📝 Mindary
Відкрити в Telegram
دانشجوی روانشناسی 🧠 جایی میان کتابها، فکرها، احساسات و روزمرگی. اینجا بخشی از دنیای منه. 🤍 https://t.me/HarfChatBot?start=16d5b6d075d3
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
709
Підписники
-16324 години
-1 2957 днів
+5530 днів
Архів дописів
710
خب، بریم سراغ یه چیزی که فکر کنم خیلیهامون اسمش رو زیاد شنیدیم، ولی شاید دقیق ندونیم واقعاً یعنی چی:
اختلال دوقطبی. 🌓
وقتی میگیم «دوقطبی»، معمولاً اولین چیزی که به ذهنمون میرسه اینه که:
یه نفر یه روز خیلی خوشحاله و یه روز خیلی ناراحت.
ولی نه؛ دوقطبی صرفاً این نیست که حال آدم بالا و پایین بشه.
ماجرا دربارهی دورههایی مشخص و قابلتوجه از تغییر در خلق، انرژی و میزان فعالیت فرده؛ تغییراتی که با حالت معمول اون آدم فرق دارن و میتونن روی فکر کردن، خواب، رفتار، روابط و عملکردش هم اثر بذارن.
یکی از مهمترین بخشهای دوقطبی، مانیاست.
ممکنه فرد در یک دوره به شکل غیرمعمولی پرانرژی یا تحریکپذیر بشه، خیلی بیشتر از معمول حرف بزنه، احساس کنه فکرهاش با سرعت زیادی دارن پیش میرن، اعتمادبهنفسش خیلی بالا بره، فعالیتهاش زیاد بشه و حتی تصمیمهایی بگیره که معمولاً نمیگرفته.
اما بین همهی اینها، یه نشونه هست که به نظرم خیلی جالبه:
کاهش نیاز به خواب.
این با «کم خوابیدن» فرق داره.
مثلاً ممکنه یه شب چهار ساعت بخوابیم و فرداش له باشیم؛ این فقط کمخوابی محسوب میشه.
ولی در مانیا، فرد ممکنه خیلی کمتر از معمول بخوابه و با این حال احساس کنه اصلاً به خواب بیشتری احتیاج نداره و همچنان پرانرژیه.
حالا مانیا و هیپومانیا چه فرقی دارن؟
خیلی ساده اگر بخوام بگم، هیپومانیا شبیه همون الگوست، ولی شدت و پیامدهاش کمتره.
در مانیا، تغییرات میتونن آنقدر شدید بشن که عملکرد فرد بهطور جدی مختل بشه یا حتی نیاز به بستری پیدا کنه. دورهی مانیا معمولاً حداقل یک هفته طول میکشه، مگر اینکه شدت علائم باعث بستری شدن بشه.
هیپومانیا حداقل چهار روز ادامه داره و به اندازهی مانیا شدید نیست و نباید باعث اختلال شدید در عملکرد یا روانپریشی بشه.
و اینجاست که دوقطبی نوع ۱ و نوع ۲ از هم جدا میشن:
در دوقطبی نوع ۱، وجود حداقل یک دورهی مانیا برای تشخیص کافیه.
اما در دوقطبی نوع ۲، فرد حداقل یک دورهی هیپومانیا و یک دورهی افسردگی اساسی داره، ولی سابقهی مانیا نداره.
حالا یه چیزی که خیلی مهمه:
هر کسی که چند روز خیلی پرانرژیه،
کمتر میخوابه،
خیلی حرف میزنه،
یا حتی یه مدت حالش خیلی خوب و بعد خیلی بد میشه،
لزوماً دوقطبی نیست.
برای تشخیص، فقط چند تا رفتار جداگانه رو نگاه نمیکنن؛ مدت، شدت، الگوی دورهها و تغییر نسبت به حالت معمول فرد مهمه و حتی باید علتهایی مثل بعضی مواد، داروها یا شرایط پزشکی هم بررسی بشن.
شاید پس مهمترین چیزی که از دوقطبی باید یادمون بمونه این باشه:
دوقطبی یعنی «گاهی خوشحالم، گاهی ناراحت» نیست.
موضوع، دورههایی از تغییرات قابلتوجه در خلق، انرژی و فعالیته؛ تغییراتی که از حالت معمول فرد فاصله میگیرن و میتونن زندگی روزمرهش رو تحت تأثیر قرار بدن.
