~•تـــاســ🖤ــیـان•~
Відкрити в Telegram
•°بنامآزادی°• رمانی از جنس خون ، مرگ ، آزادی مقدمهای برای شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان پارت هایی با نام جاویدنامان به همراه چاشنی.🖤🥀 مشخصات جاویدنامان | http://t.me/safeCht_bot?start=qtvZPq خالق این اثر | بازماندهای از دیماه..
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
185
Підписники
-124 години
-57 днів
-2730 днів
Архів дописів
#تاسیان
°•🕯•°
#پارتیازدهمقسمتسوم(پایان)
من با 21 سال باید به فکر درس و دانشگاه باشم ، اما اینها کاری ما با کردن که نمیتوانیم به چیز دیگر تمرکز کنیم...
نمیدانم چه ساعتی بود زمان مرگم ، اما مهم این بود به دست چه کسانی کشته شدم و با چه چیزی..!
به دست حکومت جنایت کارِ ظالم به دستور خامنهای.
به واسطه تیر جنگی ...
تیری که دیگر در جای خود نبود حال در قلبِ من کاشته شد ...
یاد آخرین حرفم به ترامپ افتادم !
یاد آخرین خواهشم از غریبه ...
یاد آخرین جمله هایم...
آخرین تلاش های مردم برای کمک من...
« نزارید ما را بکشند »
من از این زندگی ، زندگی کردن میخواستم اما آنها با گلوله جوابمُ دادن .
جوابی که دیگر فقط شد برایم حسرت ...
حسرت اینکه کمک ترامپ به مردم ایران رو دیگر نمیتوانم ببینم ...
حسرت زندگی شاد رو دلم ماند ....
حسرت آزادی ایران...
و این شد سهم من از زندگی که تازه سربازیم تمام شده بود و تازه میخواستم پر و بال بدم ...
اما نزاشتن ...
و حال تنـم را هدیه دادم ...
هدیه برای آزادی ایران...
هدیه به میهن ...
شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان ، پارت یازدهم به همراه مقداری چاشنی.🖤🥀@TasYan_roman
#تاسیان
°•🕯•°
#پارتیازدهمقسمتدوم
کسایی که لباس زیاد پوشیده بودن هم کشته میشدن..
این یعنی !
تنها ساچمه قرار نیست بخوریم ، قرار تیر جنگی بخوریم ، قرار اون گلوله ها تو عمق بدنمون نفوذ کنه و بشکافه ...
حال بگوید ببینم اصفهانیا گر خسیس بودن حاضر بودن بیان بیرون و خونشان را در این راه بدهند؟؟
قطعا خیر ، اگه خسیس بودیم باید برای خون هایی که در بدنمان میجوشد هم خسیس باشیم مگر نه؟
ولی اینگونه نیست و نبود و نخواهد بود .
از همه مهمتر ثابت شد که مردم اصفهان خسیس نیستن...
چون داریم خون میدیم...
داریم جون میدیم...
داریم تن میدیم در راه این وطن...
تن هایی که خانواده هاشون با خون و دل بزرگشون کردن ، تن هایی که با کلی امید و آرزو راهی خیابانها شدن تا آیندهشان را درست کنن.
شروع کردیم به شعار دادن ..
فریاد زدن ...
و در برابر کار های ما آنان : کشتن ، مجروح کردن ، دستگیر کردن ...
حالا که گوشیم همراهم بود و ترامپ گفت پشت مردم ایران هست و اگه به کشتار ادامه بده جمهوری اسلامی عواقبش دست ترامپ هست ، پس تو خیابون فیلم گرفتم از خودم :
« A massage to the president Donald trump
Let's get it done
People on in street
The Tourist done
Don't let them kill us »
« پیامی به رئیس جمهور دونالد ترامپ بیایید انجامش دهیم مردم در خیابانند. کار تروریست تمام شد نگذارید ما را بکشند .»
