252
Підписники
+124 години
-57 днів
-1030 днів
Архів дописів
252
اینها را اینجا ذخیره میکنم که اگر روزی دوباره به خودکشی فکر کردم، مرور کرده با خودم بگویم، یک زمانی حس و حال خوبی را هم تجربه کرده بودم و کسانی هستند که مرگ من اذیتشان میکند. آنگاه شاید میان میل به رفتن و ترس از مرگ، آرد نشویم و به راحتی سوی ترس رفته زنده بمانیم.
رفتم که امروز حالم خوش بود، بیخی زیاد گپ زدم. 🌚
252
ینگهام سه دفعه، سه چیز گفتند که گمان نمیکردم کسی -مخصوصن او- در من متوجه شده باشد. خودم هم متوجه این موضوع نبودم؛ ولی یک حسکِ خوب برم داد. در بیستوچهارم مرداد که صیاد رفته بودیم، با لالیم حرف میزدند و در بین حرفها گفتند: "یک خوی رزما خوشم میایه که د کار هیچکس کار ندارد."
دیروز در سفر حیرتان گفتند: "رزما زبان خیر دارد. یک گیلاس آو هم د دستش بتی، تشکری کرده خیر ببینی میگه. یک اشتک هم که صدایش کند، جان یا بله میگه."
یک روز دیگر که مهمان داشتیم. خانوادهی خودشان بودند، پشت چای و شیرینی رفته بودم. در راه زینه میوهدانیها را میآوردم صدایشان میآمد که در بین مهمانها میگویند: "آرام اس و د کار هیچکس کار ندارد. مگم فکرش د همهچیز اس و هرجا نیاز بود، گپ میزند. همیشه طرف حق را گرفته." اینه والا خودشیفته خو بودیم، حالا دیگه بیخی هوایی شدیم بوخودا. بدیهایم را زیاد شنیده بودم، البته خوبی هم زیاد شنیدهام؛ ولی خوبیِ که پشت سر آدم گفته شود، بسیار یک حس خوب داشته.
252
برادرم همیشه اینطور حرفها پیش بیایه میگه:
عاشق نگشتهای که بدانی خدنگ ناز
در مغز استخوان چقدر کار میکند
252
Repost from N/a
lbt_khbl_nght_blkh_chshmnt_bdkhshnyst_bh_taam_bwshhyt_hmchw_ngwr.mp34.21 MB
252
به دانشگاه نوشتم:
به نام یزدان پیشگاه ریاست گرامی دانشگاه بلخ! با درود و احترام! اینجانب رزما صراحت، فرزند عبدالقدوس، فراگیرِ سال سوم دانشکدهی زبان و ادب پارسی دریِ دانشگاه بلخ، به آگاهی میرسانم که به سبب نیازی که دارم، خواستارِ دریافتِ گواهیِ فراگیری از سوی آن نهاد گرامی هستم؛ گواهیِ که در آن آمده باشد اینجانب بهمدت سه سال در دانشگاه بلخ به فراگیری دانش پرداختهام. از مهر و همکاری آن پیشگاه گرامی از پیش سپاسگزارم و امید دارم درخواست اینجانب را پذیرفته و در فراهمآوردن گواهی یادشده یاری فرمایید. با سپاس و احترام! رزما صراحت فرزند عبدالقدوس دانشجوی سال سوم دانشکدهی زبان و ادب پارسی دری، دانشگاه بلخ. رد شده و بچهی کاکایم را دو روز سرگردان کرده گفتهاند که چرا دانشگاه نوشتهاید. خو خلاصه یک درخواستی دیگر نوشته بردند تا کار اجرا شود. آخر هم نویسندهی درخواستِ قابل قبول، امضای نداشتهی بنده را اشتباه زده. پوهنحی هم "زی" خوانده نمیشود.
252
Repost from انجمن ادبی خانه مولانا
🎬 آغاز فعالیت رسمی کانال یوتیوب انجمن ادبی خانه مولانا
🎞 با افتخار به اطلاع دوستان، همراهان و علاقهمندان فرهنگ و ادب میرسانیم که کانال رسمی یوتیوب انجمن ادبی خانه مولانا راهاندازی شد. در این کانال، مجموعهای از نشستهای ادبی، شعرخوانیها، گفتوگوها، برنامههای فرهنگی و هنری و دیگر فعالیتهای انجمن با شما به اشتراک گذاشته خواهد شد. از همه دوستان و عزیزان دعوت میکنیم با عضویت (Subscribe)، تماشای ویدیوها، لایک و به اشتراکگذاری مطالب از فعالیتهای فرهنگی و ادبی انجمن حمایت کنید. حضور و همراهی شما، انگیزهای ارزشمند برای ادامه این مسیر و گسترش فعالیتهای فرهنگی ماست.📚 با ما همراه باشید تا در کنار هم، چراغ فرهنگ و ادب را روشنتر نگه داریم.| 🌱 منتظر حضور و همراهی گرم شما در کانال یوتیوب انجمن ادبی خانه مولانا هستیم. #خانه_مولانا #انجمن_ادبی #چارباغ_خیال #یوتیوب #ادبیات #شعر #فرهنگ #هنر آدرس کانال یوتیوب : https://www.youtube.com/@khanemwlana 💠 راههای پیوند با ما: 🌐 وبسایت: https://khanemwlana.com 📲 تلگرام: t.me/khanamwlana | t.me/khanemwlana 📘 فیسبوک: facebook.com/khanemolana 📸 اینستاگرا
252
خستهام، بسیار خستهام و این حرفم اعتراف به ضعف نیست، فقط خستهام. از مصور خستهام، از تردید خستهام، از خاهر* خستهام، از بیحرمتی خستهام، از حماقت خستهام، از اینکه یک عمر پاچهام به دهن یک کُچُکبچهی روانی باشد خستهام. حیف این همه خواندن و نوشتنِ همان آدم که تمام تقلای خودش را با این شخصیت، به باد میدهد. یعنی یک آدم چقدر میتواند گستاخ و بیادب و بیشعور باشد؟! شاید من زیاد جدی گرفتهام؛ ولی اگر اونمو مصور حرفهای خوب گفته چیزهای خوب هم بنویسد، از من دور باشد. دور باشد و سرش را از کانالم بیرون بکشد که بیخی با نام و حضورش حساسیت دارم. حالم به هم میخورد و گفتن اینها درست نیست، میدانم؛ ولی خستهام. بسیار خستهام. گفتند نادیده بگیر و گرفتم. گفتند خودت را اذیت نکن و نکردم. گفتند کار نگیر و نگرفتم. گفتند به کانالش سر نزن و نزدم. گفتند بیخیال و شدم؛ ولی نمیشود و هنوز که هنوز هست پاچهی مرا به دهن گرفته و خستهام. خدایا تمام آرزوهایم را فدای این خواستهام میکنم، تو فقط همین آدم را از من دور کن که خستهام.
252
از دستت فغان فغان دارم، قلب خون چکان چکان دارم. 💔😂
همی پاچهام را ایله کن که حوصله ندارم.
آه مصور! آه کرمِ تاکستان!
