خیـــــــــ🌙ال
Відкрити в Telegram
🤍✨
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
188
Підписники
Немає даних24 години
-107 днів
-37530 днів
Архів дописів
سایهها کشیده شدند،
باد میان دیوارهای شکسته میرقصد،
و کسانی که راهشان را گم نکرده اند،
میروند، بینشان، بیصدا.
به چشمهایم زل زد و گفت: «با هم درستش میکنیم»
چه لذتی داشت این با هم، حتی اگر با هم، هیچ چیزی درست نمیشد
زن چنان عشق میورزد که انگار هیچوقت نخواهد رفت
اما روزی چنان میرود که انگار هیچوقت عاشق نبودن
خیز بر داشتم ک برگردم سمتت گفتم جون من نه نگاهم نکن اگه چشام بیفته سمت چشات نمیتونم از خودم برگردم
چشمهایت بلد بودند غرقِ من شوند،
عاشقانه نگاهم کنند
و در همان لرزشِ مردمک
دروغی را
بیصدا
راست جلوه دهند.