میدانم سخت است کمک از کشور های دیگر ، اما تنها راه نجات همین است ، یعنی تنها راه نجاتی که برای ما گذاشتن کمک از کشور دیگه بود ، چون خودمون به تنهایی نمیتونستیم ...
شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان ، پارت یازدهم به همراه مقداری چاشنی.🖤🥀@TasYan_roman
#تاسیان
°•🕯•°
#پارتیازدهمقسمتاول
فرزند ایران و جانفدای میهن جاوید نام #امید_حسن_پور از اصفهان
درود و مهر من امیدم..
و تعریف از خود نباشه والیبالیستم
همه منو با این روحیه امید به زندگی ، خوش اخلاق و مهربون میشناسن...
البته پیش رفیقام جور دیگه شناخت داشتم پسری مثبت و لبخند های آرامش.
فکر کنم درست خودمو معرفی نکردم ..
من 21 سالهم هست و دوماه از تموم شدن سربازیم میگذره ..
اهلِ سودرجان یا همون « فلاورجان » اصفهانم ..
همون استانی که معروف به نصف جهاناست.
شاید الان بگید عه خب این اصفهانی هست پس خسیسی بیش نیست .
ولی خب جا داره بگم وجود آخوند و حکومت جمهوری در ایران مساویست با تفرقه بینِ قومیت های دیگر ، یا به اصفهانیا میگن خسیس
یا به رشتیا میگن بی غیرت
یا به تورکا میگن... ،
و....
ولی خب قطعا پشت هر حرفشون یک چیزی مخفی شده .
مثلاً چرا به اصفهانیا میگن خسیس ؟! دلیلش اینه خیلی وقت پیش به دستور حاکم اطراف اصفهان تمومی کاروانسرا ها آذوقه رایگان در اختیار مردم میدادن و با تمومی امکانات اما یه روز خشکسالی میاد و مجبور میشن در برابرش پول دریافت کنن و از اونجا ما شدیم خسیس.
اگه تا سالهای سال آخوند تو ایران باشه همه قراره بخاطر قومیت هایشان به جون هم بیفتن .
.
.
18ام بود و قیام سراسری..
همگی لباس های چند لایه پوشیده بودیم تا اگر کارمون به ساچمه رسید به اعضای بدنمون اصابت نکنه ..
ولی خب چی فکر میکردیم چی شد !
شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان ، پارت یازدهم به همراه مقداری چاشنی.🖤🥀@TasYan_roman
اول خوشآمد میگم به کسایی که تازه اومدن .°•🥀🕯•°
پوزش مطلبم که در این شرایط کنار شما عزیزانم و با هاتون آشنا شدم.°•🫠💔•°
امیدوارم روزی برسه که تو یک جای دیگه ، تو شرایط دیگه شادی هامون رو سهیم کنیم .°•🫂🫶🏻•°
راوی رمان تاسیان✍🏻
پارت اول مقدمه تاسیان
پارت دوم به یاد جاویدنام #سامان(سمانه)_عبدی
پارت سوم به یاد جاویدنام #سید_علیرضا_موسوی
پارت چهارم به یاد جاویدنام #صفورا_جعفری
پارت پنجم به جاویدنامان #زهره_فاضلی و #نیما_جوزی
پارت ششم به یاد جاویدنام #حسین_موسوی و ماهی خانوم و پدرشون
پارت هفتم به یاد جاویدنام #نگین_قدیمی
پارت هشتم به یاد جاویدنام #حمید_مهدوی
پارت نهم به یاد جاویدنام #امیر_رضا_هادیان
پارت دهم به یاد جاویدنام #مسعود_ذات_پرور
پارت یازدهم به یاد جاویدنام #امید_حسن_پور
لیست اول به اتمام رسید.🕯🥀@TasYan_roman
#تاسیان
_🖤_
#پارتدهمقسمتچهارم(پایان)
رییس اداره اطلاعات شهرستان رشت و مزدوران فاسد آن اداره ، به خانهمان آمدن..
