پناه | محبوبه سادات حسینی
Ir al canal en Telegram
و شعر، آخرین پناهِ آدمی...🕊🤍
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
304
Suscriptores
Sin datos24 horas
+157 días
+3030 días
Archivo de publicaciones
از روی بغضهای فروخوردهی دلم
با احتیاط رد شو که میدان مین شدم
#محبوبه_سادات_حسینی
@panaah_gah
افسردهام
مثل معلمی که همه کادوهای روز دختر رو جلو چشماش دادن به دانشآموزا...👩🦯💔
Repost from سیده تکتم حسینی..
آن زمانی که ابریام، چقدر شانهی او پناه امن من است؟
او که گفته است دوستم دارد، چقدر اهل مردِ من شدن است؟
میگذارد زمان بیحالی، سرِ او غصه را کنم خالی؟
میگذارد بهانهگیر شوم، دلم آن وقت که پر از سخن است؟
میتواند عجینمان بکند؟ خانه را سرزمینمان بکند؟
سرزمینی پر از وفا و صفا، که خودش پادشاه این وطن است؟
در بلا راهحل شدن بلد است؟ موقع غم بغل شدن بلد است؟
روح ما مثل قصهها آیا مثل یک روح در دو تا بدن است؟
با دلم ماندگار میماند؟ تا ته قصه یار میماند؟
پای قول و قرار میماند؟ یا که او هم فقط لب و دهن است؟
گریه را خنده میکند آیا وقتی از هر کسی کلافهترم؟
با غذاهای تهگرفتهی من، عاشق طعم دستپخت من است؟
کاش او هم دل مرا ببرد، هرقدر ناز میکنم بخرد
آرزو میکنم بلد باشد دختری را که در لباس زن است..
#سیده_تکتم_حسینی
از آخرینها..
@t_hosseyni
Repost from N/a
دو فنجان بلوری دست حوریهاست، خوشحالم
برای خستگیها در نگاهت چای دم کردند...
#محبوبه_سادات_حسینی
مابین خاطرات تو میگردم
در دستهام بندِ دلی پاره
قدرِ لباس کهنهی تو دلتنگ
قدرِ دو کهنه کفشِ تو آواره...
#محبوبه_سادات_حسینی
@panaah_gah
برای خودخوریام سفره پهن میکردم
به زنگ در زدی و ظرفِ اضطراب شکست...
#محبوبه_سادات_حسینی
@panaah_gah
غمگینم...
مثل معلمی که دانشآموزش رو دعوا کرده و خودش بیشتر ناراحته...
من واقعا برا این شغل مناسب نیستم🥲💔
Repost from N/a
دوباره صبح شد و زن کنار کتری بود
دو چشم ابری او بر بخار کتری بود
هزار جوش دلش را کسی نمیفهمید
مگر که نسل دلش از تبار کتری بود؟!
چگونه گریه کند... ها! چگونه آه کشد
کسی که تاول دستش دچار کتری بود
چه بغضها که دم آورد قوری گلِسرخ
خوشابهحال دلش؛ رازدار کتری بود
نهاینکه چای فقط دم کشید بر کتری
تمام خانهی او وامدار کتری بود
چقدر بار غمش را کشید سینی چای
چقدر مست شد اما خمار کتری بود
به روزمرگی خود داغ تازهای بخشید
کسی که شرح غمش روزگار کتری بود
دوباره در سر او بیاراده سوت کشید
دوباره صبح شد و زن کنار کتری بود
#زهرا_حسن_زاده
سلّاخیِ حروفِ نگفتهست در گلوم
ای زندگی! ببخش که مرگآفرین شدم...
#محبوبه_سادات_حسینی
@panaah_gah
دیالوگ روز اول مدرسه:
+ بچهها براتون موزیک بیکلام میذارم در سکوت موقع نقاشی کشیدن بهش گوش بدید.
_خانم اجازه؟ محسن لرستانی بذارید سریع بکشیم.
من هیچ، من نگاه :)))
بریم برای اولین روز معلمی...
اضطراب اگر انسان بود الان من بودم!
دعام میکنید؟♥️
شما چه نقد پذیر و عاقل تشریف دارید.
دعا کنید معلم خوبی بشم🫶
ضمنا اگر از کلاسداری مخصوصا برای پسرای شلوغ تجربه و ایدهای دارید بگید، ثواب داره😭😂
یه معلم عروض داشتم منو خوب میشناخت میدونست ادبیاتم خوبه یبار امتحان گرفت توی امتحان یه سؤال از تقطیع بود نوشته بود _ _ اسم رکن رو میخواست.
من نوشتم فعلن. خب خودم فکر کردم حالا میگیره فَعلُن قبول میکنه با سکون روی عین ولی دیدم برام غلط گرفت. رفتم بهش گفتم استاد منظور من همون فَعْلن بود گفت میدونم ولی باید املای رکنشم درست بنویسی که بشه فعلن.
تو اون امتحان تنها اشتباهی که باعث شد نمره کاملو از دست بدم همین بود ولی از رفتار معلمم خوشم اومد هم با مهربونی باهام رفتار کرد هم یادم داد که همیشه اونچیزی که من فکر میکنم درسته درست نیست ولو ظاهرش درست باشه
نومعلم شدنتون مبارک🍎🍎🍎
کلا کاردستی با کاغذ یکی بلدم اونم درست کردن کلاغی که دهنش باز و بسته میشه اونم معلم کلاس سوم بهم یاد داد دمش گرم و هنوزم بلدمش
