uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

Відкрити в Telegram

غم‌َ‌ش در نَهان‌ْخانه‌یِ دل نشیند!

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
216
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-230 днів
Архів дописів
بیا بگو که دروغ است؛ خلاص کن ما را !

بابایی...

امشبو باید تو حرم حضرت عباس بود، جلوی کتیبه «وا رقیتاه» نشست و سربلند نکرد و از شرمندگی جون داد.

شبِ آهـ..‌.

می‌فرمودن؛ این شب‌ها آب و غذا رو به نیّتِ قوّت گرفتن برای گریه و عزاداری میل کنین

بااحتیاط... لاله‌ی ما را پیاده کن عبّاس‌جان! سه‌ساله‌ی ما را پیاده کن

#نگران ! جُز ایهام این عبارت... و گریزهایِ سنجاق شده به آن... هرچه بنویسم؛ اضافه! گریزیِ که گره می‌خورد به نگاه... نگاهی که گره خورده بود به صورتِ غبارآلود یار..‌ و نگاهی که دو دو می‌زد میانِ چشمانِ حرم! نگران... نگاه است و قلب‌‌های ما .. شاید هم ... بماند! #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #شب_دوم

#کربلا ! بلاء را به جان خرید... که مبتلایش شویم... «أعوذ بالحُسین من الکربِ و البلاء» یك نفس ما... این سرِ تاریخ یك نفس مُخدّرات... آن سویِ زمانه #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #شب_دوم

#ورودیه ! آواره‌ی کربلاء شد... که ما آواره نباشیم! #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #شب_دوم

#صاحب‌_عزا ! نگران است... نگرانش باشیم... #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #شب_دوم

-‌نگاهِ ابی‌عبدالله می‌گن که نگران بوده...

#شکسته #محرم_١٤٤٧ه رسیده‌م به تو درحالیکه؛ شکسته‌‌م! هم خودم ... هم دلم! خسته‌م! هم از خودم ... هم از دلم! نفس‌م تنگ است و... قلب‌م دلتنگ... حسین! میانِ این یك مُشت استخوانِ شکسته‌ دلی‌ دلشکسته‌ مدفون‌ست... که تنها به هوایِ مُحبّتِ تو می‌تپد... که می‌خواهد تو را نفس بکشد... که «عزیزِ دل»‌ش فقط تویی... دل‌م را بغل کن... گرد و غبارِ غیر را از سر و رویش بگیر و ... شکستگی‌َش را به یك نگاهت بند بزن! #به_قلم_غریب -با خطِ شکسته و قلمی شکسته‌تر- پ.ن؛ دلی شکسته و... چشمی به راه دارم من نخواه بی تو بمانم گناه دارم من!

دلی شکسته و ... جانی نَهاده بر کفِ دست... بگو بیار؛ که گویم بگیر ... هان اِی دوست! -سعدی

#دست‌ها لابه‌لایِ این دست‌هایِ عاشق که دستاویزی جز تو ندارند و... نسیم اسم تو که می‌وزد مثلِ پرچمِ عزا ... تکان می‌خورند و آه
#دست‌ها لابه‌لایِ این دست‌هایِ عاشق که دستاویزی جز تو ندارند و... نسیم اسم تو که می‌وزد مثلِ پرچمِ عزا ... تکان می‌خورند و آه می‌کشند که برای یك نگاهت سر و دست می‌شکنند و... رو به کربلا برایت دست تکان می‌دهند که دسته‌دسته آمده‌اند تا ... صاحب‌عزا دست‌تنها نماند که دست‌کم از مثلِ منی عاشق‌ترند.. لابه‌لایِ این دست‌های خوشبخت که پایِ دستی که داده‌اند و... عهدی که بسته‌اند؛ مردانه ایستاده‌ند... دست‌های من هم برایِ به آغوش کشیدن‌َ‌ت دست و پا می‌زنند حسین! دستِ این غریبِ بی‌دست و پا را هم بگیر! پ.ن۱؛ ای عهده‌دارِ مردمِ بی‌دست و پا ... حسین! پ.ن۲؛ جانم فدایِ صاحبانِ این دست‌ها که غرق مُحبّت و عزادارِ توأند! #به‌_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه پ.ن؛ شبِ اوّل مُحرّم الحَرام ١٤٤۷

من و شهید مُحبّت دلی ‌که جز به رُخ‌َت به هرطرف نظر انداختم خجل ‌گردید...

کرببلا حرم حسین از همه واسه‌ت می‌گذرم حسین!

رُفقا... ما رسم داریم هرسال اوّلِ مُحرّم یه شهید رو شریكِ اشك‌مون کنیم این شهدایِ جنگ صهیونیسم علیه ایران دمِ مُحرّم‌ی رفتن... امسال یادشون کنیم... -به دلم زد اینجا هم بنویسم‌ش-

#نیت ! جان‌بستان. #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #شب_اول

#نفس ! به رسم هر سال ... همچین شبی ... حالا یك نفسِ راحت بکش رفیق .. ما دوباره رسیدیم به شبِ اوّلِ مُحرّمِ عزیزمان ! #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #شب_اول

#ذکر ! برایِ حروف نام تو... می‌شود ایستاده مُرد... جان بستان و خلاص. این هم ... فعلاً بماند. #به_قلم_غریب #محرم_١٤٤٧ه #شب_اول