مزدور : استوری بزار که مراسم چهلم انجام نمیشه
پدر : چرا باید همچنین کاری کنم ؟؟
مزدور : اگه اینکارو نکنی تموم اعضای خانواده بازداشت میشن ، بهتره استوری بزاری .
پدر : ول...
مزدور: ولی نداره استوری بزار ، زود باش ..
....
مزدور رو کرد به پدر
حق نداری بری مراسم ، ما بقی میتونن برن ، اما شلوغ کاری نمیکنید .
__
مراسم چهلمی که پدر حق شرکت نداشت ...
.
.
.
برادر گریه میکرد ، مردم دست میزدن، گریه میکردن...
برادر با گریه لب میزد
داداش کجایی ؟! پرچم تیم تو آوردم بالا داداش....
شمعتو روشن کردم داداشم کجایی ؟...
...
چقدر سخت است خوشی و خنده جایش را به غم و اندوه بدهند ...
سختی که تا آخر رو دوش خانواده قرار سنگینی کند ..
پدری که چهلم روز پسر نبود و حال ادای احترام گذاشت سر قبر فرزندِ قهرمانش و با خدا دردِ دلی که کلمه به کلمه با آه و اندوه بود و دهنی پر از خون ..
پدر این چنین گفت : « اگه رفیق مایی، رفیق مردانی ما شو . بسه دیگه ! آخه ما چه گناهی کردیم ؟ چه سنگی به درگاهت انداختیم ؟ اینجوری داری شکنجهمون میکنی... دیگه تمومش کن .. »
شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان ، پارت دهم به همراه مقداری چاشنی.🖤🥀@TasYan_roman
#تاسیان
_🖤_
#پارتدهمقسمتسوم
همهمون پدر ایران را فریاد میزدیم
جاوید شاه
جاوید شاه
جاوید شاه
زمانی که به شعار نبرد آخر و ورود پهلوی زده میشد
بیشتر میکشتن...
انگار میخواستن بگن ما به این اسم فوبیا داریم ...
انگار میخواستن تنفر از شاه رو سر مردم خالی کنن..
و برای ما مهم نبود که به میلشان نبودن ...
پس بیشتر فریاد میزدیم ( جـاویـدشـاه )
تیری در وجودم اصابت کرد ، تیری که باعث مرگم شد ...
مرگی که باشکوه بود ، زیرا در راه وطن ، تن دادیم..
مرگی که اکنون زندگی ام در اینجا ، در راه آزادی به اتمام رسید...
اما مهم این است که روحم ، یادم در قلب و ذهن ایران ثبت میشود « پهلوانان نمیمیرند... »
--
(اصابت گلوله با تیر جنگی سر٫سینه بوده و از تعداد نامی برده نشده)
°•خانواده•°
روز ها میگذشت از نبودن قهرمان خوونهمون..
شب ها صبح میشد از نشنیدن صدای رشید خونه مون..
صبح ها شب میشد از نتابیدن نور چشمه خونمون ...
ثانیه ها سپری میشدن...
دقیقهها سپری میشدن...
ساعتها سپری میشدن...
روزها ، شب ها ، هفته ها ...
اما جای خالی پسرمان بیشتر از قبل خود نمایی میکرد
جای خالی پسر خنجری بود بر دل مادر
جای خالی پسر خنجری بود بر کمر پدر
جای خالی برادر ...
جای خالی برادری که تا چند روز پیش مثل تکیه گاه بود و اکنون دیگر برادری نیست تا بشود بهش تکیه کرد ، تا بهش بگویی قهرمان خانواده...
روزها مثل دیروز بی مسعود بود...
چهلم از راه رسید ...
جو خیلی امنیتی شده بود...
شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان ، پارت دهم به همراه مقداری چاشنی.🖤🥀@TasYan_roman
#تاسیان
_🖤_
#پارتدهمقسمتدوم
تازه اعتراضات شده بود ، همهمون منتظر قیام بودیم که بریزیم بیرون ..
