع میکنه و اشراف مسخرهاش میکنن.
✨ جمله ماندگار:
«صورت من میخندد، اما روحم گریه میکند.»
🔍کد کتاب: 11
359
اگر میخواهی مأیوس و دلسرد نشوی، هرگز مجذوب چیزهای بیارزش نشو.
تأملات - مارکوس اورلیوس.
_راوی شب
359
«خود را تنگ در آغوش بگیر و دلخوش به حضور موقت دیگران نباش؛ تو اولین و آخرین انسان نجاتدهنده در جهان خود هستی.✨
_ارسالی
_راوی شب
359
نان را از من بگیر، اگر میخواهی
هوا را از من بگیر، اما
خندهات را نه:
پابلو نرودا
_راوی شب
359
راستش من گاهی فکر میکردم شاید این یک جور قدرت باشد که بتوانی وانمود کنی از کسی نرنجیدهای.
- شاری لاپنا
_راوی شب
359
📌 بوف کور | صادق هدایت
📖 ژانر: رمان فلسفی، روانشناختی، سوررئال
📝 خلاصه:
«بوف کور» رو معمولاً اولین رمان مدرن ایران میدونن. کتابی که از زمان انتشارش تا امروز، همیشه بحثبرانگیز بوده.
راوی کتاب مردیست تنها و مریضحال که توی خونهای قدیمی زندگی میکنه و مدام روی قلمدانها نقاشی میکشه. همیشه یه تصویر توی ذهنش تکرار میشه: پیرمردی خمیده، دختری با چشمان درشت و گل نیلوفر. اون عاشق همون دختر میشه و هر روز پشت پنجره نگاهش میکنه. تا اینکه یه روز دختر میاد توی خونهش...
ولی کمکم مرز بین خیال و واقعیت گم میشه. راوی مدام بین این دو تا حرکت میکنه و ما هیچوقت نمیفهمیم این ماجراها واقعاً اتفاق افتاده یا همهش توهمات ذهن بیمارش بوده. یه زن توی داستان هست که گاهی مثل فرشتهست، گاهی مثل لاشخور. یه پیرمرد هست که گاهی مثل پدرشه، گاهی مثل مرگ.
✨ چند جمله ماندگار:
· «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.»
· «آیا زندگی جز یک خیال نیست؟»
· «من هیچکس را نداشتم، تنها بودم، تنها، تنها، تنها...»
🔍کد کتاب: 10
359
نوشته بود:
«و فهمیدم وطن یعنی هموطنهایی که نمیشناسی، اما جگرگوشهی تو هستند.»
_راوی شب
359
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺩﺵ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻗﻠﻘﻠﮏ ﺩﻫﺪ ﻣﻐﺰﺵ ﺩﺭﮎ میکند ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ! بیشعوﺭﯼ ﻫﻢ دقیقا ﻣﺜﻞ این است؛ خیلیها نمیفهمند ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ!
بیشعوری، خاویر کرمنت
_راوی شب
