uk
Feedback
پناه | محبوبه سادات حسینی

پناه | محبوبه سادات حسینی

Відкрити в Telegram

منم که شعر و تغزل پناهگاه من است...🕊🤍 ناشناس: https://t.me/harfmanrobot?start=5930945029 شناس: https://t.me/SendHarfBot?start=39d0a2d3729a

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
220
Підписники
Немає даних24 години
+67 днів
+630 день
Архів дописів
به عزیزان در خاک خفته🩶 خزیده بود چنان گنجشک در انزوای قرنطینه که آمدی و ملالِ من پرید از قفسِ سینه دلم_ کبوترِ ترسیده، اگر چه جَلدِ پریدن بود به دست‌های تو عادت داشت به آن دو بامِ پر از پینه به خاک...مُهرِ نمازت شد...به ماه...سنگِ صبورت شد... به هرچه که نظرت افتاد بدل شده‌ست به نقشینه تو راه می‌روی و پشتت، زمین به رقص سما(ع) مشغول تو حرف می‌زنی و بهلول، نشسته غرق طمانینه به خود می‌آیم و با امشب، دو قرن شد که نخوابیدم مُسِنّ شده‌ست نگاهم؟ یا دروغگو شده آئینه؟ به یاد اسم تو می‌اُفتد دلم که می‌شکند بشقاب... نشسته‌ام به سیاهی با زغال‌ها تهِ شومینه نپرس موی سپیدم را، نپرس روی سیاهم را که هر دو داغ جوان دیدند شبیه رستم و تهمینه... به نبش‌قبر تو مشغولم...به لمس اسکلتت قانع مگر به خاک بفهمانم چه بُرده داخل گنجینه!... #محبوبه_سادات_حسینی @panaah_gah

به عزیزان در خاک خفته🩶 خزیده بود چنان گنجشک در انزوای قرنطینه که آمدی و ملالِ من پرید از قفسِ سینه دلم_ کبوترِ ترسیده، اگر چه جَلدِ پریدن بود به دست‌های تو عادت داشت به آن دو بامِ پر از پینه به خاک...مُهرِ نمازت شد...به ماه...سنگِ صبورت شد... به هرچه که نظرت افتاد بدل شده‌ست به نقشینه تو راه می‌روی و پشتت، زمین به رقص سما(ع) مشغول تو حرف می‌زنی و بهلول، نشسته غرق طمانینه به خود می‌آیم و با امشب، دو قرن شد که نخوابیدم مُسِنّ شده‌ست نگاهم؟ یا دروغگو شده آئینه؟ به یاد اسم تو می‌اُفتد دلم که می‌شکند بشقاب... نشسته‌ام به سیاهی با زغال‌ها تهِ شومینه نپرس موی سپیدم را، نپرس روی سیاهم را که هر دو داغ جوان دیدند شبیه رستم و تهمینه... به نبش‌قبر تو مشغولم...به لمس اسکلتت قانع مگر به خاک بفهمانم چه بُرده داخل گنجینه!... #محبوبه_سادات_حسینی @panaah_gah

غزل کاملش رو بذارم؟

به خود می‌آیم و با امشب، دو قرن شد که نخوابیدم... مُسِنّ شده‌ست نگاهم؟ یا دروغگو شده آئینه؟ #محبوبه_سادات_حسینی @panaah_gah

بیاید کلمه هیولا بازی کنیم. کی پایه ست؟ 🎮 @kalamebot 🎮

دلم خوش‌است که در آخرت حسابی هست اگرچه سینهٔ من بی‌حساب می‌سوزد... #شهریار_بصیری آره والا... @panaah_gah

Repost from N/a
سرم بالاست که از کودکی‌ام یا علی گفتم به لطفش هرکه افتاده‌است برمی‌خیزد از جایش #محبوبه_سادات_حسینی

بخت و اقبال من از روز تولد در کما بود بخت بیدار رقیبم قصد خوابیدن ندارد... #محبوبه_سادات_حسینی @panaah_gah

روحشان قرین رحمت و آرامش🕊🤲

Repost from N/a
در نوحه‌‌‌‌هام پنجره‌ها کرده‌ات خطاب خشت است گرمِ زمزمه‌‌ی مصرعِ جواب از یک درِ حسینیه‌ وارد شدم به دشت از فرش قرمزش فوران کرده خونِ ناب این خیمه‌ها قبیله‌ی نورند و ایلِ ماه اصحابِ آسمان همه‌شان سَر تر از سحاب با سنگ‌واژه‌‌ها به امان‌نامه‌‌ گفته‌اند _سگ‌زاده دور باش از آلِ بَنی‌کلاب آن‌ دسته غسل کرده به قتلت شتافتند اما کدام غسل؟ همان غسل در سراب؟ روزِ دوشنبه خنجرِ خود را کشیده اند از کوچه، قتلگاه گرفته‌ست آب و تاب جسمِ تو را "نسیم" کفن کرده با غبار تشییع باشکوه گرفته‌ست آفتاب انگشترِ تو را چه کسی می‌کشد به چنگ بینِ سکوتِ دشت غمی می‌زند رَباب با آفتاب کرب‌و بلا گفته اُف بَر آب هم‌گریه‌‌ی فرات شده بعد‌ آن هر آب #مرضیه_سادات_هاشمی

بیا! گفتی...ندادت بابت حست مدالی که! دلم،چیزی نگویی هم نمی‌گویند لالی که...👩‍🦯 #محبوبه_سادات_حسینی @panaah_gah

بیا! گفتی...ندادت بابت حست مدالی که! دلم، چیزی نگویی هم نمی‌گویند لالی که... #محبوبه_سادات_حسینی @panaah_gah

میشه از ته دل‌تون یه دعا کنید من راهی کربلا بشم؟ 🥲♥️

ببخش بودن من آب و نان نداشت برایت...

برای اینکه غمت را به خاک بسپاری همیشه مدفن غم‌های تازه من بودم چنان به سوگ نشستم که بی تو آدم نه! قطار حامل صدها جنازه من بودم #محبوبه_سادات_حسینی @panaah_gah

برای اینکه غمت را به خاک بسپاری همیشه مدفن غم‌های تازه من بودم چنان به سوگ نشستم که بی تو آدم نه! قطار حامل صدها جنازه من بودم

به قول مادرم دلم مثل یه تیکه پارچه تو یه صحراست، که با هر وزش باد سر یه خار گیر میکنه و آروم و قرار نداره و بلاتکلیفه...

دارم با هیولای افسردگی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنم و این سخته...

دست‌بندی که یادگار تو بود، در نبودت طناب دار شده شب به شب وقت خواب می‌پیچد، باز دور گلوی دستانم... #محبوبه_سادات_حسینی @panaah_gah