بعد چند روز بلاخره دستور صادر شد ...
هجدهم و نوزدهم دی ماه قرار شد بریم بیرون ...
18ام شد ...
قبل رفتن تصمیم گرفتم استوری بزارم...
شاید آخرین استوریام باشد اینکه میگم آخرین منظورم اینه ...
شاید بیان سراغم یا دیگه نمونم فقط یک اسم باشه ازم قهرمان #مسعود_ذات_پرور ...
°°°°آخرین استوری جاوید نام مسعود ذات پرور••••
« فقط حق خودمان را میخواهیم.
صدایی که چهل سال از من خفه شده ، باید فریاد زده شود. خودتان باعث حال این روزهای ما هستید. خودتان جوانی ، امید ، آرزو و حداقلها را از ما گرفتید . امروز من هستم.
هستم تا فردا در آیینه خودم را نگاه نکنم و بگویم بیرگ بودم ، بی غیرت بودم.
ایستادم ،بهایش هرچه باشد ،میدهم. من ، مسعود ذات پرور ، امروز کف خیابانم ، نه ترسی دارم ، نه نگرانی!
حقم را میخواهم. »
بعد از دیدار هایم با خانواده زدم بیرون ، بیرونی که دیگر بر میگردد به تقدیرم که سالم برگردم یا خیر..
شروع کردیم به فریاد حق هایی که حداقل های ما بودن و هستن ...
فریاد هایی که دیگر سکوت نبود و بعد این همه سال حال دارن از حنجره هایمان بیرون میان ، بس بود این همه سال ساکتی...
حال نوبت ماست که تقدیر ایران را رقم بزنیم ...
هر ثانیه شعار هایمان بیشتر میشد..
دلیلش را نمیدانم به کدام مورد ربط بدهم ...
دلیلی که مردم بیشتر میشدن ؟!
یا دلیلی که مردم از کارای حکومت خسته تر؟!
یا حتی کسایی که مجروح یا جاوید نام میشدن به جای آنان فریاد هایمان بیشتر میشد .!
نمیدانم...
اما هرچه بود ، مهم ایناست که بعد سالها داریم میگویم حقمان را میخواهیم...
داریم میگویم این حکومت حقمان نیست...
شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان ، پارت دهم به همراه مقداری چاشنی.🖤🥀@TasYan_roman
#تاسیان
_🖤_
#پارتدهمقسمتاول
فرزند ایران و جانفدای میهن جاوید نام #مسعود(مهدی)_ذات_پرور از رشت
من تا چهار سالگیم تو هلند زندگی میکردیم تا زمانی که داداش کوچیکه به دنیا میاد و پدرم میگه بریم ایران تا پسر کوچیکهمون هم شناسنامه ایرانی بگیره ..
روز ها میگذشت ، هفته ها میگذشت و من روز به روز موفق تر از دیروز میشدم ..
تو سن 39 سالگی
هم مربی بدنسازی بودم و هم قهرمان پرورش اندام
و فردی خَیر...
که کمک کردن به مردم شریف ایران یکی از لذتبخش ترین قسمت زندگیام بود...
کسی بودم که کمک کردن به مردم در هر شرایطی تا جایی که در توانم بود انجام میدادم ...
مردمی که منو مثل یک حامی میدیدن ، یک تکیه گاه میدیدن ، حس عجیب و دوست داشتنی بود و چه بهتر از اینکه تو ایران همچین خدمتی میکنم ؟.
شاید این هم یک نوع قهرمانی باشد ...
قهرمانی میانِ مردمی که تو همه راه منو همراهی کردن..
مدیریت دو سازمان خیریه به عهده داشتم ، هرچند سخت بود اما بسیار شیرین بود ، چرا که خدا این لطف رو در حقِ من کرده و من واسطه کاری بودم که گرهِ از مشکلات باز میکنه..
جدا از خیریه تو حوزه سلامت و تغذیه تو اینستاگرام هم فعالیت میکردم ، یه جور مثل بلاگرای دیگه با شیوه دیگه بلاگری ...