پس دفعهی بعد که کسی گفت:
«من فکر کنم دوقطبیم، چون خلقم خیلی بالا پایین میشه»…
شاید بهتر باشه به جای یه برچسب سریع، اول بپرسیم:
این تغییرات دقیقاً چه شکلیان؟
چقدر طول میکشن؟
و چقدر با حالت معمول اون آدم فرق دارن؟ 🧠🌓
710
تا حالا دیدی یکی یه مدت انگار انرژیِ تمومنشدنی داره،
کم میخوابه، هزار تا ایده و برنامه داره و خیلی بیشتر از همیشه حرف میزنه…
بعد یه مدت، همون آدم انگار خاموش میشه؟
این فقط بالا و پایین شدن حاله؟ 👀
امشب راجع به اختلال دوقطبی حرف میزنیم. 🌓
710
جایی را ترک کردم که در آن خوشحال نبودم و
ترک آن نیز مرا خوشحال نکرد، اما میدانستم
انسان در مکانی که بیمار شده است هرگز
درمان نمیشود.
مرگ مولف - رولان بارت
710
اگه میدونستین چقدر طول میکشه تا بعضی آدمها دوباره سلامت روان و شادی خودشون رو بازیابی کنن،متوجه میشدین که چرا اینقدر رو آدمای اطرافشون حساسن و
چرا در مورد افرادی که اجازه دارن تو زندگیشون باشن، سختگیر هستن وباکوچکترین رفتارِ سمی یا علت های دیگه ای، درها رو میبندن و فاصله میگیرن...
710
و در پایان زندگی نوشت:
زندگی کردن برای آدمهایی که زیادی به همه چیز اهمیت می دهند ، سخت تر است.
710
خب، بریم ببینیم اون چیزی که گفتم دقیقاً یعنی چی؟ 👀
ما آدما وقتی با یه موقعیت یا احساس خیلی ناخوشایند روبهرو میشیم، همیشه نمیتونیم مستقیم باهاش مواجه بشیم. اینجاست که ذهنمون ممکنه از دفاعهای روانی استفاده کنه.
در واقع دفاعها یه جور راهِ ذهن برای کم کردن فشار روانیه؛ یعنی کمک میکنن یه احساس، فکر یا واقعیت سخت، موقتاً قابلتحملتر بشه.
مثلاً فرض کن یه اتفاقی افتاده که واقعاً ناراحتت کرده، ولی به جای اینکه با ناراحتیت روبهرو بشی، سریع میگی:
«بیخیال، اصلاً مهم نبود.»
یا یه اتفاقی افتاده و به جای اینکه بگی «من از این موضوع ناراحتم»، شروع میکنی کلی دلیل منطقی آوردن که چرا اصلاً نباید ناراحت باشی.
اینجا ممکنه با انکار یا عقلانیسازی طرف باشیم.
یا مثلاً از یه نفر عصبانی هستی، ولی نمیتونی خشمتم رو به خودش نشون بدی و بعد سر یه آدم دیگه خالی میکنی؛ این میتونه جابجایی باشه.
یه مورد دیگه هم فرافکنیه؛ یعنی یه احساس یا ویژگی رو که پذیرفتنش در خودمون سخته، بیشتر در آدمهای دیگه ببینیم.
اما یه نکته خیلی مهم:
دفاع روانی لزوماً چیز بدی نیست.
همهی ما از دفاعها استفاده میکنیم. اصلاً قرار نیست هر بار که کسی انکار کرد یا چیزی رو توجیه کرد، بگیم «پس مشکل روانی داره!» 😂
دفاعها وقتی میتونن مشکلساز بشن که خیلی تکراری و انعطافناپذیر بشن؛ یعنی تقریباً هر بار که با یه احساس یا مسئله سخت روبهرو میشیم، به جای مواجه شدن باهاش، از همون راه فرار کنیم.
چون ممکنه در لحظه حالمون رو بهتر کنه، ولی در بلندمدت باعث بشه اصل مسئله همچنان سر جاش بمونه.
ذهن همیشه دنبال این نیست که حقیقت رو به ما نشون بده؛ گاهی اول میخواد کمکمون کنه که تحملش کنیم.
برای همین دفعهی بعد که خودت یا کسی رو دیدی که میگه:
«اصلاً برام مهم نیست.»
شاید بد نباشه یه لحظه فکر کنی…
واقعاً مهم نیست؟
یا ذهنش داره کمکش میکنه فعلاً باهاش کنار بیاد؟ 👀🧠
710
تا حالا شده یه چیزی خیلی ناراحتت کنه،
ولی سریع به خودت بگی:
«بیخیال، اصلاً مهم نبود»؟ 👀
شاید ذهنت فقط داشته ازت محافظت میکرده…
امشب راجع به دفاعهای روانی حرف میزنیم. 🧠
710
‘گاهی یک نفر را آنقدر دوست داری که نبودنش فقط نبودنِ یک آدم نیست؛ انگار بخشی از روزهایت، عادتهایت و حتی آیندهای که برای خودت ساخته بودی، با او میرود.
الیف شافاک’
