خان زِنّیرَه
Відкрити в Telegram
سلام بر آنها که مهربانی شان، سیاست نیست، سبک و سیاقِ زندگی شان است. سخن زِنّیرَه🌱 @Khan_Zanirahbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
251
Підписники
-424 години
-297 днів
-4230 днів
Архів дописів
251
مدام میكوشم چيزِ بيان ناشدنى را بيان كنم
چيزی توضيح ناپذير را توضيح دهم،
از چيزى بگويم كه در استخوانها دارم،
چيزى كه فقط در استخوانها تجربهپذیر است.
#فرانز_كافكا
251
«چیزی نیست» عبارتیست که آن را میگوییم وقتی که درونمان لبریز از همه چیز است.
#محمود_درویش
251
تمام طول تابستان هیچکاری نکردم. تنها منتظر خودم بودم تا دوباره به خودم برگردم.
#جورجیا_اوکیف
251
حرف برای گفتن زیاد است، اما هر حرفی را نمیشود گفت؛ بعضی دردها، فقط سکوت را بلدند.
🍃🫠
251
Repost from N/a
نام آنکه دل را صندوقِ
اسرار خویش گردانید.
عزیزِ جانم،
این مکتوب را در ساعتِ مینگارم که شب بر همهجا سایه افکنده و چراغی جز چراغِ دل در این خانه روشن نیست. آدمی در چنین ساعات درمییابد که چه بسیار سخنها در سینه دارد که در روز مجالِ گفتنشان نیست.
دل، عجب موجودیست؛ گاه چیزی را میخواهد که عقل از آن بیم دارد و گاه از چیزی میگریزد که عقل، تمامِ سعادتِ خویش را در آن میبیند. لیک من آموختهام که با دل به جنگ نباید رفت. باید نشست، سخنش را شنید و آرامآرام او را به راه آورد؛ که دل را به زور نمیتوان رام کرد. چه بسا آنچه امروز در دل تو آشوب برپا کرده، فردا سببِ معرفت تو به خویشتن گردد. پس دل خویش را دشمن مدار.
والسلام.🤎🫧
@KhanZanirah
251
شبجمعه است عزیزان درود بر سرور کائنات حضرت محمد(ص) فراموش نگردد. مرا نیز از دعا های خیر تان فراموش نکنید🤍🌱
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آل مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد.🤍🌱
251
دلم از آن برادرانی میخواهد که دردِ خواهرشان را از چشمها و رفتارهایش میخوانند. همان برادرانی که در روزهای سخت و پر از مشکل، همیشه حامی و پشتیبانت هستند. از آنهایی که وقتی گریه میکنی، میگویند: برادرت فدایت شود، این مرواریدهای باارزش را از چشمانت جاری نکن؛ تو مرا داری. من مثل کوه پشتت ایستادهام، پس غصهی هیچ چیز را نخور. برادرت راهی برای رهایی از این وضعیت دشوار پیدا میکند. تنهایت نمیگذارم، با هم حلش میکنیم جانِ برادر؛ پس دیگر اشک نریز و بخند، باشد جانِ لالا؟
هستی_شایان
251
به آن نقطه از زندگی رسیدهام
که دلم میخواهد
ساعتم را متوقف کنم
و در سکوتِ اتاقم غرق شوم
فارغ از دیروز،
بیخبر از فردا،
طاقتم تمام شده
روحم دیگر کششِ این همه دغدغه را ندارد
#نساء_عاصی
251
Repost from N/a
میدانستید که مرگ در اصل فرار روح از کالبد است اما چطور؟
روح ما نمیتواند دردیکه در کالبد جریان دارد را تحمل کند و دفعتا پا به فرار میگذارد.
پس؟
حتی روحت نمیتواند در بدترین شرایط با تو بماند.
ناگزاد
251
گاهی دیدهها و شنیدههایم فراتر از طاقت من است. چشم میبندم تا نبینم و گوش میگیرم تا آن صداهای دلخراش را نشنوم. اما افسوس که این ترفندها بیاثر است؛ کاش میشد فقط برای ثانیهای، کر و کور بود و هیچ چیز را نفهمید.
هستی_شایان
251
اگر کسی را دارید که بیدون چون و چرا به حرف های تان گوش میدهد برایش بگوید شاید اندکی سبک شدید..