روز ها میگذشت و من درگیر باشگاه و خیریه ...
افرادی که میومدن خیریه برای کمک ...
وقتی داستان زندگیشون رو میفهمیدم ، تاسف میخوردم از این همه فشار و بار زندگی...
ما ایرانیا مردمان شادی بودیم از کی آنقدر فشار زندگی رو کمرمون سنگینی میکرد که وضعیتمون این شده؟!
از کی اینجوری شدیم که آرزو مون شده حال خوب!..
شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان ، پارت دهم به همراه مقداری چاشنی.🖤🥀@TasYan_roman
#تاسیان
_🖤_
#پارتنهمقسمتسوم(پایان)
دیگر صدای خنده پسرشون خاموش شد..
روشنایی چشمانش دیگر خاموش و تار شد ...
با هر زنگی که زده میشد مادر پر میکشید سمت در...
بلاخره طاقت مادر سر اومد
مادر : بریم
پدر : کجا ؟
مادر : نمیدونم فقط بریم من میخوام بچهمو پیدا کنم.
پدر : باشه بزار آماده شم.
خیابون های پاکدشت قرمزی خونها تو چشم بود.
از صد متری هم میشد فهمید خون ریخته شده ..
مادر هراسان نگاه میکرد تا یک نشونی از پسرش پیدا کند ...
هرجا رو گشتن پیدا نکردن ، دیگر نا امید شده بودن از زندهبودنش.
.
.
خانواده خواب و خوراک نداشتن ، تصمیم گرفتن دیگر دنبال زنده بودنش نباشن...
انگار به مادر وحی شده بود که دیگر پسرشان زنده نیست ..
راهی جایی شدن که باید از بین هزاران جسد بچهشون رو پیدا کنن..
هر جسدی که رد میشدن افسوس میخوردن برای جسدهای بی جون برای خون هایی که ریخته شده برای وضعیت خانواده هایی که با پوست و استخوان داشتن دردش رو درک میکردن...
بلاخره پیدایش کردن ، اما چه دیداری ...
دیداری که دیگر صدای فرزندش را نمیشنید..
مادر : امیر پاشو مادر تو تازه میخواستی نامزدی کنی ، هنوز رخت دامادی تنت نکردم پـسـرم .
الان چجوری کفن پوشت کنم امـیـرم .
سیـاه پـوشـم کردی امیرم....
__
« بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم
من به داغ تو جوان مرده به دنیا چه کنم
بهر هر دردی دوایی است مگر داغ جوان
من به دردی که براو نیست مدوا چه کنم »
شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان ، پارت نهم به همراه مقداری چاشنی.🖤🥀@TasYan_roman
#تاسیان
_🖤_
#پارتنهمقسمتدوم
نزاشتن که من به مراسم نامزدیم برسم..
نزاشتن که داماد بشم..
نزاشتن که زندگی تشکیل بدم ..
و من در 24 سالگی باید بروم !
رفتنی از جنس خون
رفتنی از جنس آزادی...
ولی میدانم « خون هایی که چکیده مردم یادشون نمیره »
°•هموطن•°
+ یکی افتاد ، داداش ؟!
_ بی شرفا دارن از پشت شلیک میکنن
- بی شرفا 3 تیر زدن
-: مـرگ بـر خـامـنـهای قـاتـل
+: تموم کرده .
_: بلندش کنیم یالا ...
مردم بلند تر از قبل فریاد میزدن
بلند تر از قبل تنفرشان را نسبت به این حکومت قاتل نشون میدادن
:- ایـن آخـریـن نـبرده پـهـلـوی بـرمـیـگـرده
.
.
.
°•خانواده•°
مادر : امیررضا هنوز نیومد بیا بریم بیرون دنبال پسرمون
پدر : خانوم آروم باش پسرمون بر میگرده
مادر : برمیگرده ؟؟!
پدر : آره !
