نَهانْخانهیِ دل..
Відкрити в Telegram
غمَش در نَهانْخانهیِ دل نشیند!
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
216
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-230 днів
Архів дописів
#لطمه !
رویِ سیاه؛ سپید بشه الهی!
شاید هم ... بماند.
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#سینهزنی !
مُردهای را بخواهند زنده کنند
با ضرباتِ سنگین به سینهش میزنند
تو محیالامواتی و...
من... خیلی وقت بود دفن شده بودم
میانِ دنیا !
حالا ...
زندهم با قلبی...
که چندبار خوب تکاندیش
شاید هم ... بماند.
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#شور !
خرابحالی را تصور کن
که پایش به میخانه باز شده
و رویِ مجمرِ آتشگرفته...
اسپند است!
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#مجلس_عزا !
روضه
بویِ زلف یار است!
یا مویِ یار مدد!
بماند...
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#پرچم !
روح و جسمت فرقی ندارد...
دور که افتاده باشی..
راه که گم کرده باشی...
پناه را نشانت میدهد!
با پرچم ِ ریحانه زندهَم.
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#اشك !
کاش میانِ ما
پرده در شود!
کاش منتهی
به خون شود...
همین.
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#هیئت !
او نمیگذارد
قلبهای در آغوشِ هم گریسته
جمعیتِ ارباب وفا...
بگسلند و...
دور بیفتند از هم ..
دورِ هم..
جمعمان میکند..
خودش اما؛ ... بماند
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#چای !
با هرجرعه...
هرآنچه مستی سرازیر میشود
میانِ بطنت!..
تو گویی...
جریانِ این نوشیدنیِ گرم...
قرار است راهِ سلول به سلولِ
دهان و حنجره و اعضا و جوارحت را
آمادهی حزنی عمیق کند!
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#دستها !
با دانههای تسبیحِ تربتش...
با ریشههایِ کتل و پرچمش...
دستِ ما را میگیرد مبادا
جایِ دیگر برویم...
حسش میکنی؟!..
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#چشمها !
کافیست چشمش را بگیرد...
سرازیرِ باران میشود
این کاسههای خالی!
خوب به چشمت بسپار...
گوشه گوشهی بساطش را
ثبت و ضبط کند...
برایِ آن روزهایی که...
لنزِ دوربینِ صورتت را
با پنبه میپوشانند و تمام.
آن چشمها ...
مرا میبینی و ...
تو را کاش ببیند چشمهایم!
بیچاره عاشقی...
که شود مبتلایِ چشم!
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#رجعت !
پُشت هم که کرده باشی...
وقتی از آنِ او باشی...
دستش را میگذارد رویِ شانهت...
برمیگرداندت و...
یك دلِ سیر بغلت میکند!
از آنِ یار باشی
به یار برمیگردی!
عشق...
رفتهها را برمیگرداند...
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#رخت_عزا !
با دستهای خسته...
پیراهنی که دوخته بود و...
حالا به تار و پودی بند است را...
آویزِ طاقِ آسمان میکند...
چلچراغ عزا...
پیراهن یار است!
عالَم و آدم...
یك رنگ میشوند از امشب
رنگِ غمِ یار...
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
#صاحب_عزا !
رسم است...
میایستد صدرِ مجلس...
تا هر که مُشرّف میشود...
سرسلامتی عرض کند محضرش؛
وارد که شدی...
چشم بیانداز و با نگاهت...
دنبالش بگرد ..
که نگاهَت به نگاهَش بیفتد؛
کار تمام است...
راستی!
سیصد و شصت و پنج روزِ سال
او لحظه لحظه یادِ ماست...
این شبها که یادش افتادی...
برای تسلّیِٰ قلبِ محزونش
صدقه و دعا فراموشت نشود...
#به_قلم_غریب
#محرم_١٤٤٧ه
#شب_اول
اِی جانِ جهان! جهانِ جان! ادرکنی ..
قیّومِ زمیـن و آســـمان ... ادرکنی ..
اِحیاگرِ صد دمِ مسیــحا ! الغــــوث ..
یا حضرتِ صـــاحبالزّمان! ادرکنی ..
#آن
مرحوم ضیاءآبادی میفرمودن؛
وقتی پرچم حسین علیهالسلام از درِ خانهای بالا میرود ؛ از همه جا و همه کس به زیر آن پرچم کشیده میشوند و زیر آن پرچم با خدا و دین خدا آشنا می گشوند. این عنایت خاصی است که خدا به امام حسین علیهالسلام دارد و این سر به آستان امام حسین علیه السلام نهادن نیز سرمایهی بسیار عظیمی است که خدا به ما عنایت فرموده است.
خدایا ! به حرمت امام حسین علیه السلام ما را از امام حسین علیه السلام جدا نفرما .
در دنیا و آخرت ما را در زمرهی سر به آستان نهادگانش قرار بده.
عاقبت همهی ما را ختم به خیر بگردان.