مادر : صداها رو نمیشنوی ؟ اگه خدایی نکرده برای پسرمون اتفاقی افتاده باشه چی؟؟
پدر : نگران نباش امیررضا میاد
مادر : خب بیا بریم ، من دلم طاقت نداره.
پدر : تا چند ساعت دیگه نیومد میریم !
.
.
.
دقیقه ها نمیگذشت ، انگار قرن ها بود رو دقیقه ایستاده بود ..
یک دقیقه اندازه چند سال سپری میشد..
یک ساعت شد دو ساعت
دوساعت شد چهار ساعت
چهار ساعت شد پنج ساعت
دسترسی به هیچی نبود ...
دیگر ساعتها انگار سریع رد میشدن و دل تو دلِ مادر نبود ، پدر نمیدانست چجوری همسرش را آرام کند .
مادر چشمش به در بود تا جیگر گوشهاش از راه برسد و دل مادر ناآرام..
اما بیهوده بود ...
او دیگر بر نمیگشت..
شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان ، پارت نهم به همراه مقداری چاشنی.🖤🥀@TasYan_roman
#تاسیان
_🖤_
#پارتنهمقسمتاول
فرزند ایران و جانفدای میهن جاوید نام #امیر_رضا_هادیان از پاکدشت تهران
نیرو کم داشتن ، بین سرکوبگرا که برای ما مردم اورده بودن بینشون حشد الشعبی هم بود .
فکر کن تو کشوری که میخوایم حقمون رو فریاد بزنیم ، نیرو کم آوردن از کشورهای دیگه نیرو آوردن برای کشتنمون ..
شرم آورِ..
حس حقارت میده به آدم ، که از کشور دیگه بیاد به ما ، به بچه هامون تعرض ، شکنجه و بکشن!
چقدر میتونن رزل و کثیف باشن ، مگه ما هم وطن شون نیستیم ؟؟
ولی یکم عجیب نیست ؟؟ وقتی از فاطمیون یا حتی از حشد الشعبی نیرو میارن یعنی چی ؟
آفرین یعنی جمهوری اسلامی نابود شده و هرچی نیرو داشتن استعفاء دادن ، این کسایی هم که استعفاء ندادن بویی از انسانیت نبردن..
خیابونا شلوغ بود ..
هرکسی مراقب بقیه بود تا مراقب خودش..
هرکسی تا جایی که میتونست کمک میکرد ...
یکی در ساختمانشو باز گذاشته بود ..
یکی در کافهاشُ..
یکی با ماشین ترافیک کرده بود که بیشتر از این نیرو نفرستن...
خلاصه همه به شیوه خودشون کمک کرده بودن..
چقدر خوبه هموطن اینا بودن !
چقدر لذت بخشِ فرزند ایران بودن !
چقدر دلنشینِ خواهر و برادرهای داشته باشی که نگران حال کسی بودن که نمیشناختن..
چه سعادتی نصیبمون شده که همچین خواهرای مهربون و زحمت کشی داریم و چه برادرانی که هرکاری میکردن تا کمتر دخترا آسیب ببینن..
لبخندی زدم..
لبخندی از شادی ...
لبخندی از حس خوب ...
لبخندی از غم که همچین دسته گل هایی با هزاران هزار آرزو کوچ کردن ...
ولی لبخند هایم را نزاشتن ادامه داشته باشه
نزاشتن از هموطنان عزیزم لذت ببرم و خوشحال باشم که همچین مردمانی داریم..
از پشت بهم شلیک کردن و پاهایم آماده سقوط بودن ..
سقوطی که تن ها حاضر شدن فریاد بزنن اما ساکت نمونن..
و من دیگر وجود نداشتم ، یعنی نه اینکه من نخواهم.
نه ، اونا نمیخواستن همچین اتحادی وجود داشته باشه ...
شروع تاسیان به یاد تموم جاویدنامان ، پارت نهم به همراه مقداری چاشنی.🖤🥀@TasYan_roman
